eitaa logo
★𝐇𝐚𝐦𝐢𝐦 𝐜𝐫𝐞𝐰★فورندهه
1.2هزار دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
3.3هزار ویدیو
3 فایل
𝐓𝐡𝐞 𝐜𝐫𝐞𝐚𝐭𝐨𝐫 𝐨𝐟 𝐡𝐢𝐬 𝐜𝐮𝐫𝐥𝐲 𝐥𝐨𝐤𝐬⛓️‍💥🖤 𝐘𝐨𝐮 𝐚𝐫𝐞 𝐦𝐲 𝐨𝐧𝐥𝐲 𝐩𝐮𝐫𝐩𝐨𝐬𝐞 •~𝐀 𝐧𝐞𝐯𝐞𝐫-𝐞𝐧𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐛𝐞𝐠𝐢𝐧𝐧𝐢𝐧𝐠 | 𝟤𝟢𝟤𝟧 ✧7✧15 𝐌𝐨𝐫𝐩𝐡𝐢𝐧𝐞 𝐢𝐬 𝐡𝐢𝐬 𝐞𝐲𝐞𝐬...🥂🏹 𝐭𝐡𝐞 𝐨𝐰𝐧𝐞𝐫: @hamim11 𝐂𝐨𝐝𝐞:250
مشاهده در ایتا
دانلود
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🩶𝐌𝐲 𝐦𝐨𝐧🩶 ★𝐍𝐨 𝐜𝐨𝐩𝐲★ ★𝐣𝐚𝐬𝐭 𝐟𝐨𝐫★ 𝐣𝐨𝐢𝐧🎤: @hamim17
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ܟܿࡐ‌ߊ‌ܢ̣ߺ حߊ‌ܩࡅ࡙ܩܨ ܢ̣ܢ̣ࡅ࡙ࡅ߭ࡅ࡙ܥ‌‌🫂 ܢܚ݅ܢ̣ࡅ߳وܔ حߊ‌ܩیܩܨ🤍✨ ܢ̣ߊ‌ܨ ܭَܠܢ̣ߊ‌ܩܢ🌕 ܥ݆ܝ̇ߺܠܩون ܟܿوߊ‌ܢ̣یܥ‌‌😇😴🥱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از - 𝘉𝘢𝘯𝘦𝘳 𝘈𝘺𝘭𝘪𝘯 .
رمان کامل شده آوردم براتون😍👇 "رو به روی آینه نشستم و تور عروسم رو از موهام جدا می‌کردم که تصویر مرصاد توی آینه اتاق افتاد ! با لبخند و ذوق به سمتش رفتم... انتظار داشتم مثل همیشه بـ.غـ.لم کنه اما فقط نگاهم کرد! جلو رفتمو دستامو دور گردنش انداختم:تو این چند ماه که بابام زندان بود، اگه تو نبودی دق می‌کردم.بهم قول دادی کمکم میکنی آزاد بشه!؟ خیره به چشمام گفت : +آره...یادمه چی گفتم. گفتم به زودی به جایی که بهش تعلق داره برمی‌گرده! لبخندم عمیق تر شد: پس می‌تونیم فردا بریم دیدنش؟ دستامو گرفتو از دور گردنش جدا کرد! یک قدم عقب رفت و رو به روی آینه ایستاد.باخونسردی گره کراواتش رو شل کرد : +دیلان پدرت دیگه بر نمی‌گرده توام دیگه حق نداری دیدنش بری! لبخندم محو شد و لرزون گفتم: چی داری میگی مرصاد؟ اصلا شوخی قشنگی نیست. به سمتم اومد که چند قدم عقب رفتم و به دیوار خوردم، فاصله رو به صفر رسوند که بوی عطر تلخش تو مشامم پیچید با انگشتش گونمو نوازش کرد،سرشو جلو آورد و بی رحمانه دم گوشم پچ زد: +من همون کسی‌ام که تمام سندهای جنایات بابات رو دونه‌دونه جمع کرد و با دستای خودش تحویل پلیس داد،من پدرتو لو دادم، عروس خوشگلم! خون تو رگ هام یخ بست و شوکه شده گفتم : نه...نه...داری درو... انگشت گذاشت رو لبم که حرفم قطع شد +هیسسس، امشب با دخترش کار دارم! با تویی که زنمی،عروسمی و وظیفه اته که... https://eitaa.com/joinchat/3414230397Cc90b3d5baa رمان مافیایی وعاشقانه❤️‍🩹 بچه مچه عضونشه 🤨 مخصوص متأهل ها و بزرگسال🚫
هدایت شده از - 𝘉𝘢𝘯𝘦𝘳 𝘈𝘺𝘭𝘪𝘯 .
کیا رمان عاشقانه و مافیایی می‌خواستن؟! براتون پیدا کردم😎 رمان کامل شده با قلمی متفاوت و هیجانی👇 https://eitaa.com/joinchat/3414230397Cc90b3d5baa عضویت محدود❌ زود عضو بشید تا لینک پاک نشده‌. سرگذشت مرصاد و دیلان رو از زبون خودشون بخونید🙃
هدایت شده از گُـستࢪدههیل̍ماه ¦ ³سـاعتبمونـہ ֢
ننم برا پسر سرهنگش خوب زنی گرفتہ انتظار داشتم یه دختر لاغر و سیاه ببینم نه یه دختر دبیرستانی کوچولوی تپل با شرم بهش نگاه ڪردم . . بعد از عقد رفته بود مأموریت و ندیده بودمش ، تمام دخترا برای جذابیتش غش میکردن یهو با چهره ی خبیث چشمکی زد و سریع🥹🤭😐.. https://eitaa.com/joinchat/4139189484Cfb2742011d
هدایت شده از گُـستࢪدههیل̍ماه ¦ ³سـاعتبمونـہ ֢
- شـغـلـتون؟! + استاد دانشگاه! - قــدتون؟ + بـا اجازه شـما ۱۹۹ - خوش هیـکـلم که هستی دنبال همــسر منـاسب نمی‌گردید احیـانا!؟   + اگه دانشجوی نــازم باشه چرا که نه؟! با جـ **یغ بلندم یـهو....😁❌️🤣 https://eitaa.com/joinchat/4139189484Cfb2742011d
هدایت شده از گُـستࢪدههیل̍ماه ¦ ³سـاعتبمونـہ ֢
+ مامان تو آپارتمان کناری دو تا داداش جیگر اومدن!! - دوماد دار شدی بای بای مجردی خداحافظ سینگلی حالا میون این دوتا خوشکل کیو انتخاب کنم ؟! به کدوم بگم اره !! کدومیو جواب کنم؟! یهو پسر لباس مشکی با اون اخمای درهم کاری کرد که..🤣❌🌿 https://eitaa.com/joinchat/1831994967C6233c6e923
هدایت شده از گُـستࢪدههیل̍ماه ¦ ³سـاعتبمونـہ ֢
آپارتمان کناری...😱🌿 +نصف شب با بیژامه بابا رفتم اشغال بزارمم سرکوچه!! از شانس خوشگلم دو تا پسر جذاب و جیگر از اپارتمان کناری اومدن بیرون!! هول شده بودم که یهو پسر لباس مشکی اومد جلو..😱❌ https://eitaa.com/joinchat/1831994967C6233c6e923
س‍‌ل‍‌ام‍‌م‍‌م‍‌:( ص‍‌ب‍‌ح‍‌ت‍‌ون‍‌ ب‍‌ه‍‌ زی‍‌ب‍‌ای‍‌ی‍‌ ه‍‌م‍‌ه‍‌ چ‍‌ی‍‌ز م‍‌اه‍‌م‍‌ون‍‌... ص‍‌ب‍‌ح‍‌ت‍‌ون‍‌ ب‍‌ه‍‌ زی‍‌ب‍‌ای‍‌ی‍‌ رن‍‌گ‍‌ی‍‌ن‍‌ ک‍‌م‍‌ان‍‌ ص‍‌ب‍‌ح‍ ه‍‌م‍‌گ‍‌ی‍‌ت‍‌ون‍‌‌ ب‍‌ه‍‌ خ‍‌ی‍‌ر؛)))🌞🌅