499.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زندگی یک دختر ایرانی🥀🥺
#هزارویک_شب
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
7.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چقدر بهم میان خیلیییی زیااااد😭💗
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مگه چقدر روش حساسی؟همینقدر:
#گل_سنگ
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هعییی🥺
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حق ترین دیالوگ🖤🤌🏻
#قورباغه
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما میدونستیم برنمیگردیم🥲💔
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فقط براش:....
#ترکیبی
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده ممنونم
#شب_های_قدیمی #PART_343 چند ثانیه همونجوری نگهم داشت... بعد انگار تازه یادش اومد بقیه هم دور و برم
#شب_های_قدیمی
#PART_344
همون لحظه که الکس هنوز نزدیکم بود،
یه قدم عقب رفتم...
+الکس... آرومتر!
چشمام رفت سمت میز...
اهورا مشغول حرف زدن بود،
آبان هم کنار دستش نشسته بود...
ولی هنوز چیزی نگفته بودن...
نفسمو دادم بیرون و زیر لب گفتم؛
+فقط جلو اهورا و آبان اینجوری نکن...
ابروش رفت بالا.
_چرا؟
+چون... معلوم میشه!
یه لحظه سکوت کرد...
بعد خیلی آروم گفت؛
_معلوم بشه چی؟
زیر لب حرصی گفتم؛
+اینکه زیادی بهم نزدیک شدی!
لبخند کمرنگی زد...
_که چی؟ مشکلیه؟
چشمامو ریز کردم.
+آره!
همون لحظه صدای اهورا اون طرف میز اومد؛
-راستی... الکس و کاترینا رو به هم گفتین به آبان؟
دستم یخ کرد...
سرمو خیلی آروم چرخوندم سمتشون...
آبان یه لبخند عادی زد،
ولی نگاهش زیادی معنیدار بود...
اهورا هم بیتفاوت لیوانشو گذاشت زمین و گفت؛
-من که میدونم این دوتا از اولش باهم در ارتباط بودن...
قلبم آبان یه لحظه وایساد...
آروم زیر لب گفت؛
+چی نگفتن...؟
و همون لحظه فهمیدم...
این میز،
دیگه فقط یه میز شام نیست...
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
https://eitaa.com/Hamymoon