🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍
🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:46…🖤
حامی:شماره سوگندو گرفتم..
سوگند:الو بله؟
حامی:میدونی هروقت ناراحت میشه کجا میره؟!
سوگند:ناراحت که میشه حتما باید تنها باشه...شاید رفته ویلا چون چند باری این کارو کرده بود
حامی:باشه خدافـــ...
سوگند:حامی ازت خواهش میکنم پیداش کن،مراقبش باش🥺
حامی:پیداش میکنم!!
[ویلا]
حامی:ماشینو جلو در نگه داشتم..
و رفتم داخل ویلا
اینجاست!
[اتاق گندم داخل ویلا]
حامی:گندم
گندم:چرا اومدی اینجا🥺
حامی:میخام باهات حرف بزنم
گندم:دیگه حرفی نمونده حامی
من ازت انتظار یه همچین کاریو نداشتم واقعا
حامی:میدونم..میدونم ناراحتت کردم میدونم خیلی ناراحتت کردم ولی..
من ترو انتخاب کردم گندم..اون اشتباه هایی که کردم برا گذشته بود!من الان ترو دوست دارم و بدون..هیچ کس..هیچ کس هیچوقت نمیتونه جای ترو بگیره
گندم:چطور میتونم بهت اعتماد کنم حامی؟چطور میتونم باور کنم که این آخرین باریه که یه چیزیو ازم قایم میکنی؟هنوز دو ساعت نشده که عقد کردیم..
من نمیخام با کسی که یه نفر دیگه هنوز تو ذهنشه ازدواج کنم حامی😭
حامی:گندم من بهت قول میدم دیگه هیچیو ازت مخفی نکنم😔
گندم:هه!قول؟........
ببین حامی من الان حالم خوب نیست.خستم.نه میتونم قضاوت کنم نه تصمیم بگیرم فقط میخام تنها باشم همین
حامی:ولی من نمیخام
گندم:ببینم شنیدی چی گفتم؟
حامی:من جایی نمیرم گندم
گندم:میری بیرون
حامی:نمیرم
گندم:یعنی چی که نمیری؟فکر کردی کی هستی؟فکر کردی چون عقد کردیم دیگه میتونی هر کاری دلت خواست بکنی؟فکر کردی میتونی با چند تا کلمه همه چیزو درست کنی؟
حامی بروو«داد»
حامی:من جایی نمیرم گندم برای دومین بار!
گندم:اگه نری من میرم..واگه برم شاید دیگه نتونی پیدام کنی فهمیدی
حامی:چیزی نگفتم و رفتم سمت در ولی درست وقتی رسیدم کنار در....دستمو گذاشتم رو قلبم و یه ناله کوتاه کردم😖
گندم:برگشتم سمت حامی و دیدم حالش بد شده..
حامیییی چیشدددد
دوییدم سمتش
حامیییی
حامی:نقشم گرفته بود😌تا رسید کنارم گرفتمش و کشیدمش تو بغلـ..م
گندم:😳😳
حامی:منو ببخش عشقم میدونم اشتباه بزرگی کردم ولی من بدون تو نمیتونم زندگی کنم گندم من هیچ کسو بیشتر از تو دوست ندارم اینو بدون
گندم:چیزی نگفتم و گذاشتم با حس آرامشی که بغل حامی بهم میداد ذهنم یکم آروم بگیره....
ادامه⃢ دارد...🤍🖤
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍 🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:46…🖤 حامی:شماره سوگندو گرفتم.. سوگند:الو بله؟ حامی:میدونی هروقت ناراح
وای وای وای💔
اخه حامی جان این چه کاریه بچه مرد از ترس🦦
افرین بمون اروم بگیر🤌🏻
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_10v4l1q&btn=🤍🖤
خوشگلام بیاین ناشناس یکم بحرفیم🥲
🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍
🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:47…🖤
حامی:گندمو گذاشتم رو تخت اینقد خسته بود بچم خوابش برده بود😂
گوشی حامی زنگ خورد
حامی:الو
سوگند:سلام حامی پیداش کردیی؟!
حامی:آره پیداش کردم نگران نباشین حالش خوبه الانم خوابیده
سوگند:خب خداروشکر...ببینم چیشده بود تو مراسم؟؟
حامی:یه قضیه ای پیش اومده بود که تموم شد الان دیگه دوباره دلشو به دست آوردم😌😂به مامان و بابات بگو خیالشون راحت باشه حال دخترشون خوبه
سوگند:اوکی باشه ممنون فعلا
حامی:خدافظ
[صبح]
[ویلا]
گندم:حامی..حامی..حامی..حامییییی بلند شوووو میخوای بازم آب بریزم روت؟؟
حامی:اوکی بلند شدیم بابا😴
گندم:زود باش
باید برم از رها عذرخواهی کنم
حامی:چیی؟؟
گندم:کری؟😐میگم باید برم از رها عذرخواهی کنم
حامی:گندم خوبی؟؟دیروز سر رها کم مونده بود رابطمون به هم بخوره بعد الان میخوای بری ازش عذرخواهی کنی؟
گندم:حالم بد بود خب عصبانی شدم تو هم نباید اونطوری یهویی بهم میگفتی😒
حامی:عشقم فک کنم تو فقط به خواب نیاز داشتی😐
گندم:زود بلند شو بیا صبونتو بخور بریم
حامی:اوکی
[طبقه پایین]
حامی:آشتیی؟
گندم:بگیر صبونتو کوف.ت کن
حامی:پس قهر نیستی؟!
گندم:هوفف...
[ماشین حامی]
حامی:خب حالا مگه میدونی رها کجاست
گندم:بزا زنگ بزنم بش
«مخاطب در دسترس نمیباشد»
اهههههه جواب نمیدهه
حامی:وا
گندم:بزا از سوگند بپرسم ببینم
زنگ زدم به سوگند
سوگند:الو سلام خواهریی
گندم:سلام چطوری
سوگند:مرسی تو بهتری!؟دیروز چت شده بود
گندم:درباره اون بعدا حرف میزنیم الان یه کار دیگه باهات دارم
سوگند:جونم
گندم:از رها خبر داری؟جواب تلفوناشو نمیده
سوگند:رها؟رها که نیم ساعت دیگه پرواز داره خارج کشور
گندم:چیی؟؟خب...باشه مرسی خدافظ
حامی برو فرودگاه زود باش
حامی:چرا؟
گندم:رها پرواز داره داره میره
[فرودگاه]
گندم:وایی خدا الان بین این همه آدم از کجا پیداش کنم😑
حامی:از اونجا اوناهاش🙄
گندم:کو...عه رهاااااااا
رها:گندم؟!
گندم:چرا اینقد زود داری میری تو دختر
رها:عامم خب پرواز داشتم...
گندم:رها اومدم ازت عذرخواهی کنم
رها:چی؟از من؟!
گندم:آره دیروز عصبی بودم باهات بد صحبت کردم میدونم ناراحت شدی!
رها:داری جدی میگی؟؟
گندم:آره منو میبخشی؟؟
رها:تو باید منو ببخشی فدات شم🥺
گندم🫂🫂
رها:🫂🫂
خب من دیگه برم دارن صدا میکنن
گندم:برو فدات شم برا عروسی که میای؟!
رها:آره دورت بگردم
گندم:باشه عزیزم برو خدا به همرات
رها:خدافس...
[ماشین حامی]
تلفن گندم زنگ خورد
گندم:الو سلام دورت بگردم
باران:سلام جیگر کجایی
گندم:داریم میایم شرکت با حامی
باران:میگم دیروز اتفاقی افتاده بود زود رفتین؟!
گندم:عامم باید بیام شرکت بهت بگم
باران:اوکی پس بیا
گندم:چشم خدافظ
حامی:کی بود
گندم:عمم😃
حامی:😑😑
[شرکت]
حامی:عشقم من میرم یکم به کارای پروژه برسم یکم
گندم:باشه برو
[دفتر گندم]
باران:سلام اومدی
گندم:سلام آره چخبر
باران:خب چه خبر
گندم:هیچی والا
باران:دیروز چیشد
گندم:خب....
ادامه⃢ دارد...🤍🖤