مرسییییی قلبم
فقط من ایمیل ندارم چکار کنم؟
🖤🩸
الی : نمیدونم آخه بدون ایمیل نمیشه
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_66s708r&btn=Hokm.marg
نظر بدین قشنگا ✨🤍
گل گلیای خاله الی
https://eitaa.com/joinchat/747177654Cd7c308c1b9
پرامپت خواستین این چنله داره
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸
. . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ⁵³. . .
« حامی و آهو بعد از اینکه شام خوردند ، کمی حرف زدند ، بعد حامی آهو را به خانه رساند ...»
حامی : خب ، رسیدیم خوشگل خانم
آهو : مرسی 🥺، خیلی خوش گذشت ، میشه بازم بریم ؟
+ کجا ؟
- جاده چالوس دیگه ...
+ آهااا ، باشه عزیزکم هروقت خواستی بازم میبرمت ...
- مرسی ☺️
((آهو کمی این پا و آن پا میکند ، انگار دلش نمیخواهد از حامی جدا شود ، برای همین در ذهنش دنبال بهانه ای برای حرف زدن با او میگردد ...))
- اوممم ، آرتین ؟
+ جانم ؟
- کی دیگه بهم موتور سواری یاد میدی ؟
+ هروقت تو بخوای !
- اوممم ، ببین ، من واسه پس فردا کاری ندارم ، میتونیم بریم واسه تمرین ؟
+ اوممم ، پس فردا ؟
(( حامی برنامه هایش را در ذهنش مرور میکند ، ناگهان یادش می افتد آرمین همین امروز به او گفته بود برای پس فردا شب جلسه دارند ...))
+ ببین پس فردا ، ولی من باید بعدش زودی برگردم ...
- اشکال نداره ، زود برمیگردیم
+ باشه قشنگم ، پس من پس فردا میبینمت 😉
- باشه کاری نداری دیگه ؟
+ نه عزیزکم شبت بخیر
(( آهو خواست خداحافظی کند ، ناگهان فکری به سرش زد به آرامی نزدیک شد صورتش را نزدیک صورتش برد بوسه آرامی بر گونه حامی زد و بعد ... ))
- خدافظ آقا معلم !
((آهو با خنده به سمت خانه دوید و حامیِ گیج را تنها گذاشت ، چند دقیقه گذشته حامی گیج و منگ همان جا ایستاده بود و دستش را جایی که چند دقیقه پیش آهو بوسیده بود میکشید او به شیرینی آن لحظه فکر میکرد و آرزو میکرد کاش زمان همانجا ایستاده بود ...))
ادآمه دآرد.