"مــحزونِ شــاعر "فورنده کافیه
#شب_های_قدیمی #PART_231 پوفی کشیدم تو ماشین جا گذاشته بودم هوش و حواس نزاشته بود برام برگشتم
خوندییی بریم سراغ پااارت بعدیمووون..👻😎💚
"مــحزونِ شــاعر "فورنده کافیه
#شب_های_قدیمی #PART_231 پوفی کشیدم تو ماشین جا گذاشته بودم هوش و حواس نزاشته بود برام برگشتم
#شب_های_قدیمی
#PART_232
+فرقی نمیکنه آخه ، هرجا تو بری منم میام!
نگام کرد
از اون نگاهایی که نمی فهمیدی چه منظوری پشتشه!
_هرجا برم؟
میخواست مطمئن بشه انگاری
دستمو روی دستش گذاشتم:
+هرجا بری!
من پیشتم همه جوره کنارت میمونم ...!
دستمو بالا اورد
آهسته پشتشو بو..سید
همونطور که حرکت میکرد زیر لب گفت
_کار رو داری واسه خودت سخت تر میکنی کاترینااا!
تا بنا گوش سرخ شدم
مرتیکه ی بی حیا و منحرف!
ولی کنارش آرامش داشتم
برخلاف همه تفاوت عقاید و سلایقمون !
دوسش داشتم !
منم از همون روز اولی که بهم کتاب داد از قفسه بالا!
از همون روزی که پشتم واستاد و تو روی مارتینو!
از همون روزی که برام غیرتی شد تو دانشگاه!
از همون روزی که واسه اولین بار بو..سیدمش!
وارد یه مغازه بزرگ شدیم
هر رگال یه مدل مانتو بود با رنگ های مختلف
باید بگم خیلی قشنگ بود
همشون!
تک به تک شون رو نگاه میکردم
که چشمم یک مدل شو دید ، خیلییی قشنک بود
با ذوق سمت رگال مانتو رفتم
+واییی اینو ببین چقدر خوشگلهههه ، مخصوصا رنگ آبی
با صدای دورگه گفت
_اره خیلی قشنگه ولی تو تن تو فقط قشنگه .
مرتیکه زبون باز !
دلبری میکرد میدونست چه جوری دل من بی صاحاب رو چه جوری رام خودش کنه!
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده کافیه
#شب_های_قدیمی #PART_232 +فرقی نمیکنه آخه ، هرجا تو بری منم میام! نگام کرد از اون نگاهایی که نمی
#شب_های_قدیمی
#PART_233
دستاش و کرد تو جیبش با مهربونی گفت؛
_خانووم کوچولو میشه بری تنت کنی ببینم!هوم؟!
لبخندی زدم از دستش لباس رو گرفتم به سمت اتاق پرو رفتم...
مانتو رو تنم کردم
تقه ای به در خورد
+جانم !
که صدای الکس اومد از پشت در
_پوشیدی؟!
در پروف رو باز کردم اومدم بیرون
چرخی زدم برگشتم سمتش با ذوق گفتم
+چطوره؟!
اونم مثل من چشماش برق داشت
خنده ریزی کرد
_خیلی قشنگی تو بچه!
با این حرفش دوتایی باهم خندیدم
هرچی میخواستم بر میداشتم و اونم موافقت کرد و حتی چند تایی خودش برام انتخاب کرد...
منم بهش پیشناهاد دادم تا اینجا که اومدیم برای خودشم لباس بخره یا هرچیز دیگه ایی که لازم داره .
با هر کت شلوار که میپوشید
تو دلم قربون صدقه اش میرفتم ، چقدر تو خوشتیپ و جذابی مرد ...
_کاترینا برام این کروات و میبندی؟ .!
با این حرفش از فکر اومدم بیرون لبخندی زدم
به سمتش رفتم کروات و ازش گرفتم
روبه روش واستادم براش بستم کروات رو
و در آخر یقه لباس شو درست کردم
چشمکی زدم اروم گفتم ؛
+خیلی جذابی ...!
خم شد سمتم در گوشم پچ زد
_تا ابد مال خودتم دختر!
ته دلم ضعف رفت ....
+آقا الکس چطور بود؟!
با صدای فروشنده رفت عقب اخم کرد جلوی آینه واستاد ژست مردونه گرفت
لب زد
_عالیه همینو میبریم!
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده کافیه
#شب_های_قدیمی #PART_233 دستاش و کرد تو جیبش با مهربونی گفت؛ _خانووم کوچولو میشه بری تنت کنی ببینم!
#شب_های_قدیمی
#PART_234
باهم گشتیم و پوشیدیم و خریدیم و خوردیم و...
امروز روز خیلی خوبی بود یعنی به لطف آقا امروز مو قشنگ ساخت !
تو مغازه ها و سالن پاساژ دستمو محکم میگرفت
طوری که به همه ثابت کنه من مال اونم!
_خب دختر خانووم بریم بستنی بخوریم؟!
لبخندی زدم
اون شب الکس دل به دلم داده بود .
دست روی هرچیزی میزاشتم میخرید
تموم مغازه هارو گشتیم ...
نگام کرد
از همون نگاه هایی که عاشقشون شدم
_چی میخوری وزه؟
با خنده دستمو کشیدم
لحظه هایی که کنارش بودم بهم خیلی خوش میگذشت!
از پشت شیشه به مدلی که میخواستم اشاره کردم
+اونو میخوام!
محکم سر تکون داد و برام بستنی رو گرفت
_بریم تو ماشین بخور
+واسه چی؟!
اخم کرد
_نمیخوای که اینجا بستنیو ل....یس بزنی!
گیج پرسیدم
+اشکالش چیه؟!
دستمو گرفت
به سمت ماشین کشید
_همین یه کار مونده که تو خیابون بخوای بستنی بخوری
اونم با اون لبات
با اون ناز و ادات
تو ماشین نشستیم
اونم کنارم نشست.
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده کافیه
#شب_های_قدیمی #PART_234 باهم گشتیم و پوشیدیم و خریدیم و خوردیم و... امروز روز خیلی خوبی بود یعنی
#شب_های_قدیمی
#PART_235
نگام کرد من با ولع داشتم میخوردم
تو تموم مدت الکس نگام میکرد ولی من حواسم پیش بستنی کاکائویی بود ...
وقتی بستنی رو خوردم با نیش باز نگاش کردم
+تموم شد!
لبخند سر کجی زد
اشاره کرد گوشه ل..بش
_اینجا بستنی شده ، تمیزش کن بچه!
خجالت کشیدم الان چه شکلی بودم یعنی سرخ شدم
دستمو سمت گوشه ل..بم بردم
انگشتم رو نگاه کردم چیزی نبود که ، نکنه سرکار گذاشته منو.؟!
اخم کردم
+کووو چیزی نیست که؟!
دستمال کاغذی از داشبورد برداشت
دستش اومد سمت صورتم
+چیکار میکنی؟
با گوشه دستمال تمیز کرد
مات حرکتش بودم
چشمکی زد
_چیه خوشگله؟!
یکم خجالت کشیدم
+هیچی!
ماشینو راه انداخت
_جای دیگه ای نمیخوای بریم ؟
برم شام بگیرم؟
سرتکون دادم
تا فیهاخالدون خجالت کشیده بودم ، به خدا!!
_چی میخوری؟
خم شد رو صورتم
نگام کرد
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
تیاِمدخترِخوشگلم.mp3
زمان:
حجم:
2.2M
شبت بخیر دختر خوشگلم🤍🫂