eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
1.9هزار دنبال‌کننده
189 عکس
727 ویدیو
1 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خراب‌شده‌آیندم‌من...🤎😮‍💨 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تا ابد حسرت تو ، می‌مانم..🥺 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
918.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من‌بمیرم،توبمانی....🤍🕊 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انتخابت‌درسته...♥️👍🏻 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
پـــاااارت داریم پــــارت...🤤
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_327 نگاهم کرد ؛ -امثال بیاتی آدم های خطرناکی هستن تو نمیترسی؟! فقط یک کلمه گف
قند توی دلم آب شد ولی به روی خودم نیاوردم و یک قلوپ دیگه آب خوردم _دارم باهات رمانیتک حرف می‌زنم... بی احساس آب میخوری؟! خنده ی کردم و گفتم؛ +تشنمههه خب... بعد نگاهش کردم +خب ...داشتی میگفتی! فرشته و اینا بودم ، نه؟! آروم روی سرم کوبید -آب تو بخور عزیزم ، بعدش حرف می‌زنیم.. با ذوق گفتم ؛ +حالا شد... مثل اینکه حرف زدن با بیاتی کاری کرده بود که من تشنه بشم بعدش با ضرب لیوان و گذاشتم روی میز کیف مو برداشتم شب شده بود حوالی ساعت 7و8 شب بودش +الکس من خودم میرم به کار هات برس باید برم شام درست کنم. ابرو بالا داد؛ -شام واسه چی ؟! امشب بیرون غذا میخوریم.. یکم فکر کردم بعد گفتم +راستش آبان هم زنگ زد گفت بریم شام بیرون..! نگفتم خراب کاری کرده وگرنه آبروش میرفت.. -خب اینکه عالی شد منو تو باهم میریم رستوران،به اهورا میگم بره دنبال آبان. خواستم اعتراض کنم سریع تر گفت -تعارف نداریم بدو بریم... * سوار ماشین شدیم بعد چند دقیقه گفتم؛ میخواستم باهاش حرف بزنم. -تو هتل از اینکه من دوست دخترتم... برای یه لحظه نا امید شدی ،نه؟! لبخند زد -نه اصلا.. دوست دختر خوب دوست دختریه که بتونه یه تنه همه رو حریف باشه.. قوی باشه جسور با اعتماد به نفس... مگه نه؟! با خنده سری تکون دادم که گفت؛ -کاترینا.. +جان؟! -منظورت از اینکه ، دونفری ، تنهایی باشیم ، نمیام چی بود؟! تو واقعا فکر میکنی ، من ممکنه .... تند لب زدم؛ +الان کجام!؟ کنارتو.. الان وقتی بدون اجازه دستمم نمیگیری .... چرا باید بترسم ازت؟! -ای قربون آدم چیز فهم... لبخندی زدم و گفتم؛ +منظورم این بود که میشه آبان هم بیاد؟! ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_328 قند توی دلم آب شد ولی به روی خودم نیاوردم و یک قلوپ دیگه آب خوردم _دارم
-آبان چرا؟! +حال روحیش خوب نیست ... دوست دارم کنارمون باشه.. -مطمئنی میاد ، فک نمیکنم بیادش ؟! +من باهاش حرف می‌زنم! -خب با من راحت نیست..مشکل داره چه ربطی به صحبت تو داره قروبنت برم ؟! +من باهاش حرف می‌زنم، راضیش‌ میکنم.. ولی بزار حالا آبان بیاد... چون اون ببینه دارم باهات میام احساس میکنم کم کم حسادت میکنه... خندید -آبان حسوده... وقتی میبینه دوستش رو دو دستی با سینی تقدیم من کرده نباید حسادت کنه؟! چشمکی زد -اونم خواهر به این خوشگلی ... خندیدم دوباره گفت؛ -باشه عزیزم.. باهاش صحبت کن ، اگه میاد ، من حرفی ندارم... گوشیش زنگ خورد ، نگاهی به صفحه گوشی کرد برگشت سمت من گفت؛ -اوه... بیاتی داره زنک میزنه نگفتم این شکاکی میشه زنگ میزنه. هول شده گفتم +و..ولش کن جواب شو نده الکس. لبخندی زد -نترس بچه.. اجازه نمیدم حرف اضافه ای بزنه ... تا وقتی منو داری از هیچکس نترس بیاتی که باشه..! ته دلم آروم شد ، تماس و وصل کرد -به آقای بیا.... هنوز حرفش تموم نشده بود با داد گفت؛ +پسره ی احمق اون هتل و سپردی به یه الف بچه تووو فک میکنی از اون هتل سر در میاره که همه چی رو سپردی به اون و جایگزین خودت کردی هاااااا!؟؟؟ الکس گوشی رو از گوشش دور گرفته بود آروم باش مرد حنجره ات پاره شد به فکر خودت باش... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_329 -آبان چرا؟! +حال روحیش خوب نیست ... دوست دارم کنارمون باشه.. -مطمئنی می
پارت جدید عشقام:))😄💕 به دلیل اینکه پارت طول روز رو نزاشتم به دلیل ... این دوتا پارت یکم طولانی تر بود نسبت به بقیه 🤍🙃 هوای کسانی که رمان رو دوست دارن رو دارم براتون جبران کردم🤌🥲
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو تنها دختری هستی که دوسش دارم ! ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
نت ضعیف عه 😭😭😭