"مــحزونِ شــاعر "فورنده تشکر
#شب_های_قدیمی #PART_54 نیمدونم کار درستی کردم یا نه ولی وقتی خودش اومد با اختیار خودش اومد بغلم ی
#شب_های_قدیمی
#PART_55
#کاترینا
وای رسما کر شده بود
هرچی صداش میکردم نمیفهمید وای خدایاااااااااااا
+الکس عزیزم ...
جوابی نشنیدم این دفعه دستشو تکون دادم
+الکس ... الکس با توام میشنوی
انقدر بلند گفتم که فک کنم هیچ وقت دیگه زل نزنه به یک جا الهی ...
یک کنار نگه داشت و بعد رو به من گفت
_ ... چیزی لازم داری ، حالت بد شده ، چی میخوای خانومی ...
+هیچی نیمخوام خوبم ، خوبم
هرچی صدات زدم دیدم جواب مو نمیدی نگران شدم
خجالت زده سرمو انداخت ام پاین آروم گفتم
+ببخشید ... ببخشید صدامو بردم بالامجبور شدم
_به خاطر این خجالت کشیدی خانوووم کوچولو ..!
لبخندی زدم و هیچی نگفتم
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده تشکر
#شب_های_قدیمی #PART_55 #کاترینا وای رسما کر شده بود هرچی صداش میکردم نمیفهمید وای خدایااااا
#شب_های_قدیمی
#PART_56
+کاترینا..
_جون دلم
وای الان بهش گفتم جانم خدایا دلم میخواد سرمو بزنم به دیوار و بمیرم .اهههه
انگاری خوشش اومده بود که چشاشو بست و لبخند شو پنهون کرد
+آدرس خونتون کجاست بگو تا برسونمت
دیر شد .
_امم ... خب راستش
مونده بودم میگفتم یا نع وای خدایا خب بگو دیکه دیوونه از اول همین بود که تورو بیاره خونه
هوش از سرم رفته بود
ادرس رو بهش گفتم و به سمت خونه حرکت کرد .
رسیدیم به خونه
"مــحزونِ شــاعر "فورنده تشکر
#شب_های_قدیمی #PART_56 +کاترینا.. _جون دلم وای الان بهش گفتم جانم خدایا دلم میخواد سرمو بزنم ب
#شب_های_قدیمی
#PART_57
تشکر کردم و خواستم پیاده شم
محکم غرید
_وایساا.
برگشتم سمتش علامت سوال نگاهش کردم
+کاترینا.. ببین تو واسه من بازم نگفتی که مارتینو الان چی میخواسته ازت و چرا میگفته دست از سرت بر نمیدارم و تو مال منی !
خب ...
و من الان میخوام بدونم امشب این قضیه رو کامل برام توضیح بده ، خواهش میکنم ازت .
کلافه دستی تو موهاش کشید
زیر لب یه چیزی گفت که متوجه نشدم
از لای دندون های قفل شده اش غرید
_.... منتظرم
هوووف ول کن نبودش مجبور ام کرد بهش بگم
+باشه میگم
بعد از اینکه فهمیده من داهل یه شهر دیگه زندکی میکنم و تنهام اومده سر وقت ام
خانوادم فهمیدن موضوع رو بابام ام کلی تهدید کرد اش
الان اومده پشیمون شده و میخواد دل منو بدست بیاره با اون همه کتک ایی که زد و من از اون شب از رعد و برق میترسم ، از اب میترسم ، کابوس شده بود برام کابوسی که تموم ایی نداشت و بعد ام رفته اون طرف عشق و حال کرده اومده اینجا به من میگه
هیچکس شبیه تو نیست حتی زن های اون طرف ...
سرمو انداختم پایین
آروم گفتم :
_هرشبم با یکی بوده ....
الکس دستش روی فرمون بود جوری سفت اینو گرفته بود و فشار میداد که ترسیدم وای خدایا دستم به دامن ات
بمیری مارتینو ، که یک روز خوش نزاشتی اهههه
+الکس ...
_هوووم!
چشاشو بسته بود صورت اش قرمز بود
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
واقعا نیاز دارم از خواب بیدار بشم و بگن سال ۱۴۰۴ مبارک و همهی این اتفاقات یه خواب بوده باشه و قراره ۱۴۰۴ سال قشنگی باشه...
#نیازمندیها
"مــحزونِ شــاعر "فورنده تشکر
#شب_های_قدیمی #PART_57 تشکر کردم و خواستم پیاده شم محکم غرید _وایساا. برگشتم سمتش علامت سوال
#شب_های_قدیمی
#PART_58
نگران شده پرسیدم:
+خوبی؟!
چشاشو باز کرد نگاهی به صورت ام انداخت
_اره خوبم ... پاشو برو خسته شدی برو بخواب فردا میام دنبالت ناهار بریم بیرون .
+اما...
سریع پرید تو حرفم ، رسما داد میزد بلند بود صداش
_اما و نه نداریم خب هیمن ایی که گفتم فردا میام دنبالت
بغض ام گرفته بود نیمدونم چرا نازک نارنجی
شده بودم چرا
فک کنم دوران PMS بود نیمدونم
ولی دیگه کار از کار کذشته بود
بغض کرده گفتم
+ شبت بخیر
فهمید تا درو باز کردم دستش روی دستم نشست
خم شده بود به سمتم وقتی دیقاا حضورش رو پشت سرم حس میکردم نفسش گرم و داغ بود
گرمم شده بود واییییی
_ببینمت ..
برنگشتم چون مطمئن بودم بغض ام میترکه
_کاترینا .. گفتم ببینمت برگرد منو نگاه کن
خواهش نبود ، دستور بودش
سعی کردم به خودم مسلط باشم
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده تشکر
#شب_های_قدیمی #PART_58 نگران شده پرسیدم: +خوبی؟! چشاشو باز کرد نگاهی به صورت ام انداخت _اره خ
#شب_های_قدیمی
#PART_59
چشامو بستم و برگشتم به سمتش
هیچ چیزی حس نکردم
اروم گوشه ی از چشمم رو باز کردم که دیدم
داره بهم نگاه میکنه ، با عشق ام نکاه میکرد یه نگاه خاصی بود نیمدونم
خمار بود
_چرا بغض کردی .. ؟!
وای خجالت داشتم اب میشدم کاش با حرفات اب ام نکنی با حرکاتت بس نبود
یواش و اروم گفتم جوری که خودمم بزور متوجه میشدم که چی میگم
_هیچی .... میخوام برم تو ام برو
+چونه ام رو گرفت روبه صورت خودش گرفت
که خواستم سرم رو برگردون ام محکم تر گرفتش .
_نکاهت رو از من ندزد خب ...
منو ببین
کلافه گفتش
نگاهش کردم
+خب ..!
_چرا بغض کردی ناراحت شدی از اینکه اینجوری بهت گفتم ..؟!
لبم و گزید ام
محکم تر چونه مو فشرد متوجه شدم چش شده یک بار ام بهم گفت این کارو نکنم
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده تشکر
#شب_های_قدیمی #PART_59 چشامو بستم و برگشتم به سمتش هیچ چیزی حس نکردم اروم گوشه ی از چشمم رو
#شب_های_قدیمی
#PART_59
_نه ناراحت نشدم میخوام برم الکس ولم کن
نگاه اش کلافه و خسته کننده بود
انکار یه چیزی خیلی داشت اذیت اش میکرد و فشار میآورد روش
+من میدونم جونم ... تو الان نارحت شدی خانومی
فقط نگاش میکردم و هیچی نمیگفتم ، لال شذه بودم چون اگر حرف میزدم گریم میگرفت .
+من معذرت میخوام خانومم ببخشید منو دست خودم نبود ...
چشامو بستم دیکه داستم روانی میشدم از شدت فشار سرم و برگرندونم .
+کا....
خواست حرف بزنه سریع پریدم تو حرفش و قطع کردم
_باشع ، بخشیدم شب خوبی بود ممنونم از لطفی که کردین در حقم ، مواظب خودتون باشید شبتون خوش .
آروم زیر لب گفتم
_ میبینمتون.
اجازه ندادم حرف بزنه و سریع پیاده شدم
اونم با من از ماشین اومد بیرون
جوری که خودم و خودش بشنویم
_ خانومم .... قابل شما رو نداشت ، ارزش تو خیلی بیشتر از ایناس در کنار تو آرامش داشتم بعد چند سال حالم خوب بود کنارت بمونی برام ....
راستی تا وقتی من هستم از چیزی نترس اون مارتینو ، هیچ غلطی نمیتونه بکنه !
شبت خوش ، مراقب خودت باش
اروم تر یواش گفت:
میدونی که برام مهمی ...
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]