eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "فورنده کافیه
1.8هزار دنبال‌کننده
142 عکس
280 ویدیو
1 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
"مــحزونِ شــاعر "فورنده کافیه
#شب_های_قدیمی #PART_321 ادامه تعریف کردن شد؛ قاب عکس خانوادگی رو گرفت دستش اشاره ای بهش کرد ؛
خواستم اعتراض کنم دستش و روی گونم گذاشت و گفت -هیچی نگو... +الکس.. -هیش... فقط الان هیچی نگو و به چشمای من زل بزن... با لبخند نگاهش کردم که گفت -دوست دارم ... الکس شده بود ، مثل این پسر بچه های کوچیک .. سرش و روی پای من گذاشته بود و چشماش و بسته بود .. دستم و توی موهاش فرو کردم و گفتم + آقای محترم... اگه ناراحت نمیشید .. من باید برم خونه ی خودم نگاهی بهم کرد و مثل پسربچه های تخص گفت – ناراحت میشم .. با مکث و خنده نگاهش کردم + جدی أی الان?! – آره.. و دوباره سرش و روی پام گذاشت که گفتم + الان واسه من داری خودت و لوس میکنی?! – اینهمه شما خودت و لوس کردی .. دوبارم من .. با خنده گفتم + مرد..خودت و با من مقایسه میکنی?! خجالت بکش .. میدونی چند سالته?! 30 و رد کردیااا.. چپ چپ نگاهم کرد – 30 أم.. با اخم نگاهش کردم + هیکل و هیبتت و نگاه کردی .. با این هیکل و هیبت ، خودت و واسه من لوس میکنی پسر?! – مشکلی داری?! با خنده گفتم + اینجوری که تو گفتی ، فکر نکنم بتونم مشکلی داشته باشم .. ولی.. – ولی و اینا نداریم دیگه .. هیچی نگو..میخوام بخوابم!! + جدی أی الان?! – میگم که آره .. تو حالتی که راحت بود چشماشو و بست و خوابید... ‌         ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده کافیه
#شب_های_قدیمی #PART_322 خواستم اعتراض کنم دستش و روی گونم گذاشت و گفت -هیچی نگو... +الکس.. -ه
بلند خندیدم + الکس ... الان من باید نازت و بکشم .. ادای من و در آورد و گفت – پس چی.. + چی بگم آخه به شما من?! دستم و توی موهاش فرو بردم + پسر قشنگم..خوبه?! ابرویی بالا داد که گفتم + الکس جونم ، چطور?! دوباره ابرو بالا داد که گفتم + بگو ببینم .. چی میخوای بشنوی پسر .. بگو همون و میگم !! – مثلا.. + مثلا?! دستش و روی گونم گذاشت و گفت – یه دوست دارم از شما به ما نمیرسه?! با لبخند گفتم + اگه با یه دوست دارم ، راضی میـشی که خب باشه .. لپش و فشردم + دوست دارم .. چشماش برق زد و نگاهم کرد.. مات موندم!! سرش و از روی پام برداشت .. چشماش از خوشحالی میخندید .. اصلا برق میزد .. باورم نمیشد !! + چیه الکس ?! تو با یه دوسِت دارم من ، انقدر ذوق کردی .. لبخندی کنج لبش نشست .. – دوست دارم زیاد شنیدم .. از هرکی که بگی !! ولی ، هیچ کدومشون انقدر خالصانه نبود .. این دوست دارمی که شنیدم ، خالص بود .. از ته قلبت بود !! با تموم وجودت گفتیش .. آخرین بار.. همچین دوست دارمی و از مامانم شنیدم .. ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
شبتون بخیر🌑🤍
ساعت 6 پارت جدید و میزارم🤌🥲
حالتون چطوره قشنگام؟ 😱🔥
پارت آوردم براتون🥹❌
"مــحزونِ شــاعر "فورنده کافیه
#شب_های_قدیمی #PART_323 بلند خندیدم + الکس ... الان من باید نازت و بکشم .. ادای من و در آورد و گ
مکث کرد – شاید 2 سال پیش... بغض کرد که گفتم + ببخشید .. نمیخواستم اذیتت کنم!! لبخند زد – اذیت چی?! + یاده مادرت افتادی .. – تو همیشه من و یاده مامانم میندازی .. انقدری که خیلی وقتا دلم میخواد ، پسرت باشم .. خودم و لوس کنم ، سرم و بزارم پات .. ناز و نوازشم کنی .. چشماش پر از اشک بود که دستم و روی شونش گذاشتم.. + خوشحالم این حس و بهت میدم در آغوشم کشید – ازت ممنونم بچه..ازت ممنونم !! ‌   دلم میخواست واسه مظلومیت الکس بمیرم اصلا فکرشم نمیکردم!! یک آدم مثل الکس بخواد شکننده بشه ... اینجوری داشت از مامانش حرف میزد و چشماش پر از اشک میشد... الکس شبیه اون چیزی که نشون میداد نبود. و نیست... من برای این حس الکس میخواستم بمیرم... با صدای زنگ خوردن گوشیم ... به خودم اومدم از داخل کیفم گوشیمو برداشتم آبان بود... جواب دادم +چطوری تو بزغاله ؟! مکثی کرد و گفت ؛ -سلام کاترینا.. +آبان من می‌دونم چی میخوای از طرز صحبتت مشخصه چیکار کنم ؟! -قروبون رفیقم برم عشقم شام بریم بیرون غذا درست کردم سوخت...! چقدر راحت صحبت میکرد اگر الان اینجا بود قطعا یکی میخورد از من ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده کافیه
#شب_های_قدیمی #PART_324 مکث کرد – شاید 2 سال پیش... بغض کرد که گفتم + ببخشید .. نمیخواستم اذیتت ک
تا خواستم لب باز کنم حرف بزنم پرید تو حرفم یک نفس تند پشت سر هم گفت؛ -باشه قربونت برم میدونم از دست عصبانی ولی همینه من درست نمیشم برای آشپزی کار خودته میام دنبالت بریم خدافظ تموم. گند کاری کرد بعدش هم اینطوری جمعش کرد با کلافه گی سرم و روی تاج مبل گذاشتم الکس خوابش برده بود سرش روی پای من بود منم چشمامو بستم که بخوابم ، خوابم میومد... با صدای داد و بیدادی که از بیرون شرکت میومد ، نظرم و جلب کرد... چه خبر بود؟ صدای داد و بیداد ها برای چی بود؟! فوری از جام پاشدم و از اتاق خارج شدم... همون آقایی بود که چند ساعت پیش اومده چی بود فامیلش؟!!! آها بیاتی .. چند تا افراد شرکت جلوش ایستاده بودن که گفتم؛ +اینجا دقیقا چه خبره.!؟ بیاتی با پوزخند نگاهم کرد و گفت _کسی شما رو صدا زد؟! کی با تو کار داره؟! سرت و از تخم بیرون اوردی ، اومدی اینجا؟! مکث کردم + چه طرز صحبته آقا?! مشکل چیه?! – به شما مربوط نیست .. + من یکی از اعضای این شرکتم..و بهم مربوطه !! چیشده?! باز جوابی نداد که رو به نگهبات کردم و گفتم + چیشده آقا?! ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تاسیان 🌱🤍 شیرین و امیر🫂✨ ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده کافیه
#شب_های_قدیمی #PART_325 تا خواستم لب باز کنم حرف بزنم پرید تو حرفم یک نفس تند پشت سر هم گفت؛ -
همه کارکنان رفته سر کارشون منم برگشتم اتاق الکس وارد اتاق شدم... هنوز در رو نبسته بودم که صدای الکس بلند شد.. هینی کشیدم پشتش به من بود دستاش و تو جیبش گذاشته بود بیرون رو نگاه میکرد... نمیدونستم چی بگم هول شده گفتم +سلام..چطوری!؟ -خسته نباشی خانومم! +برای چی ؟! برگشت سمتم با همون ژست ای که داشت گفت؛ -چند ساعت اینجا سرم و گذاشتم روی پات خوابیدم.. آروم آروم قدم برداشت به سمتم اومد -دیدم چه غوغایی کردی... خوب زبون داشتی و رو نمیکردی بچه! مات و مبهوت بودم گفتم؛ +راجب چی حرف میزنی؟! -چرا با بیاتی دهن به دهن شدی .. مگه بهت نگفتم بمون تو اتاق پیش خودم جایی نرو! نگفتم اهمیت نده به این افراد اون نمیدونست من نیستم خودم فرستادمش دنبال نخود سیاه بعد ظهر ... چون میخواستم فقط بره فک نمیکردم برگرده... چرا اجازه ی این کار رو بهش دادی که تورو عصبی کنه؟! تازه یادم اومد در مورد چی صحبت میکرد.. لیوان آب رو بالا رفتم و گفتم؛ +کی گفته من این اجازه رو بهش دادم ؟؟! کی گفته عصبیم‌کرده؟!! با خنده نگاهم کرد... +اتفاقاا در کمال خونسردی جوابشو دادم... -کل افراد این جا داشتن به تو نگاه می‌کردند... بیاتی رو شستی و گذاشتی کنار.. شونه بالا انداختم ؛ +حقش بود ... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]