eitaa logo
بیوو چکککک شهههههههههه. ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
382 دنبال‌کننده
205 عکس
72 ویدیو
1 فایل
سلام قشنگا چنل اخطار خورده و دیگه نمیتونیم پارت بدیم همگی داخل چنل زیر عضو شین کسایی که جج رفتیم عضو نشین از چنلاتون لف مبدم همسایه ها عضو شین از این به بعد اونجا فور بدین ادمین ها وقتی عضو شدین به آیدی الی پیام بدین https://eitaa.com/hokmmarg
مشاهده در ایتا
دانلود
نفر اول🎀 چون پناه رفته ایشون برا من فرستاده💓 مرسی از شرکتت🫀
دارم میرم پارت بدم بهتون...
🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍 🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:48…🖤 گندم:چیزه.... سوگند:سلام من اومدمم عه گندم اینجایی! گندم:سلام آره سوگند:خب بگو چیشده بود دیروز با حامی حرفت شده بود؟! گندم:اصلا میدونین دیروز قبل عقد چیشد؟! سوگند،باران:چیشد؟؟ گندم:دکتر زنگ زد گف بلند شو بیا مطبم منم با حامی رفتم مطبش سوگند:خببب گندم:گف دیگه سرطان ندارم باران:چیی واقعاا؟ سوگند:جدیی میگی؟! گندم:آره😂 سوگند:عه خداروشکررر باران:چه خوبببب سوگند:حالا بگو دیروز چیشد🤨 گندم:عه دیروزو ول کنین اتفاقی نیوفتاده با حامی هم یه کوچولو حرفم شده بود که حل شد سوگند:با رها چیکار داشتی گندم:دیروز یه چیزی رو جا گذاشته بود کنارم رفتم اونو بدم بهش باران:خب باشه،راستی گندم:جونم باران:فردا تولدمه😁 گندم:بله یادمه😌 سوگند:وایی تولدته؟😬 گندم:واقعا که😐 باران:میخام اینبار تولدمو تو خونه بگیرم گندم:اوکیه من فردا از هر وقت گفتی میام کمکت تو نگران نباش باران:عهه مرسیی گندم:فدات سوگند:چند روز بعدم تایین جنسیت بچه منه گندم:دقیقا چند روز بعد؟؟ سوگند:سه روز بعد گندم:با شه پس اوکیه😁 فعلا یکم به کارامون برسیم [یک ساعت بعد] باران:خب من برم..... گندم:کنار علیرضا نه؟ باران:🥲🥲 گندم:برو😂 [دفتر علیرضا] باران در زد و وارد شد باران:سلام علیرضا:سلام دورت بگردم من خوبی؟ باران:میسیی علی علیرضا:جونم باران:فردا تولدمه🥲 علیرضا:واقعاا؟؟ خودم برات مهمونی..... باران:خودم قبلا فکر مهمونی رو کردم فردا تو خونه بنده😌 علیرضا:چشم اگه کمک خواستی من هستم باران:نیاز نکرده گندم میاد.... علیرضا:نه به گندم خانوم بگه زحمت نکشه عه!خودم فردا میام کمکت😌 باران:😁 [دفتر حامی] گندم:سلام آقا حامی اجازه هست بیام داخل؟😒 حامی:اجازه منم که دست شماست! گندم:چخبر حامی:هیچی از شما چخبر گندم:هیچی منم یکم به پروژه رسیدم فردا هم تولد بارانه سه روز بعدم تایین جنسین سوگند حامی:به به مناسبت پشت مناسبت😂 حالا کادو چی میخای برا باران بخری گندم:باید فردا بریم خرید دیگه حامی:اوکی باران:ببخشید میتونم بیام تو؟ حامی:بله حتما بفرمایین باران:ببخشین مزاحمتون شدما گندم اومدم بگم با علیرضا حرف زدم قرار شد خودش فردا زود بیاد تدارکات ببینیم دیگه گفتم تو زحمت نکشی گندم:باشه گلم باران:فداتشم فعلا...آهاا اینم بگم فردا ساعت شیش اونجا باشید دیگه مرسی گندم:چشم باران:خدافظ [دفتر باران] علیرضا:بارانم باران:بله؟ علیرضا:کی عقد کنیم؟؟ باران:امممم نمیدونم که علیرضا:میشه زود تر بکنیم؟ باران:چشم😂 [فردا صبح] [خونه باران] باران:صبح از خواب پاشدم دست و صورتمو شستم موهامم شونه زدم رفتم تو آشپزخونه داشتم صبونه میخوردم که علیرضا بهم زنگ زد سلام علیرضا:سلام نفسم آماده ای؟ باران:برا چی؟ علیرضا:میام دنبالت بریم برا شب خرید کنیم دیگه باران:باشه بیا😂 تلفونو که قط کردم بلند شدم میزو جمع کردم و رفتم لباس پوشیدم و رفتم پایین [ماشین علیرضا] علیرضا:باران بیا دیگهه باران:تو بیشتر از من برا تولدم ذوق داری😂 علیرضا:عزیزم امروز یه روز خاصه😌 باران:😐 [قنادی] باران:علی این قشنگه؟؟ علیرضا:آره خیلی قشنگه باران:نه اینو نمیخام!ایننننن قشنگهه؟؟ علیرضا:نه بنظرم زیاد قشنگ نیس باران:همینو برمیدارم! علیرضا:😑😑 باران:شوخی کردم همون اولیو برمیدارم😂 [میوه فروشی] علیرضا هی پرتغالا رو مینداخت بالا و میگرفت باران:نکن بیوفته آبرو برامون نمیمونه علیرضا:نگران نباش تو میوه هارو انتخاب کن باران:هوف... پرتغال از دست علیرضا افتاد علیرضا:😁😁😁 باران:😐😐😐 [فروشگاه] باران:چرخ دستیو گرفته بودم و داشتم میبردم علیرضا هم هرچی میدید برمیداشت! علیرضا بسههه مهمونیه عروسی نیس کههه علیرضا:هیس تو حرف نزن باران:چشم😐 [خونه باران] باران:خب بسم الله الرحمن الرحیم😂 بنظرم اول بریم از حیاط شروع کنیم علیرضا:باشه بریم [حیاط خونه] علیرضا:آب استخرو عوض کنیم؟ باران:دیروز عوض کردم نیاز نیس. علیرضا:با شلنگ حیاطو آب میزنم😂 باران:اوکی منم پنجره هارو پاک میکنم😂 علیرضا:نچ نچ نگا این گلا رو آب ندادی باران:حالا یذره اینجا رو خیس کن اونا رو بعدا آب میدی علیرضا:چشمم😂😂 علیرضا به جای اینکه آبو بزنه به پنجره ها زد به باران💦 باران:اَاااااا«جیغ» علیرضا:🤣🤣🤣🤣 باران:خیلیییی بدیییی😂😂😂😂 ادامه⃢ دارد...🤍🖤
بچه ها ۱۲روز دیگه تولد منه و ۲٠زو دیگه تولد رها تا اوم موقع میشه ۷٠شیم؟
بچها میرم دوباره پارت تایپ کنم 😂