"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_321 ادامه تعریف کردن شد؛ قاب عکس خانوادگی رو گرفت دستش اشاره ای بهش کرد ؛
#شب_های_قدیمی
#PART_322
خواستم اعتراض کنم
دستش و روی گونم گذاشت و گفت
-هیچی نگو...
+الکس..
-هیش...
فقط الان هیچی نگو و به چشمای من زل بزن...
با لبخند نگاهش کردم که گفت
-دوست دارم ...
الکس شده بود ، مثل این پسر بچه های کوچیک ..
سرش و روی پای من گذاشته بود و چشماش و بسته بود ..
دستم و توی موهاش فرو کردم و گفتم
+ آقای محترم...
اگه ناراحت نمیشید ..
من باید برم خونه ی خودم
نگاهی بهم کرد و مثل پسربچه های تخص گفت
– ناراحت میشم ..
با مکث و خنده نگاهش کردم
+ جدی أی الان?!
– آره..
و دوباره سرش و روی پام گذاشت که گفتم
+ الان واسه من داری خودت و لوس میکنی?!
– اینهمه شما خودت و لوس کردی ..
دوبارم من ..
با خنده گفتم
+ مرد..خودت و با من مقایسه میکنی?!
خجالت بکش ..
میدونی چند سالته?!
30 و رد کردیااا..
چپ چپ نگاهم کرد
– 30 أم..
با اخم نگاهش کردم
+ هیکل و هیبتت و نگاه کردی ..
با این هیکل و هیبت ، خودت و واسه من لوس میکنی پسر?!
– مشکلی داری?!
با خنده گفتم
+ اینجوری که تو گفتی ، فکر نکنم بتونم مشکلی داشته باشم ..
ولی..
– ولی و اینا نداریم دیگه ..
هیچی نگو..میخوام بخوابم!!
+ جدی أی الان?!
– میگم که آره ..
تو حالتی که راحت بود چشماشو و بست و خوابید...
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_322 خواستم اعتراض کنم دستش و روی گونم گذاشت و گفت -هیچی نگو... +الکس.. -ه
#شب_های_قدیمی
#PART_323
بلند خندیدم
+ الکس ...
الان من باید نازت و بکشم ..
ادای من و در آورد و گفت
– پس چی..
+ چی بگم آخه به شما من?!
دستم و توی موهاش فرو بردم
+ پسر قشنگم..خوبه?!
ابرویی بالا داد که گفتم
+ الکس جونم ، چطور?!
دوباره ابرو بالا داد که گفتم
+ بگو ببینم ..
چی میخوای بشنوی پسر ..
بگو همون و میگم !!
– مثلا..
+ مثلا?!
دستش و روی گونم گذاشت و گفت
– یه دوست دارم از شما به ما نمیرسه?!
با لبخند گفتم
+ اگه با یه دوست دارم ، راضی میـشی که خب باشه ..
لپش و فشردم
+ دوست دارم ..
چشماش برق زد و نگاهم کرد..
مات موندم!!
سرش و از روی پام برداشت ..
چشماش از خوشحالی میخندید ..
اصلا برق میزد ..
باورم نمیشد !!
+ چیه الکس ?!
تو با یه دوسِت دارم من ، انقدر ذوق کردی ..
لبخندی کنج لبش نشست ..
– دوست دارم زیاد شنیدم ..
از هرکی که بگی !!
ولی ، هیچ کدومشون انقدر خالصانه نبود ..
این دوست دارمی که شنیدم ، خالص بود ..
از ته قلبت بود !!
با تموم وجودت گفتیش ..
آخرین بار..
همچین دوست دارمی و از مامانم شنیدم ..
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_323 بلند خندیدم + الکس ... الان من باید نازت و بکشم .. ادای من و در آورد و گ
پــارت جدید گوگولی مگولی من ..😍💕
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در چنل زیر ویدیو های اسلشر و شکنجه اپلود میشه ❌
هشدار:برای هر سن و روحیه ای پیشنهاد نمیشه🚷
https://eitaa.com/joinchat/1277887917C03a29167f1