مشکل ما با اسراییل چیه؟
چرا میگیم اسراییل باید نابود بشه؟
(زمان مطالعه: ۴ دقیقه☺️)
🔺کشورهای عربستان، عراق، لبنان، سوریه، فلسطین، اردن، ترکیه و... هیچکدوم تا همین ۱۱۰ سال پیش وجود نداشتن. همشون؛ استانها و ایالتهایی از کشور بزرگی به نام امپراطوری عثمانی بودن.
تا اینکه جنگ جهانی اول آغاز شد و نهایتا امپراطوری بزرگ عثمانی در این جنگ شکست خورد و از هم پاشید.
🔺غربیها سر یک میز نشستن، خطکش دستشون گرفتن و روی نقشه، این امپراطوری بزرگ رو به کشورهای کوچیک تقسیم کردن، هر کشوری هم مال یه کدومشون شد.
▫️سوریه و لبنان مال فرانسویها
▫️عراق و فلسطین مال انگلیسیها
🔺از اونجا که بیشترین ثروت دنیا تو همین منطقهی ما یعنی غرب آسیاست، غربیها تصمیم گرفتن جای پای خودشون رو اینجا محکم کنن و یه پایگاه دائمی برای خودشون اینجا بسازن. یه پایگاهی که نگهبان منافع غربیها توی منطقهی ما باشه.
🔺پس با صهیونیستها توافق کردن و هزاران صهیونیست رو از سرتاسر دنیا به فلسطین آوردن.
در فاصلهی بین جنگ جهانی اول تا جنگ جهانی دوم (به مدت بیست سال) صهیونیستها در فلسطین جاگیر شدن و روز به روز بر جمعیتشون اضافه شد. نهایتا بعد از جنگ جهانی دوم بیانیه دادن و به قول خودشون تشکیل کشور اسراییل رو در سرزمین فلسطین اعلام کردن.
🔺تا امروز دهها هزار فلسطینی شهید و میلیونها فلسطینی از خونه و کشور خودشون اخراج شدن.
🔺صهیونیستها در نظر داشتن از رود نیل تا رود فرات رو تصرف کنن و اسراییل بزرگ رو تشکیل بدن. (در این صورت با ایران همسایه میشدن)
حتی غیر از فلسطین بخشهایی از سوریه، مصر، اردن و لبنان رو هم اشغال کردن ولی بعد از انقلاب، جمهوری اسلامی جلوی گسترش اسراییل ایستاد و با تجهیز و مسلح کردن فلسطینیها و لبنانیها، صهیونیستهارو عقب نشوند.
🔺حالا مشکل ما با اسراییل چیه؟
از سیصدسال پیش که اروپاییها و غربیها پا به منطقهی ما گذاشتن، حضورشون جز فلاکت و قحطی و کشتار و جنگ و تعرض و غارت و... هیچ نتیجهای نداشته.
میلیونها ایرانی و صدها هزار نفر از مردم کشورهای همسایهی ما فقط به جرم موقعیتِ ارزشمندِ کشورشون و ثروتی که داشتن تا امروز به دست غربیها کشته شدن.
حضور غربیها در منطقهی ما همیشه مساویِ با بحران بوده و این بحران اینجا وقتی تموم میشه که خارجیها از منطقهی ما اخراج بشن.
خارجیها هم وقتی از منطقهی ما اخراج میشن که پایگاهشون اینجا از بین بره؛
رژیم صهیونیستی بزرگترین پایگاه غربیهای جلاد و وحشی در منطقهی ماست.
🔺حالا کاری نداریم که اصلا فلسطین یکی از مقدسترین سرزمینهای اسلامیه و مسجدالاقصی اولین قبلهی مسلمانان هست.
کاری نداریم که شهر قدس مثل مکه و مدینه و نجف و کربلا برای ماها به عنوان مسلمون خیلی اهمیت داره.
👈اگر فقط ایرانی هستیم و ایران برامون مهمه، مسئلهی فلسطین از مهمترین مسائلی هست که کشور ما برای امنیت خودش نیاز داره حل بشه.
اینجا هر حکومت ملی دیگهای به جز جمهوری اسلامی هم سرکار بود، همینقدر بهمسئلهی فلسطین اهمیت میداد. چون موجودیت کشور ما در گرو نابودی رژیم جعلی اسراییل و اخراج غربیها از این منطقه است👌
🔺البته به فضل خدا جمهوری اسلامی امروز تونسته صهیونیستها رو به درون سرزمینهای اشغالی در فلسطین محدود و محاصره کنه و دهها هزار موشکِ نقطهزن، دور تا دور سرزمینهای اشغالی آروم و قرار ندارن تا روز موعود برسه، از خاک سر بکشن و در قلب صهیونیستها فرود بیان. به یاری خدا 💪
(انتشار بدون لینک: آزاد آزاد)
✍ عماد دولتآبادی
ʝoɨŋ ➻@Modafa_Eshgh
حَنـʜᴀɴɪɴـین🇮🇷'🖤
شهیده منیره سیف✨
شهید منیره سیف در ۱مهر۱۳۳۸ در شهرستان نهاوند به دنیا آمد. پدرش قبل از انقلاب مقنی بود و بعد از انقلاب به سپاه مرکزی تهران پیوست و با شروع جنگ از طریق جهادسازندگی به جبهه اعزام شد. مادرش نیز خانهدار بود. منیره دومین فرزند خانواده بود. او تحصیلاتش را تا ابتدایی خواند. همزمان با دوران تحصیلش جریان انقلاب پیش آمد که او دیگر فرصتی برای ادامه تحصیل پیدا نکرد. خانواده سیف چهره شناخته شده و مذهبی در شهر نهاوند بودند که مورد کینهتوزیهای ضدانقلاب قرار گرفته بودند.
شهادت
سرانجام در شامگاه ۱۲شهریور۱۳۶۰ منافقین که از قبل منزل آنها را شناسایی کرده بودند، نارنجکی را به داخل منزل پرتاب میکنند. شهیده سیف برای اینکه اعضای خانواده آسیب کمتری ببینند، خود را به روی نارنجک پرتاب میکند که در این زمان نارجک منفجر میشود و او مظلومانه به شهادت میرسد.
السلامعليالحسين
وعليعليأبنالحسين
وعليأولادالحسين
وعلياصحابالحسين✨
#امام_حسین_من♥️
حَنـʜᴀɴɪɴـین🇮🇷'🖤
شهیده رقیه رضایی✨
بیست و دومین روز از بهار سال1344 چراغ خانۀ محمدعلی رضایی در شهر قزوین با تولد دختری كه او را رقیه نامیدند، روشن و دل مادری به چهره وجیه دختری كه آرامش و متانت از همان روزهای نخست تولد در وجهش دیده میشد، شاد گشت. خانواده رضایی در شهر قزوین به دلیل تقید و اصالتشان سرشناس و محترم بودند و رقیه كه در دامن خانوادهای مؤمن دیده به جهان گشوده بود، با تربیت صحیح اسلامی مراحل كودكی و بالندگی خود را سپری میكرد. مهرماه سال49 بود كه پشت میز و نیمكت مدرسه نشست و این تاریخ، آغازی برای رشد تواناییها و شكوفایی استعدادهای او شد. رقیه در مدرسه به ذكاوت، ادب، متانت و استعداد فوقالعاده در یادگیری شناخته شد و توانست در طول سالهای تحصیل همچنان پلههای نردبان موفقیت را یكی پس از دیگری به سوی افق روشن معلمی طی كند.
سالهای نوجوانی رقیه با سالهای مبارزات ملت ایران علیه رژیم ظالم شاهنشاهی مصادف شده بود و او كه از طریق خانواده، پشتوانۀ فرهنگی و معنوی خوب و قویای برای درک خواستههای ملت ایران، تحت رهبری امامخمینی«ره» داشت، علاوه بر تلاش و جدیت در تحصیل، گامهای انقلابی و جهادی خود را در مبارزه علیه مظاهر فساد و بیبندوباری نظام شاهنشاهی برداشته و به عنوان یک نوجوان انقلابی شناخته میشد. رقیه رضایی كه در سالهای ۵۶ تا ۵۷، دوران نوجوانی خود را میگذراند، با شركت در برنامههای مذهبی و خواندن كتاب و جزوات انقلابیون، با تحول عظیم فكری و معنوی، علیرغم اینكه جزء شاگردان ممتاز دبیرستان محسوب میشد، برای ادامۀ تحصیل به حوزۀ علمیۀ قم رفت تا هر چه بیشتر معرفت كسب كرده و با توشۀ اعتقادی قویتر به دیار خود بازگردد.
از ویژگیهای رقیه، توجهش به مسائل فرهنگی و اعتقادی مردم بود و تمامی ذهنیتش حول پیشرفت فرهنگی و اعتقادی مردم، به خصوص قشر محروم و ضعیف جامعه میچرخید. خانوادهاش در خصوص منش و طرز فكر رقیه دربارۀ مسائل فرهنگی میگویند:«رقیه با افكار خداگون ای كه در سر داشت، نمیتوانست شاهد فقر فرهنگی در مناطق محروم كشور باشد. از این رو بار سفر به استان كردستان را با كولهباری از عشق به مردم و اعتلای فرهنگ و نظام اسلامی بست و به دیار خطر سفر كرد تا بتواند به عنوان معلم تربیتی برای مردم مظلوم آن دیار قدمی خیرخواهانه بردارد.»
رقیه رضایی كه حال جوانی برومند و تحصیلكرده شده بود، در كردستان منشأ خدمات ارزندهای شد و مردم آن سامان فعالیتهای فرهنگی و تربیتی او را هرگز از یاد نخواهند برد. اما دست روزگار و نیاز مردم استان سیستان و بلوچستان، مدتی حضور رقیه را در جمع مردم نیازمند زاهدان فراهم كرد و معلم با خدا و مهربان قزوینی، دیار كردستان را به جنوب شرقی ایران كشاند. در این نقطه از خاک وطن هم خانم معلم، رقیه رضایی توانست خدمات ارزندهای انجام داده و شاگردان نمونهای را تربیت کند.
سال1366 رقیه رضایی با همسرش آشنا شد و طی مراسم سادهای به خانۀ بخت رفت. در آن دوران رقیه به عنوان معلم تربیتی، مسئولیت امورتربیتی یكی از دبیرستانهای شهر قزوین را بر عهده داشت و توانسته بود كارهای زیبا و مؤثری در زمینههای پرورشی در قالب برنامههای مذهبی، آشنایی دانشآموزان با احكام و بالا بردن سطح اعتقادی دانشآموزان انجام دهد .وی علاوه بر اینكه در دبیرستان به شغل مورد علاقۀ خود، یعنی معلمی میپرداخت، هنوز انگیزهها و خواستههای انقلابی و ملی خود را با عضویت و فعالیت در حزب جمهوریاسلامی و ادارۀ یكی از كانونهای حزب دنبال میكرد. بعد از فرمان امامخمینی«ره» مبنی بر تشكیل بسیج مستضعفین در آذرماه سال1358، رقیه رضایی كه حال، چهرهای شناخته شده در امورفرهنگی برای اهالی فرهنگ و انقلاب بود، به عضویت بسیج مستضعفین درآمد و به عنوان مربی آموزش نظامی و عقیدتی در این ارگان مردمی مشغول به فعالیت شد.
از حضور خانم رضایی در دبیرستان، در ذهن دانشآموزانش خاطرات زیبایی نقش بسته است. او معلمی دلسوز و عاشق بچههای مدرسه بود. برای خانم رضایی، دانشآموزان آنقدر اهمیت داشتند كه علاوه بر دقت در امورتربیتیشان به رفع مشكلات خانوادگی، به خصوص مادی آنها توجه داشت. او در فرصتهایی كه پیش میآمد با دانشآموزانش صحبت كرده، خانوادههای مستمند را شناسایی كرده و از آنها دستگیری میكرد. خانم رضایی در نظر دانشآموزان، اخلاقی نیک داشت كه شوخطبعی و بیان شیوا در راهنمایی بچهها، صحبتهایش را دلنشین و تأثیرگذار كرده بود. به قولی صحبتهایش از دل بود، لاجرم بر دل هم مینشست. به گفتۀ نزدیكانش، خصلتهای زیبای اخلاقی و انسانی او همراه با مهربانیها و شوخ طبعیهایش از او فردی دلنشین و مصاحبی تأثیرگذار ساخته بود.