روز دوم محرم سال ۶۱ هجری، ورود به کربلا
هنگامی که امام حسین(ع) به سرزمین کربلا رسید،
پرسید اینجا چه نام دارد؟
گفتند: کربلا...
چشمان آن حضرت پر از اشک شد و فرمود:
(الهم انی اعوذ بک من الکرب و البلا)
خدایا پناه میبرم به تو از کرب(سختی) و بلا
و سپس فرمود:
اینجا محل فرود آمدن ما و جایگاه ریخته شدن خونهای ماست. اینجا جایگاه قبرهای ماست و جدم رسول خدا این چنین به من خبر داده است.
در همان روز ام کلثوم نزد برادر آمد و عرض کرد:
برادرم این بیابان خوفناک است و خوف عظیمی در اینجا به من رو آورده است.
امام فرمود:
خواهرم، هنگام رفتن به جبهه صفین در همین جا با پدرم فرود آمدیم، پدرم سرش را روی دامن برادرم حسن(ع) گذاشت و ساعتی خوابید و من حاضر بودم،
پدرم بیدار شد و گریه کرد، برادرم حسن(ع) پرسید: چرا گریه میکنی؟
پدرم فرمود: گویا در خواب دیدم این بیابان دریایی از خون است و حسین در آن غرق شده و فریادرس میطلبد و کسی به فریاد او نمیرسد.
سپس پدرم به من رو کرد و فرمود:
هنگامی که چنین حادثهای رخ داد، چهکار میکنی؟
گفتم: صبر میکنم که جز صبر چارهای نیست.
برگرفته از کتاب دانستیهای عاشورا/صفحه ۱۹_۲۰