حَنـʜᴀɴɪɴـین🇮🇷'🖤
✨✨✨✨✨✨✨✨✨ ✨✨✨✨✨✨✨✨ ✨✨✨✨✨✨✨ ✨✨✨✨✨✨ ✨✨✨✨✨ ✨✨✨✨ ✨✨✨ ✨✨ ✨ #رمان_امنیتی_سربازان_گمنام "مدافع عـ♥️ـشق"
پیاده شدم و در رو برای عطیه باز کردم، هدیهزهرا رو ازش گرفتم و بعد از اینکه ساک کوچیکش رو برداشت در رو بست و رفتیم طرف درِ کرمرنگ...
عطیه زنگ رو زد و منتظر شدیم، چند لحظه بعد در با صدای تیکی باز شد.
از پلهها بالا رفتیم که در باز شد و قامت رسول نمایان!
سلام و احوالپرسی کردیم و بعد از ورود به خونه هدیهزهرا رو با احتیاط بغل کرد.
چشماش از ذوق میدرخشید، با صدای سعید نگاهم رو ازش گرفتم و رفتم طرف بچهها.. به نوبت بغلشون کردم و با خانمها هم سلام و احوالپرسی کردم.
با صدای رسول چرخیدم طرفش..
- آقامحمد ماشاءالله نگاهش به خودتون رفته، بااخم و پرجذبه!
همه خندیدیم، خانمها رفتن آشپزخونه و منم کنار بچهها نشستم.
فکر نمیکردم انقدر هدیهزهرا رو دوست داشته باشن!
فرشید همونطور که هدیهزهرا رو بغل کرده بود، بعد از چندبار نگاه کردن به من و هدیه گفت: چشماش که کپی خودتونه..
رسول آهی کشید و طوری که مثلاً فقط خودش بشنوه، با حسرتِ ساختگی لب زد: فقط انشاءالله اخلاقش به باباش نره!
جرعهای از چایم رو خوردم و تک سرفهای کردم.
+ چیزی گفتی آقارسول؟
رنگش پرید و نگاهش بین سعید و فرشید جابهجا که به زور جلوی خندهشون رو گرفته بودن!
نگاهش رو به پشت سرم دوخت و با استرس گفت: غ..غلط کردم آقا!
اخم کردم و خواست بلند بشه که سعید سریع مچ دستش رو گرفت.
~ کجا استاد؟ صاحبخونه که مهموناش رو تنها نمیذاره!
فرشید سرش رو به نشونهٔ تأیید تکون داد و رسول با لبخند تصنعی گفت: این چه حرفیه سعیدجان؟ خونهٔ خودتونه راحت باشید، من برم یه آب به دست و صورتم بزنم زود میام.
سعید نگاهی بهم انداخت و با تأیید ِ نگاهم دست رسول رو ول کرد که سریع بلند شد و رفت.
با رفتنش لبام به خنده کش اومد که باعث خندهٔ بچهها هم شد...
و من چقدر دلتنگ ِ این خندهها بودم!
ادامه دارد...
✍🏻 به قلم: م. اسکینی
منتظر نظراتتون هستم
کپی از رمان، در ایتا با ذکر نامنویسنده آزاد✅
«⭕️اگر در پیامرسان دیگهای (سروش، روبیکا و...) کپی میکنید، لینککانال و نامنویسنده هردو باید باشند... در غیر این صورت، کپی حرامه و رضایت ندارم!❌»
لینک کانال⇩
https://eitaa.com/Modafa_Eshgh
السلامعليالحسين
وعليعليأبنالحسين
وعليأولادالحسين
وعلياصحابالحسين✨
#امام_حسین_من♥️
هدایت شده از |•Lena Gallery
حتی اگه درحد سیکل هم سواد داشته باشی میتونی بفهمی «شکستن گردن» کنایه از برخورد قاطع وجدی هست نه اینکه واقعا گردن مجرمی رو بشکنن!
خب حالا اینکه پلیس «با حکم قانون» با اوباش و هنجار شکنان «قاطعانه» برخورد کنه چه مشکلی داره که اصلاح طلبا بهشون برخورده؟
نسبت خاصی با اوباش دارن؟ :)
➻|@FATIMITE
حَنـʜᴀɴɪɴـین🇮🇷'🖤
#تلنگرانہ
به دڪتر گفتم: همهٔ داروهامو
میخورم اما تأثیر نداره!
گفت: سر وقت میخوری⁉️
تازه فهمیدم چرا #نمازهام تاثیر نداره..!
#أَللّٰھُـمَّعَجِّلْلِوَلِیِّڪَٱلْفَرَج
هدایت شده از ܧَܩَ۱۳۳ــ🌙
بهافرادیکهنمازهایشانقضامیشد . .
میفرمودندکهسورهیس
وزیارتعاشورابخوانید؛
تاقلبتانازظلماتوتاریکیبهنورِقرآن
وزیارتعاشوراروشن؛وهدایتشود...📿
#آیتاللهحقشناس'
حَنـʜᴀɴɪɴـین🇮🇷'🖤
بهافرادیکهنمازهایشانقضامیشد . . میفرمودندکهسورهیس وزیارتعاشورابخوانید؛ تاقلبتانازظلما
توام نمازهات قضا میشه؟!
دوست نداری اما نمیدونی چیکار کنی؟!
بیا و از همین امروز شروع کن💙 :' )
سورهیس و زیارتعاشورا رو زیاد بخون . . .
باور کن جواب میده/: