حَنـʜᴀɴɪɴـین🇮🇷'🖤
کمی جلوتر رفتم و مردونه بغلم کرد. - آقامحمد چطوره؟ از شنیدن لفظ «آقامحمد»، لبخند تلخی روی لبم نشست.
سری به تأیید تکون دادم. نیم نگاهی به فرشید انداخت و از نمازخونه بیرون رفت.
نگاه دلخور و پر اخمم چرخید طرف فرشید!
+ واقعاً نمیتونی یکم جلوی زبونت رو بگیری؟
شونهای بالا انداخت و جواب داد: دروغ میگم مگه؟
خیره نگاهش کردم.
+ کاری به راست و دروغش ندارم! ولی واقعاً توقع داری باور کنم حرفهایی که میزنی، از تهته دلته؟
گره اَبروهاش کمی باز شد و نگاهش رو به صورتم داد.
- منظورت چیه سعید؟
نفسی گرفتم و بلند شدم که نگاهش بالا اومد.
+ منظورم مشخصه، این حرفها رو خودتم از ته دلت باور نداری! اما دوست داری به خودت تلقین کنی محمد یه جاسوسِ خیلی عوضیه و باید ازش متنفر باشی! اصلا نمیتونم درکت کنم که چرا انقدر با دلت سر جنگ داری. یکم با خودت کنار بیا، یه ذره آروم باش! سنگ بودن یا حتی تظاهر بهش، اول خودت رو داغون میکنه و بعد بقیه رو!
بدون حرف دیگهای، بیرون رفتم.
#عطیه
- مادر چرا لجبازی میکنی؟ باباته، دشمنت که نیست! اگه چیزی میگه، حتماً از نظر خودش به صلاحته!
بیحوصله گوشی رو جابهجا کردم.
+ مامان شما هم که دارید از بابا حمایت میکنید! من فکر میکردم حداقل شما بهم حق میدین. نظر من اصلا براتون مهم نیست؟
با مهربونی جواب داد: تو هر تصمیمی بگیری، برای ما باارزشه و کنارتیم! من فقط میگم انقدر از بابات دلگیر نباش. اون فقط نگران تو و اون بچهست، نگران آیندهتون!
دستی به چشمهای خستهام کشیدم.
+ دقیقاً موضوع اینجاست که مسئله فقط من نیستم! آیه چی؟ میدونید چقدر به محمد وابستهست و چه ضربهٔ بدی میخوره؟ عزیز که الان تنها امیدش منم! میدونید اگه بفهمه شما بحث طلاق رو پیش کشیدید، چه حالی میشه؟
لحن مامان دلسوزانهتر شد.
- به نظرت آدمی که این همه مدت به همهمون دروغ گفته و نقش بازی کرده، لیاقت پدری کردن واسه آیه رو داره؟ آیه به کنار، میتونه همسر خوبی برای تو باشه؟ همین عزیزخانم که میگی، محمد میتونه براش پسر خوب و صالحی باشه؟
بغضی که به گلوم چنگ میانداخت رو به سختی قورت دادم.
+ محمد توی زندگیمون، همیشه برای من و آیه و حتی عزیز بهترین بوده! بهترین همسر برای من، بهترین پدر برای آیه و بهترین پسر برای عزیز!
نفس عمیقی کشید.
- بهترین نبوده، نقش بهترین رو بازی میکرده! چرا نمیخوای متوجه بشی عطیهجان؟ زندگی با آدم دروغگو، زندگی نیست. تلف کردن عمر و جوونیته! اصلا از کجا معلوم این قضیه تنها دروغش بوده و چیزهای دیگهای رو هم پنهان نکرده؟
با کلافگی چشمام رو روی هم فشردم.
+ مامان میشه بعداً صحبت کنیم؟ الان واقعاً حال و حوصله ندارم. میخوام آیه رو ببرم بیرون، سرش گرم بشه کمتر بهونهٔ محمدو بگیره!
حس کردم بغض کرد.
- الهی بمیرم واسه جفتتون! میخوای به هادی بگم بیاد دنبالتون بیاید اینجا دور هم باشیم؟
لبخند محو و تلخی زدم.
+ قربون دل مهربونتون برم، میخوام زود برم و برگردم کارای وزارتخونه رو انجام بدم. بعدشم قرار شد هادی متوجه نشه!
نفس عمیقی کشید.
- باشه مامانجان، هر طور خودت صلاح میدونی. آیه رو از طرف من ببوس. به عزیزخانم هم سلام برسون.
+ چشم، خداحافظ!
- خداحافظت باشه دخترم..
گوشی رو قطع کردم و گذاشتمش روی میز، سرم رو به کف دستم تکیه دادم.
چیکار باید میکردم؟ باید بعد از چندسال زندگی مشترک، همهچیز رو خراب میکردم؟ پس محمد چی میشد؟ آیه؟
یه لحظه با خودم فکر کردم اگه محمد برای من و دخترش ارزش قائل بود، هیچوقت این کار رو انجام نمیداد! پس چرا من باید به فکرش باشم، وقتی اون بدون فکر کردن به من و آیندهام، پشت پا زد به همهچی!
شاید... شاید حق با مامان و بابا بود و باید همهچیز رو تموم میکردم، قبل از اینکه بیشتر از این دیر بشه!
ادامه دارد...
✍🏻 به قلم: یگانہ🌿
🖊با همکاری: خانمبیاتی🌱
پ.ن:
دو روزے با غم و ࢪنج ِ حوآدث، صبر کن بیدل!
جھان آخر چو اشک از دیدهات یكبار مۍافتد...
" بیدل دهلو؎ "
- شنوای ِ نظراتتون هستم🤍
𝐇𝐚𝐧𝐢𝐧_𝟐𝟏𝟑 ✨
السلامعلےالحسين
وعلےعلۍأبنالحسين
وعلےأولادالحسين
وعلےاصحابالحسين✨
#امام_حسین_من♥️
اقایهفکریبهحالِکربلارفتنماکندورتبگردم
شایداجلمهلتندادوحسرتبهدلموندم💔:)
#نوازشروح
📢 هر روز #یک_صفحه_قرآن بخوانیم
🔹 امروز؛ صفحه چهل و نه قرآن کریم
سوره مبارکه البقرة
✏️ توصیه مهم حضرت آیتالله خامنهای:
هر روز حتماً قرآن بخوانید حتّی روزی نیم صفحه، روزی یک صفحه بخوانید، امّا ترک نشود. در دنیای اسلام هیچ کس نباید پیدا بشود که یک روز بر او بگذرد و آیاتی از قرآن را تلاوت نکند.
KHAMENEI.IRQuran-page-049.mp3
زمان:
حجم:
2.8M
📢 هر روز #یک_صفحه_قرآن بخوانیم
🔹 صفحه چهل و نه قرآن کریم، سوره مبارکه البقرة
با صدای عبدالباسط محمدعبدالصمد بشنوید.
✏️ توصیه مهم حضرت آیتالله خامنهای:
هر روز حتماً یک صفحه قرآن بخوانید.
السلامعلےالحسين
وعلےعلۍأبنالحسين
وعلےأولادالحسين
وعلےاصحابالحسين✨
#امام_حسین_من♥️
اساسا روح که بزرگ شد ،
تن به زحمت میافتد ؛
روح که کوچک شد ،
تن آسایش پیدا میکند .
- شهید مطهری .
#نوازشروح