eitaa logo
[𝑩𝒐𝒌𝒉𝒂𝒓 𝒔𝒂𝒓𝒅..]
75 دنبال‌کننده
143 عکس
1 ویدیو
0 فایل
«حضورِ او، نه در خیال است و نه در یاد؛ که سایه‌سارِ سکوت است و کفایتِ بیداد.»
مشاهده در ایتا
دانلود
*𝐁𝐨𝐤𝐡𝐚𝐫 𝐒𝐚𝐫... | بُخٰآرِ سَرد 𝑭𝒂𝒔𝒍𝒆٬٬𝟐٬٬ | 𝑷𝒐𝒓𝒕 ٬٬94٬٬ رفتم سمت دستشویی دست و صورتم رو شستم و رفتم داخل آشپزخونه ملیکا: سلام مامان مامان: سلام دخترم ملیکا: میگم مامان برا صبحونه یه لقمه بزرگ نون پنیر بگیر می‌خوام برم بیرون مامان: باشه، فقط کجا؟! ملیکا: پیش تیرداد، جز اونجا جایی دارم؟😂 مامان: بانمک😂 ملیکا: 😂 امیرحسین: چخربه اول صبحی؟! صدا خندتون رو کل کوچه برداشته ملیکا: فدای سر مامانم😂🤍 "دیشب،خونه ی تیرداد؛بعد از تماس ملیکا" از زبان تیرداد؛ باید برم با بابا راجب ملیکا صحبت کنم اینجوری نمیشه تیرداد: بابا می‌خوام بات صحبت کنم سام: تیرداد اصن حال ندارم خستم کلی کار کردم تیرداد: پس کی صحبت کنیم؟! سام: فردا قبل صبحونه تیرداد: قبول "فردا صبح،خونه تیرداد" همینجور تو خواب ناز بودم که با صدا و تکون دادن های مامانم بیدار شدم تیرداد: جونم مامان (با صدای خواب آلود) مامان: پسرم بیا برو با بابات صحبت کن تا صبحونه رو آماده میکنم تیرداد: میام حالا مامان: بچم پاشو تیرداد: چش چش شما برو من میام مامان: اومدیااا از اتاق رفت بیرون هوفف..من الان که بیرون میرم سر بحث رو چطور با بابا وا کنم؟! ادامه‌دارد... [ https://eitaa.com/joinchat/1432028661Ce89fca12a6 ]
*𝐁𝐨𝐤𝐡𝐚𝐫 𝐒𝐚𝐫... | بُخٰآرِ سَرد 𝑭𝒂𝒔𝒍𝒆٬٬𝟐٬٬ | 𝑷𝒐𝒓𝒕 ٬٬95٬٬ بالاخره هر جور که شد از تخت خوابم بلند شدم و رفتم سمت بابا تیرداد: سلام بابا صبح بخیر سام: سلام پسرم صبح توهم بخیر تیرداد: الان سرت درد نمیکنه صحبت کنیم؟! سام: نه تیرداد: خوبه خب امم..چجوری بت بگم ببین پدرِ من الان واقعا دلیل خوشت نیومدن از ملیکا رو نمی‌فهمم منظورم اینه که خیلی دلیل غیر منطقی داری خودِ بابای ملیکا گفته مهم نیس اون پول مال گذشتس حالا تو گیر دادی به اون پول؟! الان اون مقدار پولی رو که گرفتی تو دستت داری؟! سام: نه تیرداد: خب پدر من وقتی پدر زنِ من... سام ایشالاش هم بگو تیرداد: ایشالا،البته اگه شما بزاری این ایشالا به واقعیت میپیونه وقتی خود بابای ملیکا کاری نداره تو چیکار داری؟! سام: پسرم باور کن زشته تیرداد: واییی بابا به خدا روانیم می‌کنی، شما به یه نفر بدهکار باشی بعد طلبکار بت بگه: فُلانی مهم نیس اون پول رو بدی یا ندی، ندادنش کجاش زشته؟! سام: نمی‌دونم والا تیرداد: بزار منو ملیکا ازدواج کنیم به خدا هیچ چیز زشتی نداره سام: باشه قبوله تیرداد: دمت گرم باباااا به خدا جبران میکنم برات سام: نه پییرم مشکل از من بود مخالفت کردم ببخشید تیرداد: نه بابا این چه حرفیه مامان تیرداد: خب به سلامتی بیاید یه صبحونه توپ بزنیم تیرداد: به روی چشم از زبان ملیکا؛ ملیکا: خب مامان من میرم حاضر میشم توام بی زحمت لقمه رو درست کن مامان: چشم بابا: کجا به سلامتی؟! مامان: پیش آقا تیرداد ملیکا: بابا چرا با لحن طلبکارانه صحبت می‌کنی؟! کاری کردم ناراحتت کرده؟ امیرحسین: نه کاری نکردی فقط حوصله ندارم دیشب که رفتیم تو جا (رختخواب) دیر خوابم برد ملیکا: الهی بگیر بخواب امیرحسین: ببینم چی میشه ملیکا: باش رفتم تو اتاق و شروع کردم به حاضر شدن.. ادامه‌دارد... [ https://eitaa.com/joinchat/1432028661Ce89fca12a6 ]
*𝐁𝐨𝐤𝐡𝐚𝐫 𝐒𝐚𝐫... | بُخٰآرِ سَرد 𝑭𝒂𝒔𝒍𝒆٬٬𝟐٬٬ | 𝑷𝒐𝒓𝒕 ٬٬96٬٬ یه هودی آبی رنگ برداشتم و یه شلوارلی سوپر بگ آبی پوشیدم کلا تصمیم گرفتم ست آبی بزنم یه قاب گوشی آبی با هدفون ابی‌م برداشتم یه تینت کمرنگ زدم و رفتم پیش مامانم ملیکا: مامانی آماده شد؟! مامان: اره دخترم ملیکا: مرسی دستت طلا مامان: خواهش میکنم نوش جان از همه خداحافظی کردم و رفتم بیرون از خونه و اسنپ گرفتم آدرس خونه تیرداد رو دادم نمی‌دونم بیدار بودن یا نه ولی دیگه الله و اعلم سرمو گذاشتم رو شیشه خدایا ینی تیرداد چشه؟! چرا مشکوک رفتار میکرد راننده: خانوم بفرمایید رسیدیم ملیکا: ــــــ راننده: خانوم؟! ملیکا: بله بله، ببخشید حواسم نبود ممنون؛ خدمت شما راننده: خدا بده برکت از اسنپ پیاده شدم و زنگ خونه تیرداد رو زدم از زبان تیرداد؛ خدارو شکررر اگه ملیکا بفهمه بال در میاره وای نباید سوتی بدم ملیکا نمیدونه اصن اتفاقی افتاده صبحونه رو داشتم می‌خوردم که آیفون خونمون زنگ خورد ساعت ده صبح کی میتونه باشه؟! ادامه‌دارد... [ https://eitaa.com/joinchat/1432028661Ce89fca12a6 ]
شوما؛ سلام عالییییییی .... من؛ فداتت💘
شوما؛ زینب پارت بده دیگه قربونت بشم 🥲😭😢 .... من: دادوم🎀
شوما؛ چرا یادت میره😕 خب ما پارت میخوایم🙃 تازه دیگه امتحانت رو هم دادی پس دیگه بهونه ندارییی🤭 .... من؛ میدونم ولی حواسه دیگه😂
شوما؛ بهترینننن رماننن .... من؛ فداات
شوما؛ بازممممم پارتتتت .... من؛ چش
شوما؛ بازمممم پارتتت پلیززز .... من؛ چشم