حَنـʜᴀɴɪɴـین🇮🇷'🖤
﷽ " خانہۍ خوشبختے " «قسمتاول» #محمد ماشین رو پارک کردم و رفتم توی حیاط، فعلا نباید موتور میر
دستی به چشماش کشید و آروم سر تکون داد.
~ برو پیش هدیهزهرا، امیرحسینم ببر باهاش بازی کنید تا من براش کیک بپزم. دختر لوس شماست دیگه!
خندیدم و گونهاش رو بوسیدم.
+ قربون این مادر مهربون بشم! فقط عطیه..
سرش رو چرخوند طرفم و منتظر نگاهم کرد.
+ عزیز زنگ زد چیزی بهش نگیها، بعد از چندسال استرس و فشار بخاطر وضعیت من یه زیارت رفته دلش وا شه. نمیخوام سفرش خراب بشه.
سر تکون داد و از آشپزخونه بیرون رفتم، امیرحسین رو آروم بغل کردم و قدم برداشتم طرف اتاق بچهها!
تقهای به در زدم.
+ زهراجان؟
ادامه دارد...
✍🏻 به قلم: م. اسکینی
🖊با همکاری: خانمبیاتی
پ.ن: میزان نظراتتون رابطهٔ مستقیم با فاصلهی بین پارتها داره😁♥️
𝑴𝒐𝒅𝒂𝒇𝒂_𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉 ✨
وصـفتچہنویسـم؟!
کہمـلامتنـڪندعشــق!
حُسـینتوخیالاستکہتصویرندارد(:
هدایت شده از گاندو | سربازان گمنام
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
السلامعلےالحسين
وعلےعلۍأبنالحسين
وعلےأولادالحسين
وعلےاصحابالحسين✨
#امام_حسین_من♥️
من ستایشگر معلمی هستم
که اندیشیدن را به من آموخت
نه اندیشه ها را.
-استاد مطهری-
از آنچه به آن آگاهي نداری پیروی نکن
چرا که گوش و چشم و دل،همه مسئولند.
- أسرا۳۶