eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "فورنده تشکر
1.8هزار دنبال‌کننده
156 عکس
338 ویدیو
1 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
پارت بخونیم ناناز بلام؟🥺🧡🐾
"مــحزونِ شــاعر "فورنده تشکر
#شب_های_قدیمی #PART_58 نگران شده پرسیدم: +خوبی؟! چشاشو باز کرد نگاهی به صورت ام انداخت _اره خ
چشامو بستم و برگشتم به سمتش هیچ چیزی حس نکردم اروم گوشه ی از چشمم رو باز کردم که دیدم داره بهم نگاه میکنه ، با عشق ام نکاه میکرد یه نگاه خاصی بود نیمدونم خمار بود _چرا بغض کردی .. ؟! وای خجالت داشتم اب میشدم کاش با حرفات اب ام نکنی با حرکاتت بس نبود یواش و اروم گفتم جوری که خودمم بزور متوجه میشدم که چی میگم _هیچی .... میخوام برم تو ام برو +چونه ام رو گرفت روبه صورت خودش گرفت که خواستم سرم رو برگردون ام محکم تر گرفتش . _نکاهت رو از من ندزد خب ... منو ببین کلافه گفتش نگاهش کردم +خب ..! _چرا بغض کردی ناراحت شدی از اینکه اینجوری بهت گفتم ..؟! لبم و گزید ام محکم تر چونه مو فشرد متوجه شدم چش شده یک بار ام بهم گفت این کارو نکنم ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده تشکر
#شب_های_قدیمی #PART_59 چشامو بستم و برگشتم به سمتش هیچ چیزی حس نکردم اروم گوشه ی از چشمم رو
_نه ناراحت نشدم میخوام برم الکس ولم کن نگاه اش کلافه و خسته کننده بود انکار یه چیزی خیلی داشت اذیت اش میکرد و فشار می‌آورد روش +من می‌دونم جونم ... تو الان نارحت شدی خانومی فقط نگاش میکردم و هیچی نمیگفتم ، لال شذه بودم چون اگر حرف میزدم گریم می‌گرفت . +من معذرت میخوام خانومم ببخشید منو دست خودم نبود ... چشامو بستم دیکه داستم روانی میشدم از شدت فشار سرم و برگرندونم . +کا.... خواست حرف بزنه سریع پریدم تو حرفش و قطع کردم _باشع ، بخشیدم شب خوبی بود ممنونم از لطفی که کردین در حقم ، مواظب خودتون باشید شبتون خوش . آروم زیر لب گفتم _ میبینمتون. اجازه ندادم حرف بزنه و سریع پیاده شدم اونم با من از ماشین اومد بیرون جوری که خودم و خودش بشنویم _ خانومم .... قابل شما رو نداشت ، ارزش تو خیلی بیشتر از ایناس در کنار تو آرامش داشتم بعد چند سال حالم خوب بود کنارت بمونی برام .... راستی تا وقتی من هستم از چیزی نترس اون مارتینو ، هیچ غلطی نمیتونه بکنه ! شبت خوش ، مراقب خودت باش اروم تر یواش گفت: میدونی که برام مهمی ... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
دو دقیقه دیگر سال تحویل هست ... براتون آرزو می‌کنم اسمان سعادتون همیشه نورانی باشه .🤍🕊
سال نو مبارک بر همه‌ی شما 🫠✨💗
و امسالم گذشت .. سخت گذشت! بد گذشت ، پر از غصه و ناراحتی گذشت اما گذشت :)🩷🤌🏻 با همه ی سختی ها و حال بدیا .. ما همچنان ایرانیم .. قوی ، سربلند ، و سرزنده تر از همیشه .. هر اتفاقی هم که بیوفته ، ایران همیشه ایران و ایرانی همیشه ، ایرانی میمونه ..! خوشحالم که با شماها هموطنم .. و اما جدای از بحث ایران و مملکتمون .. شماها بزرگترین سرمایه ها و دارایی های منید .. با وجود شماهاست که زنده أم! زندگی میکنم .. و حالم خوبه .. خیلی وقت ها ، اگه شماها رو تو زندگیم نداشتم ، جا میزدم .. خسته میشدم!:)) اما دلخوشِ شماها بودم .. شماهایی که در هر شرایطی کنارم بودید .. مثل جونم دوستتون دارم🤍 امیدوارم امسال ، از هر لحاظی برای هممون خوب باشه .. امیدوارم حال وطن خوب باشه !❣ امیدوارم بشه ، هرچیزی که منتظرشید :)))✨ نویسنده(ملینا) برای همتون سالی سرشاز از آرامش و حال خوب و سلامتی آرزومند است 💙🦋
برای عیدی ، بهتون دو تا پارت میدم دخترام🥺💙✨
"مــحزونِ شــاعر "فورنده تشکر
#شب_های_قدیمی #PART_59 _نه ناراحت نشدم میخوام برم الکس ولم کن نگاه اش کلافه و خسته کننده بود ا
در اپارتمان رو باز کردم رفتم تو در و بستم صدای بدی از ماشین پیچید تو کوچه گازشو گرفت و رفت انگار منتظر این بود که من برم تو بعد بره ... انقدر خسته شده بودم لباس هامو در اوردم روی کاناپه انداختم ساعت 11 بودش به سمت آشپز خونه رفتم تا چیزی پیدا کنم بخورم ، دلم ضعف داشت . با سرعت زیادی رانندگی میکردم اصن هوش و حواس نداشتم نیمدونستم کجا دارم میرم جنون دوباره برگشته بود کنترل نداشتم دست خودم نبودش به یک جا خیره شده بودم ، یه پام ام روی پدال گاز بود در اخر فقط صدای بوق یکسره رو شنیدم سرم رو اوردم بالا که نور بدی تو تخم چشمام بودش و دیگه نفهمیدم چی شد .... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده تشکر
#شب_های_قدیمی #PART_60 در اپارتمان رو باز کردم رفتم تو در و بستم صدای بدی از ماشین پیچید تو کوچه
بوی الکل پیچیده بود چشام و باز کردم لامپ با لا سرم اذیت میکرد ، در اخر عادت کردم به نور سوزش ایی توی دستم احساس کردم سرم بهم وصل بود اینجا کجا بوددیکه ؟اصن چی شد؟ من اینجا چیکار میکنم ؟ مرور کردم یادم اومد از اینکه تو جاده بودم سرعت بالا صدای بوق ماشین و... بیمارستان بودم. صدا های اطراف ام رو میشنیدم ولی متوجه حرف هاشون نمیشدم بالا سرم بعد چند دیقه یک خانوم روپوش سفید اومد _حالتون خوبه ؟ صدای منو می‌شنوید؟ جون اینکه بخوام جوابش رو بدم نداشتم . گلوم خشک شده بود با حرکات دستم بهشون گفتم اب میخوام _عزیزم ... یک لیوان اب میدی ؟! وقتی لیوان اب رو داد دست خانوم پرستار آدم ایی که دیدم رو انگار باور نمی‌کردم اینجا باشه ، وقتی دیدمش یه جون به جون هام اضافه شد . ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده تشکر
#شب_های_قدیمی #PART_61 بوی الکل پیچیده بود چشام و باز کردم لامپ با لا سرم اذیت میکرد ، در اخر
کمک ام کردن که اون اب رو بخورم ، وقتی خوردم گلوم تر شد راحت میتونستم صحبت کنم سوال هایی پی در پی پرستار ازم می‌پرسید ولی من حواسم یه جای دیگه بود از ته دلم اروم گفتم +کاترینا... وقتی دید اسمش رو صدا زدم بغضش ترکید با صدای بغض دار و چهره اشکی و ناراحت روبه روی من بود این دختر کاش میتونستم همه این غم هارو از دوش ات بردارم و بزارم روی دوش خودم جون به لب رسیدم تا این حرف رو بزنم +نکن ... خانومم نکن با شست ام اشک هاش رو از روی لپ اش پاک کردم ولی هنوزم داشت گریه میکرد ، کلافه شده بودم +حیف اون قشنگی چشمات نیست که پر اب بشه ... ولی گوشاش انگار کر شده بود فقط پشت سر هم معذرت خواهی میکرد و یه چیزایی در باره خودش میگفت ... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده تشکر
#شب_های_قدیمی #PART_62 کمک ام کردن که اون اب رو بخورم ، وقتی خوردم گلوم تر شد راحت میتونستم صح
پرستار ازش سوال می‌پرسید ولی نگاهش روی من بود منم خیره بهش بودم ، لال شذه بودم اگر حرف میزدم بغض ام میترکید +کاترینا... همینو که گفت بغض ام ترکید و دستش که ت و دشتم بود رو بیشتر فشردم . اشکام می‌ریخت روی دستای بزرگ رگ برجسته اش همش زیر لب خودم و لعنت می‌فرستادم و از اون معذرت خواهی میکردم یهو دستم از شدت فشار سرم و اوردم بالا دیدم داره نگام میکنه ... خیره به چشمام گفت +حیف چشمای قشنگت نیست که پر اب بشه .. . دستم و از دستش اوردم بیرون اشک های روی صورت ام رو پاک کردم لبخندی از روی حال خوب زدم _الکس جان ... عزیزم خوبی ؟! سرش رو بالا و پایین کرد +خوبم خانومی خوشحال شدم از اینکه گفت حالش خوبه نگاهم روی صورت اش بود +تو چط.... بی حال شد ، اثر گذاشته بود آرامبخش داشت به خواب عمیقی فرو می‌رفت موهاش ژولیده و پولیده شده بود بهم ریخته بود ناخودآگاه دستم و بردم جلو موهاش رو به سمت بالا دادم هنوز دستم توی دستش بود سفت گرفته بود . وقتی دستم لای موهاش رفت دستم و محکم فشرد ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده تشکر
#شب_های_قدیمی #PART_63 #کاترینا پرستار ازش سوال می‌پرسید ولی نگاهش روی من بود منم خیره بهش ب
دستم به سمت موهای حالت داش دراز شد و انگشتام رو اروم توی موهاش فرو بردم... حس خوبی داشت یه حس جدید! با یهویی باز شدن چشم هاش لبخندم محو شد و صورتم از خجالت سرخ شد! خواستم دستم رو عقب بکشم که صدای خشدارش تو گوشم پیچید: +بذار بمونه... لعنتی صداش شدیدا بم و خمار شده بود یه جوری که ته دل ادم رو میلرزوند و با جمله بعدیش رسما تو دلم کیلو کیلو قند آب کردن.. +حس خوبی داره دستت لای موهام حس آرامش! مگه می‌شد همچین مردی اونم با موقعیت الکس بت چشمای خمار و صدای بم شده که جذابیتشو چند برابر میکنن بهت همچین حرفی بزنه و ذوب نشی بری تو زمین؟ کارم رو ادامه دادم ، که دیکه کم کم بیهوش شده به خواب عمیقی فرو رفت... منم روی صندلی کنار تخت نشستم و سرم و گذاشتم کنار تخت و به ادمی که جلوم بود زل زده بودم انقدر فکر و خیال کردم که نفهمیدم چی شد خوابم بردش .... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]