eitaa logo
مــحزونِ شــاعر / محافظ
234 دنبال‌کننده
0 عکس
0 ویدیو
0 فایل
بـہ نام حامے ماه "درمــحزونِ شــاعر" لینک کانال؛ https://eitaa.com/Hamimooon چنل اصلی ؛⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
مشاهده در ایتا
دانلود
+باشه پس اجازه بدین من برم میخوام بخوابم از کله سحر بیدارم تا فردا انرژی داشته باشم! سوالی گفتم؛ +اجازه میدین آقای محترم؟!! خندید ، ضربه آرومی روی بینیم زد ؛ -برو جوجه ی من خسته نباشی دورت بگردم! همین که برگشتم دوباره بازومو گرفت کفری شده بودم از دستش چرا ولم نمیکرد +چی شده؟ یه نگاه به چشمام و صورت خسته ام انداخت و فک میکردم دلش به حالم بسوزه ولی پرو تر از این حرف ها بود باید به هرچی میخواست می‌رسید اشاره ای به لپش کرد -بـــ.....وســــ.... کن بعد برو بدووو دخترم! تخس و یه دنده خستگیم داشت فشار می‌آورد روم نزدیک صورتش شدم تا خواستم بـــ.....وســــ....ش کنم نامردانه سرش و برگردوند سمتم و لــ.بــ...ام روی لــ....باش نشست چشمام گرد تر از این نمیشد خواستم عقب بکشم که زرنگ تر از من بود پشت گ...ردنم رو گرفت تا عقب نکشم و فرار نکنم. میدونست آهوی فراری هستم. تــ...نم که بین بازوهاش لرزید هیسس کشداری کشید. انکار صبرش سر اومده بود ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
پارت جدید 296 و 297
تو چشم بر هم زنی لــ....باش به حدی نزدیک شد که نفس گرمش پخش میشد روی صورتم. خشکم زده بود. نمیدونستم داره چه اتفاقی میوفته . البته که میفهمیدم اما نمی‌خواستم که بفهمم. مات و گیج به این فکر میکردم که داره برای اذیت کردنم نقشه می‌کشه!؟ فک میکردم میخواد منو مــ....ســت و خـــ/مـ...ـار و بی تاب ول کنه ! میخواد با نــ...بــ...و ســـیدنم آب یخ بریزه رو تــ...نم. اما اشتباه میکردم دست الکس گگــ./..ردنم و لــ....مــ**س کرد و با دست دیگه کــم...رم رو گرفت . دستاش تــ...نم رو مُــ//حــاص_ـره کرده بودن. یه مُــ//حــ....اصـ.....ره تنگ. تــ...نم رو به خودش چس.../بوند و صدای نفس نفس زدنم حریص ترش میکرد یه مرد برای اولین بار کاترینا رو میب../..وسید مردی که عاشقش بودم دستش چنان محکم گردنم و گرفته بود که انگار میترسیدم فرار کنم. ضربان قلبش گوشم رو داشت کر میکرد تند و محکم می‌کوبید، حسش میکردم. انکار که قلب اون توی قفسه سینه ی خودم می‌کوبید. ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
مــحزونِ شــاعر / محافظ
#شب_های_قدیمی #PART_296 تو چشم بر هم زنی لــ....باش به حدی نزدیک شد که نفس گرمش پخش میشد روی صو
ل..ب های تشنه ام رو مس..ح می‌کشید. با انگشت گوشم رو ن...وازش میکرد و دست دور ک...مرم اجازه نمی‌داد فاصله بگیرم. بغض مثل یه گلوله کوچیک برفی نشست توی گلوم. دلم می‌خواست گریه کنم. بغضم تا چشمام بالا اومد  و نیش زد. مردی بعد از چهار سال من رو ب...وسیده بود و نمیدونستم چه واکنشی نشون بدم قلبم تحمل اون حجم از احساسات رو نداشت. وقتی ازم جدا شد نه مثل رمانای عاشقانه نفس کم آورده بودم. نه ل...ب هام متورم بود. فقط قلبم جوری محکم میکوبید که میترسیدم از زور هیجان وایسه. سرم رو با خجالت پایین ننداختم. چون میخواستم لحظه به لحظه اش رو توی ذهنم ثبت کنم. ازم که فاصله گرفت شبیه تش..نه ای که به اب ن...یاز داره دستش به طرف بطری رفت. سریع از فرصت استفاده کردم و فرار کردم از ماشین اومدم پاینن دوتا پا داشتم دوتا دیگه هم قرض گرفتم بدو که بدووو از کی فرار میکردم؟ از مردی که عاشقش بودم ؟!!! عاشقم بود؟!دوسم داشت؟! نمیدونم ولی میترسیدم سوال آسانسور شدم همین که در آسانسور بسته شد تازه راه نفسم باز شد چنگی به بافت یقه اسکیم زدم دم عمیقی گرفتم با صدای خوش آمد گویی خانوم آسانسوری به خودم اومدم و از آسانسور بیرون اومدم ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon