"مــحزونِ شــاعر "فورنده کافیه
#شب_های_قدیمی #PART_303 یکم به حرفاش فک کردم راست میگفت ولی من به خاطر لج و لجبازی بود این کارو
#شب_های_قدیمی
#PART_304
از ماشین پیاده شدم
جلوی در هتل واستادم که بیاد ، زشت بود
تنها میرفتم....
اونم پیاده شد سوئیچ ماشین و داد به یکی از
بادیگارد های جلوی در ورودی هتل
دستمو گرفت
چشمام گرد شد، میخواست جلوی همه اینجوری
منو ببره داخل
هتل؟!!
دستمو سریع گذاشتم روی دستاش
صداش کردم
+الککککسسس
اخماش هنوزم تو هم بود
منتظر موند تا من بگم
لب زذم؛
+داریم میریم تو هتل هااا، زشته کارکنان این جا میبینن!
یک کلمه گفت؛
-به درک
اینو گفت و دستمو محکم گرفت و به دنبال خودش
زورش هم زیاد بود ماشالله آقا ورزشکار بودش
قدرت اون کجا من کجاااا
دوباره نق زدم؛
+ووللم کککنن
پوزخندی زد؛
-از چی انقدر میترسی جوجه؟!
تو که مال منی اول و آخرش بالاخره دستت توی دست من هست همیشه ...
قلبم یه صحنه حس کردم واستاد
آخه این حرف عه تو میزنی مرد
سکوت مو که دید دوباره نیشخند زد
-بدو بریم بهونه نیار کوچولو
اجازه فرصت دادن بهم نداد
قدم به قدم الکس برداشتم
وارد هتل شدیم
تمامی کسانی که اونجا مهماندارا بودن و...
"سلام صبح بخیر ، خوش اومدید آقا و...."
میگفتن و از نگاه دخترایی که دست من تو دست الکس بود تعجب و شوک بود
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده کافیه
#شب_های_قدیمی #PART_304 از ماشین پیاده شدم جلوی در هتل واستادم که بیاد ، زشت بود تنها میرفتم...
#شب_های_قدیمی
#PART_305
دکمه آسانسور زد
بعد چند لحظه در باز شد
دستشو به آرومی پشت کمرم گذاشت
اشاره ای به داخل کرد
وارد آسانسور شیشه ای شدیم
این هتل چهار طبقه بود و اتاق مدیریت و حسابداری و....
طبقه آخر پنجم بود
الکس تکیه داد بود به دیواره آسانسور
با چشمای خاصی بهم نگاه کرد
خوشحال بود یا شوق داشت
نمیدونم یه برق نگاه خاصی بود که نميتونستم
تعریفش کنم
با خنده ای که سعی میکردم کنترل کنم گفتم؛
+بسه انقدر منو نگاه نکن
حس کردم نزدیک شد بهم
معذب شدم نگاهمو دزدیدم
بلکه شایذ متوجه بشه
ولی نه.....
پرو تر از این حرف ها بود
خم شد سمتم در گوشم آروم گفت؛
-وقتی همچین فرشته ای کنارم هست مگه میشه دست از نگاه کردن بردارم ، خانوومم؟!!
دلم میخواد تا صبح تماشات کنم !
چرا انقدر بعضی وقتا چرت و پرت میگفت
مگه من چیم یه آدم معمولی
الان این تعریف بود یا میخواست منو رام خودش کنه !
پشت چشمی واسش نازک کردم
+خوشت اومده هاااا
صورتش تو یه نیم وجبی صورتم بود
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده کافیه
#شب_های_قدیمی #PART_305 دکمه آسانسور زد بعد چند لحظه در باز شد دستشو به آرومی پشت کمرم گذاشت
پـارت امروز ، تقدیم چشم قشنگا 🤍
سریال های جدیدی که اومده
بی عاطفه
بدنام
گلسنگ
هفت
بیست و یک
دیگه نیمدونم😂🤦♀
اها خواستین فیلم سینمایی نگاه کنین فقط برین تهران کنارت قشنکه🥹❤️🔥
آنتیک و کفایت مذاکرات و جیمز باند و طهران 57 زیاد قشنگی ندارن 🥲🤌
"مــحزونِ شــاعر "فورنده کافیه
سریال های جدیدی که اومده بی عاطفه بدنام گلسنگ هفت بیست و یک دیگه نیمدونم😂🤦♀ اها خواستین فیلم سینم
از اسماشون معلومه با حال نی(منظورم با این بود←آنتیک و کفایت مذاکرات و جیمز باند و طهران 57 زیاد قشنگی ندارن 🥲)
"مــحزونِ شــاعر "فورنده کافیه
#شب_های_قدیمی #PART_305 دکمه آسانسور زد بعد چند لحظه در باز شد دستشو به آرومی پشت کمرم گذاشت
#شب_های_قدیمی
#PART_306
صورتش تو یه نیم وجبی صورتم بود
با لحن آروم تری گفت؛
-هووم
مگه میشه خوشم نیاد
بعد چند ثانیه صاف واستاد سر جاش
-خوشم میاد خام میشی بچه
عین موم تو دستام شل میشی.....احساس قدرت میکنم
چشم غره ای به سمتش رفتم
چشمکی زد ، آسانسور واستاد
با قهر ازش رو گرفتم و از آسانسور اومدم بیرون
با اینکه هنو دور نشده بودم ازش
صدای خنده اش اومد
عو/ضی .... تو دلم نثارش کردم
برای اینکه دفعه قبلی رفتم اتاقش میدونستم کجاست
منتظر نموندم تا بیاد
خودم رفتم
رسیدم جلو در همین که در اتاق رو باز کردم
با دوتا دختر کم سن مواجه شدم
از کارکنان اینجا بودن این از لباس هاشون مشخص بود
اینجا تم مشکی و قرمز داشت
فک میکنم از این دوتا رنگ ، الکس دوست داره
حتی داخل خونه خودش هم این ترکیب رنک بود
عجیب بود
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده کافیه
#شب_های_قدیمی #PART_306 صورتش تو یه نیم وجبی صورتم بود با لحن آروم تری گفت؛ -هووم مگه میشه خو
#شب_های_قدیمی
#PART_307
دخترا با دیدن من ، خیلی محترمانه سلام کردن
منم جوابشون رو دادم
تا یکی از اون دختر ها مشخص بود
فضوله و کنجکاوی از چهره اش مشخص بود
-ببخشید خانوم شما با آقا الکس کار دارین؟!
نگاهی به ساعت دور مچش کرد
دوباره لب زد؛
-متاسفانه ایشون هنوز نیومدن شما میتونین
اتاق مهمان منتظر بمونین.
چون اطلاع ندادن کی میان !
از بیرون خنثی بودم از درون آتیش
نه جون عمت میخوای بیای حتما بهت بگه کی میاد و کی میره تو چیکاره اش هستی زنیکه!
لب باز کردم چیزی بگم تو تموم مدت سکوت کرده بودم
با سربلندی لب زدم خیلی جدی بودم
یکی قبلش اعصابم و بهم ریخته بود....
یک قدم به داخل برداشتم ، گفتم؛
+خانوم محترم نمیدونم در جریان گذاشتن شما رو یا نه ولی من یکی از نزدیکان رئیستون هستم .
دختره رنگ صورتش عوض شد.
تا خواستم دوباره حرف بزنم
اما حس کردم حضور کسیو پشت سرم
خیلی نزدیک بهم بود
فقط کافی بود یک قدم برم عقب تا کامل
برخورد کنم باهاش
عطرش هم از ده متر اون ورتر و زودتر از خودش میومد....
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon