eitaa logo
حاشیه‌های یک کتاب باز
76 دنبال‌کننده
196 عکس
18 ویدیو
0 فایل
هر کتاب، یک پایان دارد؛ اما هر خواننده، حاشیه‌ای تازه برای آن می‌نویسد.🌱 #حاشیه‌های‌یک‌کتاب‌باز برای سفر به دنیای کتاب‌ها، همین الان عضو شو؛) ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_riy6rx6&btn=حاشیه‌های‌یک‌کتاب‌باز
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کتاب خواندن کاملاً سلیقه‌ای است. اگر از من بپرسند «خوش‌وایب‌ترین ـ نه بهترین ـ کتابی که خوانده‌ای کدام است؟» بی‌شک «بازی دروغ» را انتخاب می‌کنم. چرا؟ به خاطر فضای دوستانه، رازهای پنهان و گذشته‌ی تاریکی که آرام‌آرام خودش را نشان می‌دهد. «پنج بازمانده» هم برای من بیشتر از آنکه صرفاً یک داستان معمایی باشد، یک کتاب خوش‌وایب و پرکشش بود. من این کتاب را تقریباً یک‌نفس خواندم و تمامش کردم؛ و فکر می‌کنم همین خودش نشان می‌دهد که چقدر توانست من را با خودش همراه کند. فرض کنید شما شش نفر هستید که قرار است برای تعطیلات به سفر بروید. همه‌چیز خوب پیش می‌رود. کاروان نه‌ونیم‌متری‌تان از اتوبان‌های شلوغ عبور می‌کند و فقط چند دقیقه تا مقصد باقی مانده... تق. چهار گلوله، لاستیک‌های کاروان را پنچر می‌کنند. حالا شما مانده‌اید و یک بیابان برهوت و تاریک؛ و یک تک‌تیرانداز که از شما یک راز می‌خواهد. رازی که یکی از این شش نفر با خودش حمل می‌کند... و از اینجا، سفر تفریحی شما تبدیل می‌شود به تلاش برای زنده ماندن؛ درحالی‌که هیچ‌کس نمی‌داند راز واقعی چیست و چه کسی آن را پنهان کرده است.
عاشق، زمزمه می‌کند، فریاد نمی‌کشد. -یک عاشقانه‌ی آرام
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
‌‌‌‌تا خدا را دارم غمی نیست، خدا را داش‍‌ت‍‌ن چیز کمی نیست! ‍
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
قاچ ک‍ـ🥨ـتاب .عشق به دیگری ضرورت نیست، حادثه است. عشق به وطن، ضرورت است، نه حادثه عشق به خدا ترکیبی‌ست از ضرورت و حادثه... ـیک عاشقانه‌ی آرام
| اچ.پی. لاوکرفت هاوارد فیلیپس لاوکرفت، نویسنده‌ی آمریکایی داستان‌های وحشت و یکی از تأثیرگذارترین چهره‌های ادبیات وحشت مدرن، بیشتر عمرش را در دنیایی گذراند که مرز میان خیال و ترس در آن چندان مشخص نبود. او از کودکی با کابوس‌های شدید و ترس‌های عجیب دست‌وپنجه نرم می‌کرد و بعدها همین تاریکی‌های ذهنی را وارد داستان‌هایش کرد؛ داستان‌هایی درباره‌ی موجوداتی ناشناخته، شهرهایی وهم‌آلود و انسان‌هایی که با کشف حقیقت، بیشتر از آنکه آرام شوند، از عقل خود فاصله می‌گیرند. اما عجیب‌تر از داستان‌هایش، بخشی از زندگی خودش است. لاوکرفت سال‌ها زندگی نسبتاً منزوی‌ای داشت و شب‌ها بیدار می‌ماند و می‌نوشت. در نامه‌های فراوانش درباره‌ی رویاها، کابوس‌ها و چیزهایی که ذهنش را درگیر می‌کردند می‌نوشت و بخش مهمی از جهان داستانی‌اش نیز از همین فضای خواب‌گونه شکل گرفت. شاید ترسناک‌ترین ایده‌ای که در آثارش تکرار می‌شود همین باشد: اینکه شاید وحشتناک‌ترین چیز، دیدن یک هیولا نباشد؛ بلکه فهمیدن این باشد که جهان آن‌قدر بزرگ و ناشناخته است که انسان تقریباً هیچ‌چیز درباره‌اش نمی‌داند. 🌙بعضی نویسنده‌ها شب را برای نوشتن انتخاب می‌کنند؛ لاوکرفت انگار شب را به خانه‌ی خودش آورده بود.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
خلوتی داریم و حالی با خیال خویشتن:) ‍
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا