حمّاد؛
؛
آقاسیدعزیز!
میز مدیریتت چه کم داشت که لبِ مرز را به آن ترجیح دادی؟
چه میشد اگر شب میلادی پشت میزت مینشستی و مانند باقی رؤسای قبلی پیام تبریک میلاد را برای این و آن میفرستادی؟
آخر برای درد مردم؛ تا کجاها رفته بودی مرد که بعد از دوازده ساعت، پیکر بیجانت را پیدا کردند؟
صبحِ روز دوشنبه که از خواب بیدار شدم و لباس مشکی مجری شبکهی خبر را دیدم، خیال کردم خواب میبینم؛ حال و روزمان مانند جمعهای بود که خبر شهادت حاجی را شنیده بودیم؛ همه دنبال تکذیب این ماجرا بودند دقیقا مانند ۱۳ دی ..
آخرمیدانید! ما به سالم بودن شما اُمید داشتیم، اُمید داشتیم که باز هم در سفرهای استانیتان، شما را ببینیم ..
یادتان است به شهرمان با تمام خستگیهایی که از سفر قبلی خود داشتید آمده بودین؟
روزی که به شهر ما آمده بودین ذرهای فکر به اینکه روزی اینگونه و باعظمت از آخرین سفر خود باز خواهیدگشت نداشتیم،
راستی یادتان نرفت که امروز گزارش وضعیت آذربایجان را به حضرتآقا تحویل دهید؟!
صحبت از سفر شد، مسافرعزیز! سفرت بیخطر ..
با حاجقاسم و رُفقایتان خوب استراحت کنید که بعد از مسافرت؛ استراحت خیلی میچسبد ! ..
اما ما دهههشتادیها که نه بهشتی را دیدیم و نه رجائی را، هردو را در چهرهی خسته و مقتدر شما دیدیم سیدعمامهخاکی؛ شما چیزی به نام خستگی نمیشناختید ..
ما دهههشتادیها قول میدهیم روزی رئیسی شویم دُرست مانند شما، رهرو رجائی !..
امّا کاش! تمام این اتفاقها خواب و خیال باشد و ما در اتوبوسی باشیم که به سمت دیدار مردمی با شما در حال حرکت است؛ کاش ..(:
- دومخُردادهزاروچارصدوسه .
✍🏾 به قلمِ حیدر .
هدایت شده از ¹³³مُقدَس.
و هرگز گمان مبر
آنان که در راهِ خدا کشته شده اند
مرده اند ، بلکه زنده اند و نزدِ پروردگارشان
روزی داده میشوند :)!
حمّاد؛
؛
شادی روح شهیداقتدار احسانقدبیگی، صلوات و فاتحهای قرائت بفرمایید ..
زندگینامهی ایشون:
https://www.etemadonline.com/tiny/news-614657