eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "
1.8هزار دنبال‌کننده
156 عکس
367 ویدیو
1 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
اون PDF کتاب مرگ ايوان ایلیچ هست . 🥲🤍
خب میخوام اون PDF ایی که گفتم براتون قرار میدم رو بزارم .... فقط از اینجا کپی نشه ، خواستی فور بزن . متچرکم ناناز💗✨
601.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی کتاب با این جمله شاهکار شروع میشه : (PDF) کتاب 👆👆 کتاب ؛ مرگ ایوان ایلیچ "درمــحزونِ شــاعر" گذاشته شده . 🚫کپی ممنوع ، فور بزن 🙃🤍🤝🤌
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_49 +زنگ ایفون رو زدن منم رفتم در خونه رو باز کردم و دیدم مارتینو عه اصن ا
+گفت تو عه بی ناموس عوضی باعث شدی الان اون بالا تخت بیمارستان باشه وقتی اینو گفت یه طرف صورت ام سوخت مزه خون رو حس میکردم گوشه لبم پاره شده بود منم التماسش میکردم که بس کنه و بزاره توضیح بدم ولی کووو گوش شنوااا هرچی جلوتر می‌رفت عصبانیت ام بیشتر می‌شد، دست خودم نبود اصن عصبانیت و خشم درونم جوری بود که بیرون سرد بود درون ام آتیش شعله اش ام زیاد بود کاترینا با حرف هاش بنزین می‌ریخت روم انگار آتیش میگرفتم و میسوختم . +موهام اون موقع بلند بود آه درد ناکی کشید سرش رو اورد بالا و بهم نگاهی انداخت +موهام خیلی قشنک بود ، فرفری بودش لبخندي زد ولی موجی ام بودش ، درست مثل اخلاق خودم خندید چقدر خنده هاش قشنک بود ، ولی من تو این فکر بودم که چرا همچی داستانی رو با خنده تعریف میکنه . +بعد می‌خواست یکی دیگه بزنه منو که از دستش فرار کردم رفتم تو حیاط ولی اون خون جلو چشماش بود هیچکس رو نمیدید هرچی دم دستش بود رو شکسته بود بدو بدو کردم رسیدم به دم استخر که کنترل مو از دست دادم و اونم رسیده بود پشت سرم دیگه نیمدونستم تحمل کنم وای روانی بودههه طرف ، من اونو به خاک سیاه میشونم حالا می‌بینی مارتینو..... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_50 +گفت تو عه بی ناموس عوضی باعث شدی الان اون بالا تخت بیمارستان باشه وقتی ای
+کنترل ام رو از دست دادم خواستم بیوفتم تو استخر ولی از پشت موهامو کشید و دور دستش پیچید وای درد بدی بود الکس افتضاح وای خدایاااااااااااا مطمئن بودم داره اذیت میشه ، ولی میخواستم تا تهش بهم بگه چون میدونستم با اون عوضی باید چیکار کنم . سکوت کردم و اجازه دادم ادامه ش رو بگه ! + در گوش ام از فک قفل شده اش غرید برات روز خوش نمیزارم و به خاک سیاه میشونم ات کاری میکنم که مرغ های اسمون به حالت گریه کنن وو..... اصن حرف هاش رو مخمه بعد ام موهام ول کرد و هول داد منو داخل استخر وای سردی اب یخ اصن هوش از سرم برد منم شنا بلد نبودم و تو اب دست و پا میزدم از زیر اب لبخند رضایت ایی که می‌زد از کارش رو می‌دید ام و بعد ش ام زد زیر خنده و قهقه می‌زد ،رفت . منو تو اب ول کرد و رفتش منم انقدر دست پا زدم و درد داشتم که بیهوش شدم و بعدش ام نفهمیدم چی شد وقتی بیدار شدم بیمارستان بودم . _خب تو بعدش چیکار کردی بعدش چی شد به اون مرتیکه گفتی که تو این کارو نکردی ؟ حق تو پس گرفتی به بقیه چیکار کردن برات ؟! ببینم نکنه سکوت کردی و گفتی .... کلافه شده ، دست هامو فرو بردم تو سرم ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_51 +کنترل ام رو از دست دادم خواستم بیوفتم تو استخر ولی از پشت موهامو کشید و د
+الکس ... آروم باش با این حالت من نیمتونم توضیح بدم تا الان ام تک تک کلمه ها رو با استرس میگفتم توروخدا اینجوری نکن آروم باش مرددد _باشه ، باشه آروم بگو جانم ، صحبت کن قشنگم منتظرم. +من روزی که بهوش اومدم نزدیک 3 روز بوده که از اون جریان اون شب می‌گذشته و خانوادم ام نمیدونست اند ، مارتینو ام گذاشته و رفته نیهان ام هیچ وقت پیداش نشد . +یعنی چی ، همین گذاشته و رفت تو خالت شوکه و تعجب بودم چشام از این درشت تر نمی‌شد +اره گذاشت و رفت ، رفت خارج خانواده عموم تنها کسی که موفق بود و پولدار مارتینو بود اون طرف شرکت داشت چند جا شراکتی با کسی شریک بودن یک هلدینگ داشت اون طرف بعدش ام زندگیش و جمع کرد و رفت تا اینکه 4 ماه پیش دوباره برگشت وا دیگه چی گذاشته رفته پشت سرش ام نگاه نکرده و بعد 2 سال برگشته که چی بگه ؟! معذرت خواهی کنه وای الکس آروم باش ، الان وقتشه نیست عصبانی کنی خودت رو ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_52 +الکس ... آروم باش با این حالت من نیمتونم توضیح بدم تا الان ام تک تک کلمه
اومد سمتم دوتا دستش رو گذاشت روی بازوم +الکس ... ، بزاریم بقیه شو بعدا بهت بگم چهره ات نشون می‌ده حالت بده ، عزیزم خودتو ناراحت نکن الهی من قربونت برم دختر.. که به فکر منی ولی تو واسم مهم تری باید حتما بدونم و حساب مارتینو رو بزارم که دستش مرتیکه عوضی صورت اش رو با دوتا دستام گرفتم و مقابل صورت خودم نگه داشتم _کاترینا دخترم .. ازت میخوام تا تهش بهم بگی چون اینجوری به نفع خودم و خودت هست تا اینجا گفتی بقیه شو ام بگو خب جانم!:) دستشو گذاشت روی دستام اورد پایین +باشه ، میگم بهت ولی قول بده آروم باشی _کاتر... با کاری که کرد حرفم و قطع کردم بعدش ام سرشو گذاشت روی قفسه سینم نمیدونستم چی کار کنم ولی آرامش داشتم کنارش پس خودشو چفت تن خودم کردم اهوم بغلش کردم چند دیقه گذاشت دیدم داره گریه میکنه بدون اینکه سوال پیچ کنم فقط بیشتر بغل خودم فشردم اش موهاش رو نوازش کردم و بوسی روی موهاش زدم . ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_53 اومد سمتم دوتا دستش رو گذاشت روی بازوم +الکس ... ، بزاریم بقیه شو بعدا
نیمدونم کار درستی کردم یا نه ولی وقتی خودش اومد با اختیار خودش اومد بغلم یعنی پناه اورد به من منم براش کوه میشم پشتش وایمیستم تا بیشتر از این عذاب نکشه نمیزارم یه لحظه ام خم به ابروش بیاد و این خانوم رسما شده بود همه جان من . _کاترینا .... عزیز دلم بیا بریم تو ماشین بشینیم بیا جانم ! به سمت ماشین رفتیم و کمک اش کردم که بشینه ماشین و دور زدم نشستم پشت فرمون و حرکت کردم سرش رو گذاشته بود روی شیشه و به بیرون نگاه میکرد ولی میخواستم بفهمم بعد اینکه مارتینو اومد چی شد ، چیکار کرد چی باعث شده که دوباره بیاد دنبالش ؟! سوال ها مث چی مغزم و میخورد به یک جا زل زده بودم فقط . ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
317.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ریسک ؟! انگار همین دیروز بود که 333 نفر عضو کانال ام بودن . و امروز 444 نفر 🥹🤍 بازم از همتون ممنونم که کنارم بودید . بمونین برامون . از تمام همسایه ها ام متچکرم ، در کنار هم امیدوارم موفق باشیم و موفقیت های هم دیگر رو ببینیم .🫂🤝 منم تازه کارم،یه روزی منم 40 نفر داخل چنل ام بودن و الان 444 نفر ، وقتی به این تعداد رسیده حتما بیشتر تر از اینم میشه . ❤️‍🩹🙃 ریسک ، اره ریسک کردم که الان انقدر شده . فقط کافیه به خودت باور داشته باشی که می‌تونی. وجود تک تک تون برام با ارزش عه خیلی خیلی خیلی .... 🫂✨ "درمــحزونِ شــاعر"
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_54 نیمدونم کار درستی کردم یا نه ولی وقتی خودش اومد با اختیار خودش اومد بغلم ی
وای رسما کر شده بود هرچی صداش میکردم نمیفهمید وای خدایاااااااااااا +الکس عزیزم ... جوابی نشنیدم این دفعه دستشو تکون دادم +الکس ... الکس با توام میشنوی انقدر بلند گفتم که فک کنم هیچ وقت دیگه زل نزنه به یک جا الهی ... یک کنار نگه داشت و بعد رو به من گفت _ ... چیزی لازم داری ، حالت بد شده ، چی میخوای خانومی ... +هیچی نیمخوام خوبم ، خوبم هرچی صدات زدم دیدم جواب مو نمیدی نگران شدم خجالت زده سرمو انداخت ام پاین آروم گفتم +ببخشید ... ببخشید صدامو بردم بالامجبور شدم _به خاطر این خجالت کشیدی خانوووم کوچولو ..! لبخندی زدم و هیچی نگفتم ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]