eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
1.8هزار دنبال‌کننده
156 عکس
303 ویدیو
1 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
پارت جدید رمان رو بخونیم؟!❤️‍🩹👀
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_94 #کاترینا صبح با نور ایی که به چشم میخورد بیدار شدم غلطی خوردم هوشیاریم
با دیدنش داشتم سکته میکردم ، توان حرکت کردن نداشتم ... همین که پار..س کرد دویدم و جیغ میکشیدم سگ ام دنبالم بود نمیدونم چقدر جیغ کشیدم و دوییدم _کاترینااااا چی شدههههه! با صدای الکس بدو بدو سمتش رفتم سگ ام دنبالم پریدم بغلش ، پاهامم دورش حلقه کردم سفت چسبیده بودم بهش ، سرمم تو گردنش فرو برده بودم و جیغ میزدم گریه میکردم _الک...س اینو .... اینو ببرش م...من میترسم هقی زدم +نترس الان میگم بره با اینکه بغلش آویزون بودم نشست روی دوتا زانو هاش بخ سگ عه گفت؛ +زیکو .... بدو برو این فسقلی خانوم ازت میترسه ، سمتش نیا خب ، بدو برو انگار اونم متوجه شد که رفت نفس عمیقی کشیدم +بچه ....... اونجا نفس نکش برای چی نفس نکشم ، چرا؟! سرم و اوردم بالا تازه متوجه شدم تو این همه وقت سرم تو گردنش بوده تو چشام نگاه کرد خندید ، به جای خالی که اون حیوان اشاره کرد +ببین رفت ، بیا پایین خجالت زده اومدم پایین از بغلش ، صورت ام قرمز بود مث لبو چشامم قرمز شده بود +قیافه شو ببین ، اخه چرا ترسیدی اون کاری نداره تا بهش کار نداشته باشی تازه باهات ام بازی میکنه _ولی من میترسم ازش .... خیلییی به سمتم اومد ، یک قدم ناخودآگاه رفتم عقب +ببین تا وقتی من هستم از هیچی نترس خب ! لبخندی زدم اروم گفتم: _باشه ... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_95 با دیدنش داشتم سکته میکردم ، توان حرکت کردن نداشتم ... همین که پار..س کرد
به مبل پشت سرش اشاره کرد _بیا بشین اینجا نشستم برام یک لیوان اب اورد کنارم نشست +بیا اب بخور _ممنونم.... لیوان اب و گرفتم تا تهش ام خوردم آرامش پیدا کردم ولی هنوز دست و پاهام می‌لرزید _الککس داداش بیا اینا رو بگیر ..... کاترینا بیدار نشد ! اهورا بود مثل اینکه بیرون بوده ، الان اومده خرید کرده بود دستاش پر بود در رو با پا بست همین که برگشت دید منو لبخند اومد رو لبش اشاره ایی به پلاستیک و خرید هایی که کرده بود کرد _کاترینا خانوم .... رفتم خرید کردم امروز برامون ناهار غذا درست کنی +اهورااا مگه آشپز عه برو از بیرون هر غذایی میخوای بگیر بخور اخماش تو هم رفت _تو چی میگی این وسط .... تو نمی‌خوای درست کنی کاترینا خانوم میخواد درست کنه الکس چشم غره ایی بهش رفت _دلم میخواد خب .... اههههه پلاستیک هارو وسط خونه رها کرد اومد نشست روی کاناپه کنار مون _شما..... چهره مو که دید حرفش رو ادامه نداد _کاترینا خوبی چرا چشات قرمزه نميتونستم حرف بزنم لال شذه بودم رو به الکس گفت : _چی شده الکسس ؟! +چیزی نیست .... چطور چیزی نبود من تا مرز سکته رفتم بعد میگه چیزی نبود .... _میگم چی شده بی دلیل نمیشه که چشات و صورتت قرمز بشه ! پوفی کرد +زیکو رو دیده ترسیده _چی ! از زیکو ترسیده با بالا و پایین کردن سرش تایید کرد حرفشو _الان کاترینا حالت خوبه ، میخوای بریم ..... اجازه ندادم ادامه حرفش و بگه میدونستم چی میخواد بگه سریع گفتم +نه نه نه .... نیازی نیست خوبم ....خوبم _مطمئن ایی؟ +اهوم ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو‌باشی‌حواست‌بهم‌هست: ) 🎞 | ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این همه تو رو من دوست دارم....🫂🫠 _شیرین ، خیلی دوست دارم شک نکن 🥲🫀 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_96 به مبل پشت سرش اشاره کرد _بیا بشین اینجا نشستم برام یک لیوان اب اورد کن
با گذر زمان حالم بهتر می‌شد و دیگه اون سگ رو ندیدیم و صداش ام نشنیدم میخواستم برم خونه دوست نداشتم بیشتر از این اینجا بمونم حوصله نداشتم +الکس .... _جانم +من میخوام برم خونه خودم اخماش رفت تو هم ، انگاری ناراحت شده بود _با این حالت بنظرت این اجازه رو میدم که بری خونه خودت اونم تنها حتی ابان ام نیست راست می‌گفت ولی من دوست داشتم برم +نمیخوام میخوام برم ... به سمتم اومد _کاترینا با کی لجبازی میکنی .... باخودت! بغض ام گرفته بود اروم گفتم +میخوام برم .... عصبانی شد قشنگ نگاش زیر نویس داشت _کاترینا تو امروز اینجا میمونی بخوای بری شب خودم میبرمت خب! دلیل این همه مالکیت‌ روی خودم و متوجه نمیشدم، چرا باید براش مهم باشم من چیکاره ش ام؟! یک لیوان اورد سمتم _بیا برات دمنوش درست کزدم بخور ... حالت جا میاد. +مچکرم.... _نوش جونت، بخور لیوان رو از دستش گرفتم شروع کردم به خوردن دمنوش خوشمزه بود دوست داشتم تا تهش خوردم.... دستم ؛... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_97 با گذر زمان حالم بهتر می‌شد و دیگه اون سگ رو ندیدیم و صداش ام نشنیدم میخ
+راستی الکس دستم رو کی باند پیچی کرده سرش و بالا اورد نگاهی به دست باند پیچی شده ام انداخت _خودم ... دیدم دستت سوخته منم پماد زدم بعد ام باند پیچی کردم به جایی خورد ضعف نکنی اومد سمتم دستمو گرفت _چون یه لایه نازک از پوست دستت کنده شده دو سه روزی طول میکشه بعد خوب میشه باید کرم های ترمیم کننده بزنی تا رد اش نمونه فقط نگاش میکردم ، اخه مرد تو چرا انقدر به همه جزئیات و هم چیز دقت میکنی و الان ام مثل دکتر ها داره برام دقیق به دقیق توضیح می‌ده +ممنونم زحمت کشیدی _خواهش میکنم ،انجام وظیفه بود الان که نمیسوزه ؟! +نه اصلااا خوبه _تو چرا اون موقع نگفتی که دستت سوخته ، سوزش نداشت؟! +نه .... یعنی می سوخت ولی محل نمیدادم و میگفتم 1ساعت بگذره خوب میشه و شد ام _بازم باید میگفتی .... هیچی نگفتم سکوت مطلق اهورا وارد آشپزخونه شد به من و الکس گفت: +خب اقا .... پاشین سه تایی باهم آشپزی کنیم تصمیم گرفتم قورمه سبزی بپزیم از پیشنهاد ایی که داد خوشم اومد دوست داشتم _اهورا چرت و پرت نگو مگه منو تو بلدیم ! +اره .... یعنی نه ولی خب میتونی که لوبیا بشوری ، سبزی ریز کنی یا پیاز ظرف بشوری چمیدونم بالاخره بلدی که خوبه خودت یه سره ظرف ها رو میشوری با این حرفش ، زدم زیر خنده نکاه دوتایی شون روی خودم حس میکردم +به چی میخندی کاترینا خانوم! اهور اینو گفته بود ، سعی کردم خنده مو کنترل کنم . _وای خدایا .... باورم نمیشه یعنی الکس پیش بند بندازه و ظرف بشوره گیج بود ، براش جالب نبود _اخه فک کن اقا ی محترمی مثل الکس با کت شلوار رسمی میره بیرون و نمیتونه کسی روی حرفش حرف بزنه بعد میاد خونه ظرف میشوره ، هرکی اینو بفهمه گوشاش حس میکنه اشتباه شنیده ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
موفق باشید ✨