eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
1.8هزار دنبال‌کننده
143 عکس
287 ویدیو
1 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_242 روی کاناپه دراز کشیده بودم که صدای چرخیدن کلید تو در خونه اومد بعد چند ث
باز یه چیزی شده بود که زنگ زده بود به من خدابخیر کنه ... با تعجب گفتم +چی شده؟ خندید _پسسره رو یادته دوست داشتی بابا مخالفت میکرد بالاخره راضی شد بابا قراره برات بیاد خواستگاری مات شدم الان؟ الان وقت گفتن بود!؟ کدوم پسره اصلا؟ من خیلی وقت بود دل کنده بودم ازش درگیری مغز و قلبم الان با یکی دیگه بود.. من یکی دیگه رو میخواستم دوباره مامان لب زد _پس فردا شب بیا خونه ،میخوان بیان برای نشون.. شوکه شدم برای نشون کردن؟ چه زود همینو لب زدم - آخه چه زود برای نشون کردن. سریع گفت _ خب تو و پسره همدیگه رو میشناسید.. لب زدم + آخه..اخ.. نزاشت حرف بزنم سریع گفت _ اخ یادم رفت من باید برم دخترم اومدم بازار خرید بیام باز بهت زنگ میزنم خداحافظ بعد گوشی رو قطع کرد همونجوری روی مبل نشستم ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_243 باز یه چیزی شده بود که زنگ زده بود به من خدابخیر کنه ... با تعجب گفتم +
شانس نبود که شانس من.. آخه الان؟ الان که دل بستم به یه سگ اخلاق؟ نمی‌خواستم خواستگار نمی‌خواستم اصلا شوهر نمی‌خواستم چشمام و بستم نه یکی رو میخواستم یکی که ایده آلم بود میخواستم عروسش بشم تو خونه اش خانومی کنم بچه دار بشم ازش.. اه همه اینا تو ذهنم می‌چرخید لعنت‌‌ بهش به ناخون شکسته دستم خیره نگاه کردم من اصلا نفهمیدم کی عاشقش شدم به خودم که اومدم دیدم دل دادم بهش که وقتی دختری کنارشه حسودیم میشه من اینطوری نبودم که.. دختر احساسی نبودم گوشی و برداشتم باید به مامان میگفتم نظرم عوض شده. اینجوری نمیشد نه ...نه زنگ زدم بوق خورد جواب نداد قطع شد دوباره زنگ زدم که مشغول گفتن قطع کردم ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
شروع آشنایی شیرین و امیر 🥲🤍 حتی با تو پشت میله های زندانم گیر بیوفتیم،بهشته!👌✨
‌سلاممم👀
چطورید قشنگااام؟🐣💛
بریم برای پارت؟
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_244 شانس نبود که شانس من.. آخه الان؟ الان که دل بستم به یه سگ اخلاق؟ نمی‌خو
اومدم زنگ بزنم باز زنگ خورد سریع جواب دادم + الو مامان؟ صداش اومد - جان مامان ، مامان دورت بگرده سلام عزیزم.. لبخند اومد رو لبم + خوبی مامانم؟ فورا گفت - تو خوب باشی من عالیم عزیزم .. یکم دل دل میزدم معلوم بود به خاطر خواستگار من اینطوری خوشحالم ولی نه الان باید کنسل میشد من نمی‌تونستم به خاطر خوشحالی مادرم یه عمر ،عمر خودم و تباه کنم لب زدم + مامان چه خبره اونجا ؟ نمکی خندید - یعنی چی دختر خبر دادم بهت که! لب زدم + خواستگاری؟ اوهومی گفت + دخترم دخترای قدیم ، رفتی شهر شهری شدیا ، الان باید خجالت می‌کشیدی پوزخند کمرنگی روی لبم نشست چه خجالتی؟ کجا بودی ببینی دخترت راه به راه بغل پسر مردمه.. + کجا رفتی مادر جان؟ لب زدم - اینجام؟ با خوشحالی گفت + بلاخره انگار قراره تو رو تو لباس عروس ببینم ، کی میای بچه؟ لبم و تر کردم -مامان .. جانمی گفت - من نمیخوامش ، نمیخوام ازدواج کنم.. ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon