2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بچه هامون😂✨❤️
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قدر این روزاتونو بدونید🙂❤️
#بی_عاطفه
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
842.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بفرست برای اونی که جان من صداش میکنی♥️
#بی_عاطفه
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی میفهمی اونقدرها که فکرمیکردی براش مهم نبودی:
#بی_عاطفه
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
سریال های جدیدی که اومده
بی عاطفه
بدنام
گلسنگ
هفت
بیست و یک
دیگه نیمدونم😂🤦♀
اها خواستین فیلم سینمایی نگاه کنین فقط برین تهران کنارت قشنکه🥹❤️🔥
آنتیک و کفایت مذاکرات و جیمز باند و طهران 57 زیاد قشنگی ندارن 🥲🤌
"مــحزونِ شــاعر "
سریال های جدیدی که اومده بی عاطفه بدنام گلسنگ هفت بیست و یک دیگه نیمدونم😂🤦♀ اها خواستین فیلم سینم
از اسماشون معلومه با حال نی(منظورم با این بود←آنتیک و کفایت مذاکرات و جیمز باند و طهران 57 زیاد قشنگی ندارن 🥲)
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_305 دکمه آسانسور زد بعد چند لحظه در باز شد دستشو به آرومی پشت کمرم گذاشت
#شب_های_قدیمی
#PART_306
صورتش تو یه نیم وجبی صورتم بود
با لحن آروم تری گفت؛
-هووم
مگه میشه خوشم نیاد
بعد چند ثانیه صاف واستاد سر جاش
-خوشم میاد خام میشی بچه
عین موم تو دستام شل میشی.....احساس قدرت میکنم
چشم غره ای به سمتش رفتم
چشمکی زد ، آسانسور واستاد
با قهر ازش رو گرفتم و از آسانسور اومدم بیرون
با اینکه هنو دور نشده بودم ازش
صدای خنده اش اومد
عو/ضی .... تو دلم نثارش کردم
برای اینکه دفعه قبلی رفتم اتاقش میدونستم کجاست
منتظر نموندم تا بیاد
خودم رفتم
رسیدم جلو در همین که در اتاق رو باز کردم
با دوتا دختر کم سن مواجه شدم
از کارکنان اینجا بودن این از لباس هاشون مشخص بود
اینجا تم مشکی و قرمز داشت
فک میکنم از این دوتا رنگ ، الکس دوست داره
حتی داخل خونه خودش هم این ترکیب رنک بود
عجیب بود
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_306 صورتش تو یه نیم وجبی صورتم بود با لحن آروم تری گفت؛ -هووم مگه میشه خو
#شب_های_قدیمی
#PART_307
دخترا با دیدن من ، خیلی محترمانه سلام کردن
منم جوابشون رو دادم
تا یکی از اون دختر ها مشخص بود
فضوله و کنجکاوی از چهره اش مشخص بود
-ببخشید خانوم شما با آقا الکس کار دارین؟!
نگاهی به ساعت دور مچش کرد
دوباره لب زد؛
-متاسفانه ایشون هنوز نیومدن شما میتونین
اتاق مهمان منتظر بمونین.
چون اطلاع ندادن کی میان !
از بیرون خنثی بودم از درون آتیش
نه جون عمت میخوای بیای حتما بهت بگه کی میاد و کی میره تو چیکاره اش هستی زنیکه!
لب باز کردم چیزی بگم تو تموم مدت سکوت کرده بودم
با سربلندی لب زدم خیلی جدی بودم
یکی قبلش اعصابم و بهم ریخته بود....
یک قدم به داخل برداشتم ، گفتم؛
+خانوم محترم نمیدونم در جریان گذاشتن شما رو یا نه ولی من یکی از نزدیکان رئیستون هستم .
دختره رنگ صورتش عوض شد.
تا خواستم دوباره حرف بزنم
اما حس کردم حضور کسیو پشت سرم
خیلی نزدیک بهم بود
فقط کافی بود یک قدم برم عقب تا کامل
برخورد کنم باهاش
عطرش هم از ده متر اون ورتر و زودتر از خودش میومد....
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon