3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اصلا آدم حالش خوب میشه😎
بیوو چکککک شهههههههههه. ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
اصلا آدم حالش خوب میشه😎
متاسقانه داشتن میبردنش رسیدم💔
از تلویزیون دیدمش
🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍
🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:48…🖤
گندم:چیزه....
سوگند:سلام من اومدمم
عه گندم اینجایی!
گندم:سلام آره
سوگند:خب بگو چیشده بود دیروز با حامی حرفت شده بود؟!
گندم:اصلا میدونین دیروز قبل عقد چیشد؟!
سوگند،باران:چیشد؟؟
گندم:دکتر زنگ زد گف بلند شو بیا مطبم منم با حامی رفتم مطبش
سوگند:خببب
گندم:گف دیگه سرطان ندارم
باران:چیی واقعاا؟
سوگند:جدیی میگی؟!
گندم:آره😂
سوگند:عه خداروشکررر
باران:چه خوبببب
سوگند:حالا بگو دیروز چیشد🤨
گندم:عه دیروزو ول کنین اتفاقی نیوفتاده با حامی هم یه کوچولو حرفم شده بود که حل شد
سوگند:با رها چیکار داشتی
گندم:دیروز یه چیزی رو جا گذاشته بود کنارم رفتم اونو بدم بهش
باران:خب باشه،راستی
گندم:جونم
باران:فردا تولدمه😁
گندم:بله یادمه😌
سوگند:وایی تولدته؟😬
گندم:واقعا که😐
باران:میخام اینبار تولدمو تو خونه بگیرم
گندم:اوکیه من فردا از هر وقت گفتی میام کمکت تو نگران نباش
باران:عهه مرسیی
گندم:فدات
سوگند:چند روز بعدم تایین جنسیت بچه منه
گندم:دقیقا چند روز بعد؟؟
سوگند:سه روز بعد
گندم:با شه پس اوکیه😁
فعلا یکم به کارامون برسیم
[یک ساعت بعد]
باران:خب من برم.....
گندم:کنار علیرضا نه؟
باران:🥲🥲
گندم:برو😂
[دفتر علیرضا]
باران در زد و وارد شد
باران:سلام
علیرضا:سلام دورت بگردم من خوبی؟
باران:میسیی
علی
علیرضا:جونم
باران:فردا تولدمه🥲
علیرضا:واقعاا؟؟
خودم برات مهمونی.....
باران:خودم قبلا فکر مهمونی رو کردم
فردا تو خونه بنده😌
علیرضا:چشم اگه کمک خواستی من هستم
باران:نیاز نکرده گندم میاد....
علیرضا:نه به گندم خانوم بگه زحمت نکشه عه!خودم فردا میام کمکت😌
باران:😁
[دفتر حامی]
گندم:سلام آقا حامی اجازه هست بیام داخل؟😒
حامی:اجازه منم که دست شماست!
گندم:چخبر
حامی:هیچی از شما چخبر
گندم:هیچی منم یکم به پروژه رسیدم فردا هم تولد بارانه سه روز بعدم تایین جنسین سوگند
حامی:به به مناسبت پشت مناسبت😂
حالا کادو چی میخای برا باران بخری
گندم:باید فردا بریم خرید دیگه
حامی:اوکی
باران:ببخشید میتونم بیام تو؟
حامی:بله حتما بفرمایین
باران:ببخشین مزاحمتون شدما گندم اومدم بگم با علیرضا حرف زدم قرار شد خودش فردا زود بیاد تدارکات ببینیم دیگه گفتم تو زحمت نکشی
گندم:باشه گلم
باران:فداتشم فعلا...آهاا اینم بگم فردا ساعت شیش اونجا باشید دیگه مرسی
گندم:چشم
باران:خدافظ
[دفتر باران]
علیرضا:بارانم
باران:بله؟
علیرضا:کی عقد کنیم؟؟
باران:امممم نمیدونم که
علیرضا:میشه زود تر بکنیم؟
باران:چشم😂
[فردا صبح]
[خونه باران]
باران:صبح از خواب پاشدم دست و صورتمو شستم موهامم شونه زدم رفتم تو آشپزخونه داشتم صبونه میخوردم که علیرضا بهم زنگ زد
سلام
علیرضا:سلام نفسم آماده ای؟
باران:برا چی؟
علیرضا:میام دنبالت بریم برا شب خرید کنیم دیگه
باران:باشه بیا😂
تلفونو که قط کردم بلند شدم میزو جمع کردم و رفتم لباس پوشیدم و رفتم پایین
[ماشین علیرضا]
علیرضا:باران بیا دیگهه
باران:تو بیشتر از من برا تولدم ذوق داری😂
علیرضا:عزیزم امروز یه روز خاصه😌
باران:😐
[قنادی]
باران:علی این قشنگه؟؟
علیرضا:آره خیلی قشنگه
باران:نه اینو نمیخام!ایننننن قشنگهه؟؟
علیرضا:نه بنظرم زیاد قشنگ نیس
باران:همینو برمیدارم!
علیرضا:😑😑
باران:شوخی کردم همون اولیو برمیدارم😂
[میوه فروشی]
علیرضا هی پرتغالا رو مینداخت بالا و میگرفت
باران:نکن بیوفته آبرو برامون نمیمونه
علیرضا:نگران نباش تو میوه هارو انتخاب کن
باران:هوف...
پرتغال از دست علیرضا افتاد
علیرضا:😁😁😁
باران:😐😐😐
[فروشگاه]
باران:چرخ دستیو گرفته بودم و داشتم میبردم علیرضا هم هرچی میدید برمیداشت!
علیرضا بسههه مهمونیه عروسی نیس کههه
علیرضا:هیس تو حرف نزن
باران:چشم😐
[خونه باران]
باران:خب بسم الله الرحمن الرحیم😂
بنظرم اول بریم از حیاط شروع کنیم
علیرضا:باشه بریم
[حیاط خونه]
علیرضا:آب استخرو عوض کنیم؟
باران:دیروز عوض کردم نیاز نیس.
علیرضا:با شلنگ حیاطو آب میزنم😂
باران:اوکی منم پنجره هارو پاک میکنم😂
علیرضا:نچ نچ نگا این گلا رو آب ندادی
باران:حالا یذره اینجا رو خیس کن اونا رو بعدا آب میدی
علیرضا:چشمم😂😂
علیرضا به جای اینکه آبو بزنه به پنجره ها زد به باران💦
باران:اَاااااا«جیغ»
علیرضا:🤣🤣🤣🤣
باران:خیلیییی بدیییی😂😂😂😂
ادامه⃢ دارد...🤍🖤
بیوو چکککک شهههههههههه. ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🩸🖤
🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍 🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:48…🖤 گندم:چیزه.... سوگند:سلام من اومدمم عه گندم اینجایی! گندم:سلام آر
وای خدا مناسبتا جمع شدن پشت هم✨😂
عقد کنین؟نح نح نح
پرتغال😑
وای چقد خرید میکنی🤣
خیسش کرد🤣🤣🤣
بچه ها ۱۲روز دیگه تولد منه و ۲٠زو دیگه تولد رها تا اوم موقع میشه ۷٠شیم؟
#فورمرامی
🖤…「𝒅𝒂𝒓 𝒂𝒈𝒉𝒐𝒔𝒉 𝒆𝒔𝒉𝒈𝒉」…🤍
🤍…𝒑𝒂𝒓𝒕:49…🖤
علیرضا:💦💦
باران:نکنننن🤣🤣«رفت تو خونه»
علیرضا:عه اینجوریه؟باشه بلاخره که تو میای بیرون😏منتظرتم
باران:اومدممم😂😂
علیرضا:💦💦💦💦😂😂
باران:میدونستی حیاط خونمون یه شیلنگ دیگه هم دارهه؟؟😂«علیرضا رو خیس کرد»
علیرضا:وای خداا🤣
باران:💦🤣🤣
[داخل خونه]
علیرضا:خب من الان با این لباسا چطوری برم جلو مهمونا؟😂
باران:مسخره بازی در نیار الان بهت لباس میدم😂
علیرضا:آها از لباسای خودت؟😂
باران:نخیر من فکر لباس مهمونی تورو هم کردم بیرون بودیم برات یه دست کت شلوار خوشمل خریدم😂
بیا بگیر بپوش
علیرضا:دست شما درد نکنه😂
[ماشین حامی]
حامی:خب بریم؟!
گندم:بریمم
[گالری طلا]
فروشنده:خوش اومدین میتونم کمکتون کنم؟
گندم:برا رفیقم یه دستبند زیبا میخام
فروشنده:بفرمایید این چند مدل رو نگاه کنید مورد پسندتون نبود بازم میارم براتون
حامی:گندم اینو ببین قشنگه
گندم:آره خیلی قشنگه سلیقه بارانم همینه
فروشنده:نقره ایش هم هست
گندم:نه همین طلاییش خوبه بیشتر بهش میاد
چه حس خوبی داره کادو خریدن😂
[خونه سوگند]
میلاد:عشقم آماده ای؟
سوگند:نه هنوززز
میلاد:اوکی میگم فقط کادو چی؟
سوگند:اونو دیروز گرفتم
[ماشین حامی]
حامی:عزیزم الان کجا بریم
گندم:بریم خونه دیگه من آماده شم
حامی:چشم...
[خونه باران]
باران:خب منم برم آماده بشم
علیرضا:برو😂
[نیم ساعت بعد]
زنگ در خورده شد
باران:اومدن😃
علیرضا:بفرما درو باز کن
باران:سلام خوش اومدین😁
گندم:سلام دورت بگردم
باران:بفرمایید داخل
گندم:میسی
علیرضا:به سلام آقا حامی خوش اومدی
حامی:خوش میگذره؟😂
علیرضا:خیلی😂
[داخل]
باران:پس سوگند اینا نمیان؟!
گندم:من نمیدونم🙁
زنگ در خورده شد
باران:اومدن😂
درو باز کرد
باران:سلامم خوش اومدین بفرمایین
سوگند:سلام عزیزم ببخشید دیر شد
باران:نه بابا بفرمایین
گندم:چه عجب تشریف آوردیننن
سوگند:ترافیک بود خب
میلاد:سلاممم🖐🏻
علیرضا:سلام خوش اومدی
حامی:آقا میلاد چند وقته نیستی!🤌🏻
میلاد:عذرخواهم😂
علیرضا:عذرخواهی قبول شد😂
گندم:پسرا بیاین تو حیاط
باران:یکیتون وصل شید آهنگ بزارین من برم کیکو بیارم
گندم:اوکی من وصل میشم
[آشپزخونه]
باران:داشتم کیکو برمیداشتم که...
علیرضا:بارانننن
باران:هییییی....علی ترسیدممممم
علیرضا:ببخشید فدات شم😂
باران:😂😂
ادامه⃢ دارد...🤍🖤