هدایت شده از شیرقهوه.
گفت: احوالت چطور است؟
گفتمش: عالی است، مثل حال گل
حال گل در چنگ چنگیز مغول.
هدایت شده از زیرزمین
تا ده روز دیگه صبر نمیکنم؛
اینجا قرار بود پرایوت باشه و خیلی حوصلهسربر ولی نمیدونم چی شد که به یه چنل مستقل تبدیل شد، بالاخره از برکت وجود شماهاست دیگه∀
این مدت به واسطه همینجا با خیلیاتون حرف زدم و با خیلیاتون آشنا شدم و خواستم یه تشکری از همتون بکنم:
میکا، معصومه، ثنا، جواد، وینسنت، هاروی، زهرای کبابی، غزل، آگاتا، سدنا و بقیه دستاندرکاران.
بوس به همتون موفق و پایدار باشید🤝
هدایت شده از زوربای یونانی.
ادبیات اگر راستین باشد، از جنس فرمان و تکلیف نیست. از جنسِ نفس کشیدن است. کلمه وقتی زنده میشود که آزاد باشد، نه وقتی که مجبورش کنند در خدمت هدفی از پیش تعیینشده قدم بردارد. انسان پیش از آنکه پیامی را حمل کند، باید بتواند خودش را در آینهی زبان ببیند؛ و ادبیات، درست در همین نقطه معنا پیدا میکند. جایی که تجربهی انسانی بیواسطه، بینقاب و بیاجبار، به زبان بدل میشود. اگر نوشتهای را فقط برای اثبات چیزی بنویسیم، از جانش کم کردهایم. اما اگر بگذاریم از دلِ فهم، درد، تردید، زیبایی و حیرت برآید، آنوقت خود متن، بیآنکه شعار بدهد، اثر میگذارد. ادبیات خوب لازم نیست مأمور اصلاح جهان باشد تا ارزشمند شود. کافی است جهان درون انسان را صادقانه نشان بدهد. آنچه از دل صداقت بیرون میآید، از هر تعهدِ تحمیلی ماندگارتر است، چون بهجای آنکه مخاطب را به اطاعت بخواند، او را به اندیشیدن دعوت میکند. و شاید همین آزادی اصیل است که ادبیات را زنده نگه میدارد، اینکه بتواند بدون آنکه مأمورِ چیزی باشد، در نهایت به حقیقتی عمیقتر وفادار بماند. «انسان»
هدایت شده از Accidents(R.I.P)
شما میدونستی که
نیل پاتریک هریس در سریال How I met your mother خیلی از دیالوگهای بارنی رو خودش بداهه میگفت. بعضی از معروفترین جملهها مثل “Legendary!” اول اصلاً تو فیلمنامه نبود.
روی دیوارهای بار، تو خیلی از قسمتها پیامها و شوخیهای مخفی نوشته شده که فقط با توقف کردن تصویر میشه دید. بعضیاشون اسپویل آینده سریال بودن.
از طرف" Accidents