پاییز خلاصه میشه تو درس و مشق و امتحان و استرس و کوفت و زهرمار و درد. الکی مارو با اون آهنگای پاییزی و بافتنی اینجور چیزا گول نزنید.
هدایت شده از 𝗆𝖺𝗋𝗂𝗈𝗇𝖺
درس نخونم استرس میگیرم، درس بخونم بازم استرس میگیرم. چرخه استرس من در رابطه با درس هیچوقت پایانی نداره.
هدایت شده از نیمه تاریک مولتیورس✨
Omg omg guys you remember that red guy I used to have an unhealthy obsession with-?
آه ای فروغ، ای فروغ زمستانهی من
در زیر برف های تولدی دیگر،
در دل جنون های اسیر،
در وصف ایمان به آغاز فصل سرد،
در عطش وهم های سبز،
تو را به یاد میآورم
فروغ امروز اول دی ماه است
اما دی دیگر آنجور که باید نیست، نیست
دل ها خیابان ها همچون خون گشته اند
زمستان ما دیگر آنجوری که باید سرد نیست
فروغ جانم، گفتی پرنده مردنیست
اما نگفتی پرواز نیز فراموش میشود
گفتی مِهربانی برایت یک چراغ بیاورد
اما نگفتی کوچهی خوشبخت،
روزی بنبست میشود
فروغ، ای امید شبانگاه های من
من اما در عصیان زمانه غرق گشته ام
در تب کامیار تو میسوزم
شعرهایت همچو باید در ذهنم میرقصند
فروغ، آن پری کوچک غمگین را خاطرت هست؟
شنیده ام از اقیانوس گریخته است
و نی لبک چوبین دلش
همچون تاریکی، سست گشته است
آنگاه که اقیانوس خشکید
دیگر اما کوچک و نحیف به چشم نمیآید
و آنگاه که چشم هایت را فرو بستی
دیگر سحرگاه ها با بوسه به هوش نمیآید
ما میخواستیم مثل تو سلامی به آفتاب کنیم
سلامی دوباره، به آن نور کوچک امید
ما میخواستیم پرواز را به خاطر بسپاریم
اما در آنچه بعد از تو بود
سال های بسیاریست که گم گشته ایم
فروغ، ای اولین دانه برف دی ماه
تو از هفت سالگی گفتی، من ز تو میگویم
و روزی که دانستم
صاحب آن دو دست جوان تو بودی،
زیر بارش برف، گریزان به سوی تو میآیم
من از برف، میسوزم
از سوگ زمستانی که آفتابش تو بودی
من از عشق، میسوزم
که شاعر معشوقش تو بودی
فروغ، از روزی که خموش گشتی
جای برف، از آسمان اشک میریزد
ز دنیا گریختی و سوختی و رفتی
ببین که چگونه وجودم ز مرگت فرو میریزد.
وقتی ازم میپرسن "برنامهت برای آینده چیه؟" دوست دارم جواب بدم که میخوام شاد باشم زندگی کنم و کاری بیشتر از فقط نفس کشیدن انجام بدم ولی اونا متوجه نمیشن و ممکنه این رو مسخره ببینن پس میگم نمیدونم.