مبارک باشه ملینا خانوم خوشگلللل:)🎀
ایشالا میلیونی تو به زودی زود بتونم ببینم🦢💕😭
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
مبارک باشه ملینا خانوم خوشگلللل:)🎀 ایشالا میلیونی تو به زودی زود بتونم ببینم🦢💕😭
سپاس مچکرم خانومی لطف داری🫂🤍
انشالله و منم برات ارزو میکنم بالا بالا ببینمت ماه 🌑✨
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
یه کاییت مبارککک همسایه🎀
قروبنت عزیزم مچکرم ناناز 💗✨
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
سپاس مچکرم خانومی لطف داری🫂🤍 انشالله و منم برات ارزو میکنم بالا بالا ببینمت ماه 🌑✨
واهایییییغمفخطنفغخیغیخیفهلنمابنکنرمزغیلژپفنس ذوووووووووققققق 😭😭✨💘 بوسسس ی حرم دیگه بریم؟😭
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
واهایییییغمفخطنفغخیغیخیفهلنمابنکنرمزغیلژپفنس ذوووووووووققققق 😭😭✨💘 بوسسس ی حرم دیگه بریم؟😭
واییییییییییییییییییییییییییییییییییییی عاشقتم فقط اینجوری میتونی حس ات رو بگی عزیزکم🤍🥹
اره حتماااااااا دلم خیلی تنگ شده بریم پایه ام ، فقط زمان شو بگو عشق🫂❤️🩹
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من این دخترو میخوام♥️✨
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_98 +راستی الکس دستم رو کی باند پیچی کرده سرش و بالا اورد نگاهی به دست باند پیچ
#شب_های_قدیمی
#PART_99
تازه متوجه شد منظورم و اونم مثل من زد زیر خنده
از چهره الکس ام متوجه میشدی چی میکه!
حساب تو دارم اهورا که دست روی دست میزاری با کاترینا منو مسخره میکنین
+ولش کن کاترینا خانوم ...و بیا غذا درست کنیم این معده من دیگه بیشتر از این تحمل گشنگی رو نداره ....
_باشه بیا بریم
همه چی گرفته بود هیچی نبوده تو خونه چون کسی نبوده که براشون غذا درست کنه
که مواد غذایی داخل خونه باشه.
سه تایی پیش بند انداختیم ، دیقاا شبیه این آشپز ها شذه بودیم .
شروع کردیم به پختن غذا ، قورمه سبزی
برنج رو نم کردم ، اب برنج ام گذاشتم تا جوش بیاد بهد ام رفتم سراغ خورشت
ولی الکس مثل این اشپز ها کار میکرد هرکی ندونه فک میکرد حرفه ایی هست تو آشپزی
اهورا ام هیچ کاری بلد نبود فقط حرف میزد تا حوصلمون سر ندره
هرکسی مشغول یه کاری بود
پیاز ریز کردن و دادم به اهورا
سبزی ام دادم به الکس
خودمم بقیه کاراشو میکردم ....
سکوت سنگینی بود همه مون مشغول کار بودیم .....
با شنیدن صدای فین فین نگاهی به اهورا کردم داشت گریه میکرد ؛....
اخه چرا؟!
سمتش رفتم
_اهورا خوبی ، چرا گریه میکنی!
سرش و اورد بالا نگاهی بهم انداخت
چشاش قرمز بود و صورتش ام خیس
هیچ جوابی ازش نگرفتم حرص ام گرفت بلند تر داد زدم
_با تو ام میگم چت شده چرا گریه میکنی ...؟!
+کاترینا عزیزم .....
ببین داره پیاز ریز میکنه و اونم اشک شو در اورده
انگاری خوشحال بود که به این حال رسیده بود
تازه دو هزاریم جا افتاد
_اهاااااا
همین که اینو گفتم سرش و اورد بالا بهم نگاهی کزد
زدم زیر خنده
_گریه نکن الان تموم میشه ، پاشو برو صورتت و بشور خودم ریز میکنم
+لازم نیست من خودم ریز میکنم
_نه پاشو برو چشات باز نمیشه
از آشپزخونه رفت بیرون
من و الکس تنها بودیم و اون تمرکز شو گذاشته بود روی کارش
خواستم بشینم پشت میز ادامه پیاز هارو ریز کنم
با حرف ایی که الکس زد تو همون حال موندم
با مهربونی گفت :
+نیازی نیست برو تو من خودم ریز میکنم
_ولی....
+کاتریناا نیمخواد دستت و ببین نمیخوام اذیت بشی اصن بشین همین جا خودم همه رو انجام میدم
بشین!
به حرفش گوش کردم و نشستم
همه کار هارو خودش انجام داد جتی اجازه نداد از جام تکون بخورم هوامو داشت
و بالاخره تموم شد.
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]