"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_94 #کاترینا صبح با نور ایی که به چشم میخورد بیدار شدم غلطی خوردم هوشیاریم
#شب_های_قدیمی
#PART_95
با دیدنش داشتم سکته میکردم ، توان حرکت کردن نداشتم ...
همین که پار..س کرد
دویدم و جیغ میکشیدم
سگ ام دنبالم بود
نمیدونم چقدر جیغ کشیدم و دوییدم
_کاترینااااا چی شدههههه!
با صدای الکس بدو بدو سمتش رفتم سگ ام دنبالم
پریدم بغلش ، پاهامم دورش حلقه کردم
سفت چسبیده بودم بهش ، سرمم تو گردنش فرو برده بودم
و جیغ میزدم گریه میکردم
_الک...س اینو .... اینو ببرش م...من میترسم
هقی زدم
+نترس الان میگم بره
با اینکه بغلش آویزون بودم نشست روی دوتا زانو هاش
بخ سگ عه گفت؛
+زیکو .... بدو برو این فسقلی خانوم ازت میترسه ، سمتش نیا خب ، بدو برو
انگار اونم متوجه شد که رفت
نفس عمیقی کشیدم
+بچه ....... اونجا نفس نکش
برای چی نفس نکشم ، چرا؟!
سرم و اوردم بالا تازه متوجه شدم تو این همه وقت سرم تو گردنش بوده
تو چشام نگاه کرد خندید ، به جای خالی که اون حیوان اشاره کرد
+ببین رفت ، بیا پایین
خجالت زده اومدم پایین از بغلش ، صورت ام قرمز بود مث لبو چشامم قرمز شده بود
+قیافه شو ببین ، اخه چرا ترسیدی اون کاری نداره تا بهش کار نداشته باشی تازه باهات ام بازی میکنه
_ولی من میترسم ازش .... خیلییی
به سمتم اومد ، یک قدم ناخودآگاه رفتم عقب
+ببین تا وقتی من هستم از هیچی نترس خب !
لبخندی زدم اروم گفتم:
_باشه ...
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_95 با دیدنش داشتم سکته میکردم ، توان حرکت کردن نداشتم ... همین که پار..س کرد
#شب_های_قدیمی
#PART_96
به مبل پشت سرش اشاره کرد
_بیا بشین اینجا
نشستم برام یک لیوان اب اورد کنارم نشست
+بیا اب بخور
_ممنونم....
لیوان اب و گرفتم تا تهش ام خوردم
آرامش پیدا کردم ولی هنوز دست و پاهام میلرزید
_الککس داداش بیا اینا رو بگیر .....
کاترینا بیدار نشد !
اهورا بود مثل اینکه بیرون بوده ، الان اومده
خرید کرده بود دستاش پر بود
در رو با پا بست همین که برگشت دید منو
لبخند اومد رو لبش اشاره ایی به پلاستیک و خرید هایی که کرده بود کرد
_کاترینا خانوم .... رفتم خرید کردم امروز برامون ناهار غذا درست کنی
+اهورااا مگه آشپز عه برو از بیرون هر غذایی میخوای بگیر بخور
اخماش تو هم رفت
_تو چی میگی این وسط .... تو نمیخوای درست کنی کاترینا خانوم میخواد درست کنه
الکس چشم غره ایی بهش رفت
_دلم میخواد خب .... اههههه
پلاستیک هارو وسط خونه رها کرد اومد نشست روی کاناپه کنار مون
_شما.....
چهره مو که دید حرفش رو ادامه نداد
_کاترینا خوبی چرا چشات قرمزه
نميتونستم حرف بزنم لال شذه بودم
رو به الکس گفت :
_چی شده الکسس ؟!
+چیزی نیست ....
چطور چیزی نبود من تا مرز سکته رفتم بعد میگه چیزی نبود ....
_میگم چی شده بی دلیل نمیشه که چشات و صورتت قرمز بشه !
پوفی کرد
+زیکو رو دیده ترسیده
_چی ! از زیکو ترسیده
با بالا و پایین کردن سرش تایید کرد حرفشو
_الان کاترینا حالت خوبه ، میخوای بریم .....
اجازه ندادم ادامه حرفش و بگه میدونستم چی میخواد بگه سریع گفتم
+نه نه نه .... نیازی نیست خوبم ....خوبم
_مطمئن ایی؟
+اهوم
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_96 به مبل پشت سرش اشاره کرد _بیا بشین اینجا نشستم برام یک لیوان اب اورد کن
اینم دو پارت جدید ، خدمت شما 🤌🤍
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
توباشیحواستبهمهست: )
🎞 #ازیادرفته |
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این همه تو رو من دوست دارم....🫂🫠
_شیرین ، خیلی دوست دارم شک نکن 🥲🫀
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_96 به مبل پشت سرش اشاره کرد _بیا بشین اینجا نشستم برام یک لیوان اب اورد کن
#شب_های_قدیمی
#PART_97
با گذر زمان حالم بهتر میشد و دیگه
اون سگ رو ندیدیم و صداش ام نشنیدم
میخواستم برم خونه دوست نداشتم بیشتر از این اینجا بمونم حوصله نداشتم
+الکس ....
_جانم
+من میخوام برم خونه خودم
اخماش رفت تو هم ، انگاری ناراحت شده بود
_با این حالت بنظرت این اجازه رو میدم که بری
خونه خودت اونم تنها حتی ابان ام نیست
راست میگفت ولی من دوست داشتم برم
+نمیخوام میخوام برم ...
به سمتم اومد
_کاترینا با کی لجبازی میکنی .... باخودت!
بغض ام گرفته بود اروم گفتم
+میخوام برم ....
عصبانی شد قشنگ نگاش زیر نویس داشت
_کاترینا تو امروز اینجا میمونی بخوای بری شب خودم میبرمت خب!
دلیل این همه مالکیت روی خودم و متوجه نمیشدم، چرا باید براش مهم باشم من چیکاره ش ام؟!
یک لیوان اورد سمتم
_بیا برات دمنوش درست کزدم بخور ... حالت جا میاد.
+مچکرم....
_نوش جونت، بخور
لیوان رو از دستش گرفتم شروع کردم به خوردن دمنوش خوشمزه بود دوست داشتم تا تهش خوردم....
دستم ؛...
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_97 با گذر زمان حالم بهتر میشد و دیگه اون سگ رو ندیدیم و صداش ام نشنیدم میخ
#شب_های_قدیمی
#PART_98
+راستی الکس دستم رو کی باند پیچی کرده
سرش و بالا اورد نگاهی به دست باند پیچی شده ام انداخت
_خودم ...
دیدم دستت سوخته منم پماد زدم بعد ام باند پیچی کردم به جایی خورد ضعف نکنی
اومد سمتم دستمو گرفت
_چون یه لایه نازک از پوست دستت کنده شده
دو سه روزی طول میکشه بعد خوب میشه
باید کرم های ترمیم کننده بزنی تا رد اش نمونه
فقط نگاش میکردم ، اخه مرد تو چرا انقدر به همه جزئیات و هم چیز دقت میکنی
و الان ام مثل دکتر ها داره برام دقیق به دقیق توضیح میده
+ممنونم زحمت کشیدی
_خواهش میکنم ،انجام وظیفه بود
الان که نمیسوزه ؟!
+نه اصلااا خوبه
_تو چرا اون موقع نگفتی که دستت سوخته ، سوزش نداشت؟!
+نه .... یعنی می سوخت ولی محل نمیدادم و میگفتم 1ساعت بگذره خوب میشه و شد ام
_بازم باید میگفتی ....
هیچی نگفتم سکوت مطلق
اهورا وارد آشپزخونه شد به من و الکس گفت:
+خب اقا .... پاشین سه تایی باهم آشپزی کنیم
تصمیم گرفتم قورمه سبزی بپزیم
از پیشنهاد ایی که داد خوشم اومد دوست داشتم
_اهورا چرت و پرت نگو مگه منو تو بلدیم !
+اره .... یعنی نه ولی خب میتونی که لوبیا بشوری ، سبزی ریز کنی یا پیاز ظرف بشوری چمیدونم
بالاخره بلدی که خوبه خودت یه سره ظرف ها رو میشوری
با این حرفش ، زدم زیر خنده نکاه دوتایی شون روی خودم حس میکردم
+به چی میخندی کاترینا خانوم!
اهور اینو گفته بود ، سعی کردم خنده مو کنترل کنم .
_وای خدایا .... باورم نمیشه یعنی الکس پیش بند بندازه و ظرف بشوره
گیج بود ، براش جالب نبود
_اخه فک کن اقا ی محترمی مثل الکس با کت شلوار رسمی میره بیرون و نمیتونه کسی روی حرفش حرف بزنه
بعد میاد خونه ظرف میشوره ، هرکی اینو بفهمه گوشاش حس میکنه اشتباه شنیده
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]