حَنـʜᴀɴɪɴـین🇮🇷'🖤
متن بیعت نامه این بیعت نامه از امیرالمومنینه امام زمان اینجوری بااصحاب خودش بیعت میکنه دزدی و سرقت ن
نپوشیدن طلا و لباس ابریشمی و حریر برای مردان هست
شبهه پیش نیاد
حَنـʜᴀɴɪɴـین🇮🇷'🖤
متن بیعت نامه این بیعت نامه از امیرالمومنینه امام زمان اینجوری بااصحاب خودش بیعت میکنه دزدی و سرقت ن
و فلسفه پوشیدن لباس زبر و خوردن نان جو اماده سختی کشیدنه چون امام زمان بیان سفره پهن نیست که بسم الله بگن بشینیم نه باید خودمون همه چی رو از نو مرتب کنیم و سر سامون بدیم
پس فلسفش آماده سختی بودن هست
و در آخر امام زمان هم با یارانشون این عهدا رو میبندن که این کارا رو برای اصحاب خودشون انجام بدن
برای خود ملازم و دربانی نگیرد(گمونم منظور نگهبان و بادیگارده)هرکجا میروند باایشان باشد چون آنان لباس بپوشد و برمرکوبی مانند مرکب آنان سوار شود چنان باشد که آنان هستند و دوست دارند به کم راضی و قانع باشد به یاری خدا زمین را پر از عدل کند چنان که از ظلم پرشده است خدا را آنگونه که باید و شاید عبادت کند خراسان برایش فتح خواهد شد اهل یمن مطیع او خواهند شد لشکر هایی از یمن به استقبال او خواهند آمد
و پایان...
منتظر نظراتتون هستم🌝🍂
https://harfeto.timefriend.net/16942549485627
#مهرسا
- من همیشه پشتتم! هر موقع که بخوای. فقط کافیه صدام کنی...
- چندماهه که متوجه بیماریش شده، بخاطر علاقهاش بهتون چیزی پیشتون نگفته!
- با حرص به عقبتر هولم میدهد که آن جسم تیز بیشتر وارد پهلویم شده و زخمم را عمیقتر میکند.
احساس میکنم جانم به لبم رسیده است...
- برعکس من که هیچوقت براش برادری نکردم، شماها همیشه کنارش بودید. بهتون حسودیم میشه!
- از الان به بعد قراره بهت خوش بگذره و بچهها حسابی بهت برسن، چون باید برام پول در بیاری!
- میخواهم کمی از زمین فاصله بگیرم که لگدش درون شکمم مینشیند!
از درد مانند جنین در خودم جمع میشوم و با صدایی خفه ناله میکنم.
- با حالت زاری میگوید: نگرانتم، نمیخوام با حالِ بد ببینمت. نمیخوام آسیبی بهت برسه. درک کن لطفاً...
#سردار_دلها
#ازیآدࢪَفتہ
𝑴𝒐𝒅𝒂𝒇𝒂_𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 ♥️
السلامعليالحسين
وعليعليأبنالحسين
وعليأولادالحسين
وعلياصحابالحسين✨
#امام_حسین_من♥️
حَنـʜᴀɴɪɴـین🇮🇷'🖤
شهیده نسرین افضل✨
شهیده نسرین افضل در سال 1338 در خانوادهای مذهبی در استان فارس پا به عرصه وجود نهاد و روزها و سالهای کودکی را به عطر رأفت و عطوفت مادری نیکروش و به همت و اهتمام پدری مخلص و متدین با شریفی گذراند.
وی در دوران تحصیل به عنوان یکی از دانشآموزان پرشعور و باشعور، بر بسیاری از نابسامانیها در رژیم طاغوت، خردمندانه اعتراض کرد، تا جایی که مورد تعقیب نیروهای امنیتی قرار گرفت. این شهیده، پس از پایان تحصیل در دوره دبیرستان با روحی سرشار از پیوستگی به درگاه احدیت با حضور مؤثر در کمیته امداد سپاه و جهادسازندگی با خدمت به محرومان روستایی، بیشترین قرب به پروردگار را برای خود کسب میکرد.
شهیده افضل، در آغاز سال 1360 با مشورت برادر بزرگوارش شهید «احمد افضل» با فراخوان جهادسازندگی شیراز، به همراه جمعی از خواهران متعهد به کردستان رفت و همه وقت خویش در مهاباد به مجاهدت پرداخت. وی مدتی مسئولیت تبلیغات و انتشارات سپاه مهاباد را بر عهده گرفت و در عین حال، با دیگر ارگانها همکاری داشت.
او به خاطر نیاز شدید آموزش و پرورش به مربی، با عنوان مربی تربیتی در مهاباد مشغول به کار شد و همزمان معلمان نهضت سوادآموزی نیز تحت تعلیم او قرار گرفتند. ایشان در سال 1361 با یکی از پاسداران ازدواج کرده و پس از ازدواج با وجود فعالیت زیاد اجتماعی، آنگاه که به کاشانهاش بازمیگشت، با ذوق و ظرافتی ستودنی، خانه ساده و بیپیرایه را به بهشتی روح بخش تبدیل کرد.
این شهیده در آخرین شب فروزندگیاش، با وجود تب شدید و بیماری از همسرش خواست که او را به مجلس دعای توسل برساند؛ با وجود پافشاری همسرش برای استراحت، در مراسم دعا حضور یافت و به گفته دوستانش آن شب مثل همیشه او به شدت منقلب بود.
شهادت
مراسم دعا و نیایش به پایان رسید و این شهیده، در حالی که برای مراجعت به منزل سوار اتومبیل بود، در مسیر به کمین عوامل پلید آمریکا افتاد و در آن جمع تنها، شهیده نسرین افضل مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفت و از آنجا که همیشه آرزو داشت مانند شهید مطهری به شهادت برسد، پس از یکسال حضور در مهاباد، در شامگاه دهم تیر 61 در اوج خلوص و خدمت به اسلام با برخورد گلوله به سرش به آرزوی دیرین خود رسید.