ابوبکر و عمر:
«چرا فاطمه را شبانه و بیخبر دفن کردی؟»
امیرالمؤمنین علیهالسلام:
«او خودش وصیت کرده بود.»
عمر:
«به خدا قسم قبرش را میشکافم و بر او نماز میخوانم!»
امیرالمؤمنین علیهالسلام:
«تا جان در بدنم و ذوالفقار در دستم است، نمیتوانی.»
📚الاختصاص، ج۱، ص۱۸۳
خراباتِ اکبر.
در مذهب ما نیست یک دل و دو دلبر
ما شیعه یکتا پرستیم، یکتا علی اکبر
خراباتِ اکبر.
³¹⁵
چه خبر داشت رقیه که پس از آن شبِ غربت؛
همهی عمر، دلش تنگِ صدای پدرش ماند...
خراباتِ اکبر.
چه رازی درنگاهت هست ای آرام جانم؟
که حتی بی صدا میرسی تا عمق جانم../۱۱۰