eitaa logo
حَنـʜᴀɴɪɴـین🇮🇷'🖤
534 دنبال‌کننده
4.3هزار عکس
1.5هزار ویدیو
11 فایل
﷽ «یا مَن لا یُرجَۍ اِلا هُو» اِی آن کہ جز او امیدے نیست👀♥️! ˼ حَنـیـن، دلتنگے تا وقٺ ِ قࢪار(:✨ ˹ " ما را بقیہ پـس زدھ بودند هزارباࢪ! ما را حـسیـن بود کہ آدم حساب کرد🙃🫀. " کانال ناشناس‌مون↓ - @Nagofteh_Hanin < بہ یاد حضرٺ‌مادࢪۜ >
مشاهده در ایتا
دانلود
شهیده مهناز صحرانورد✨
حَنـʜᴀɴɪɴـین🇮🇷'🖤
شهیده مهناز صحرانورد✨
شهیده مهناز صحرانورد 26فروردین سال1341، در شهرستان سبزوار و در خانواده‌ای مذهبی و متدین به دنیا آمد. نام پدرش «محمدرضا» بود و مادرش «زهرا» نام داشت. مهناز پنجمین فرزند و کوچک‌ترین دختر خانواده بود، هنوز خردسال بود که خانواده به کردستان رفتند و او تا سن هفت‌سالگی در کردستان زندگی کرد و از سن هفت‌سالگی به گرگان آمدند و در همان‌جا زندگی کردند. در سال1348، مهناز به مدرسه رفت و از جمله دانش‌آموزان ممتاز بود و در بسیاری از امور کنجکاوی می‌کرد. از همان اوایل کودکی، مادر او را با بهترین زن عالم حضرت‌زهراۜ، آشنا ساخت و از او خواست که این بانوی بزرگوار را الگو قرار دهد. مهناز از سن هشت‌سالگی نماز خواندن را آغاز کرد و از همان سنین بود که قرآن خواندن را فرا گرفت و با احکام اسلامی آشنا شد. با وجود اینکه در سال‌های پیش از انقلاب دختران کمتر به دنبال علم و دانش بودند، اما پدر و مادر مهناز او را ترغیب می‌کردند که به مدرسه برود. مهناز خود نیز به علم و دانش علاقه‌مند بود، ولیکن در کنار علم و دانش به کارهای هنری زیادی می‌پرداخت. وقتی به سن نوجوانی رسید، سعی کرد کتاب‌های زیادی را در مورد افکاری که توسط مکاتب مختلف در جامعه رواج یافته بود، بیشتر مطالعه کند. در همان سال‌ها بود که با اندیشه‌های امام و استاد مطهری آشنا گشت در نتیجه راه امام و افکار استاد را سرلوحه هدفش قرار داد. در کلاس درس تنها به درس خواندن بسنده نمی‌کرد، بلکه در کنار درس به بحث‌های سیاسی با دوستان و کسانی که برخلاف افکار او رفتار می‌کردند، می‌پرداخت. زیرا به عنوان یک دختر متدین آموخته بود که سیاست ما عین دیانت ماست! او دانش‌آموز چهارم متوسطه در رشتهٔ علوم‌انسانی بود. خواهرش نقل می‌کند: هفت‌روز از مراسم نامزدی می‌گذشت که به دنبالم آمد، تا با هم برویم برایش جهیزیه بخریم، از بازارهای مختلف گرگان دیدن کردیم و به بازار نعلبندان رسیدیم، آنجا مثل همیشه شلوغ بود. در سال1360 گروهک‌های ضدانقلاب در این قسمت گرگان فعالیت‌های زیادی انجام می‌دادند، در منطقه امن جمع می‌شدند و علیه نظام و انقلاب شعار می‌دادند و مردم را نیز وادار می‌کردند تا شعار دهند. شهادت یکی از همراهان مهناز «هسر برادرش» نقل می‌کند: من نیز آن روز برای خرید جهیزیه مهناز همراهش بودم، ولی پدر و مادرش بعد از خرید چند وسیله بازگشتند. در نتیجه من و خالهٔ مهناز و دختر خاله‌اش به بازار نعلبندان رفتیم. وقتی در یکی از مغازه‌ها رسیدیم، ناگهان موتوری با سرعت نزدیک ما ایستاد. دو نفر بودند هر دو لباس‌های یک رنگ پوشیده بودند و صورتشان را نیز پوشانده بودند. آنها ما را تهدید کردند که بر علیه نظام شعار دهیم، ولی ما از این کار خودداری کردیم، آنها تیری به قلب خالهٔ مهناز شلیک کردند و او همانجا شهید شد. دو تیر هم به سوی مهناز شلیک کردند. یکی به پا و دیگری به شکم! خون زیادی از او می‌رفت، من فریاد می‌زدم. کمک می‌خواستم تا اینکه عده‌ای با آمبولانس مهناز و خاله را به بیمارستان بردند، ولی آنها به شهادت رسیده بودند:) آری... مهناز که خود را در سا‌ل‌های جوانی برای زندگی مشترک آماده می‌کرد، در 12شهریور سال1360، به دست منافقین کوردل به شهادت رسید. و این در حالی بود، که نوزده بهار از زندگی‌اش بیشتر نمی‌گذشت. خانواده‌اش خزان زندگی او را به نظاره نشستند...
غریب گیر اوردنت💔
سلام وقت بخیر🍂 ان شاءالله امروز ساعت 19:30 هفتمین جلسه‌ی اتاق فکرمونو خواهیم داشت! با موضوع: فراماسون و ایلومیناتی همراهمون باشید🌱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بسم‌الله‌الࢪحمـٰن‌الࢪحیم هفتمین جلسه ی اتاق فکرمون با موضوع: " فراماسون و ایلومیناتی "