eitaa logo
حاشیه‌های یک کتاب باز
82 دنبال‌کننده
202 عکس
18 ویدیو
0 فایل
هر کتاب، یک پایان دارد؛ اما هر خواننده، حاشیه‌ای تازه برای آن می‌نویسد.🌱 #حاشیه‌های‌یک‌کتاب‌باز برای سفر به دنیای کتاب‌ها، همین الان عضو شو؛) ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_riy6rx6&btn=حاشیه‌های‌یک‌کتاب‌باز
مشاهده در ایتا
دانلود
سـهراب سپــهری میگه که: دلخوشی ها کم نیست! دیده ها نابیناست...👀🌾 ‍
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از AmirReza
برای حاشیه‌های یک کتاب باز باران روی بام‌های سفالی قسطنطنیه می‌بارید. ناقوس‌های نیمه‌شب به صدا درآمده بودند و سربازان در کوچه‌های باریک به دنبال مردی می‌گشتند که مُهر فرمانده‌ی شهر را دزدیده بود. او روی لبه‌ی بام ایستاده بود؛ شنل تیره‌اش در باد تکان می‌خورد و تیغه‌ی مخفی زیر مچ دستش برق می‌زد. مأموریت ساده به نظر می‌رسید: ورود به اقامتگاه فرماندار، برداشتن اسناد و ناپدید شدن پیش از طلوع. اما وقتی به برج نگهبانی رسید، فهمید کسی منتظرش بوده است. شش سرباز راه خروج را بسته بودند. او بدون حرف از لبه‌ی دیوار پایین پرید، نخستین نگهبان را از پا درآورد و شمشیر کوتاهش را از غلاف بیرون کشید. ضربه‌ای از کنار سرش گذشت؛ تیغه‌اش را چرخاند و راهی میان دو دشمن باز کرد. سپس از پنجره‌ی باریکی به تالار اصلی گریخت. فرماندار کنار پنجره ایستاده بود و اسناد را در آتش می‌انداخت. «شما همیشه فکر می‌کنید پشت هر سایه‌ای حقیقتی پنهان است.» مرد لبخند زد. «گاهی فقط تاریکی است.» او به سویش حمله کرد، اما زره پنهان زیر ردایش ضربه‌ی تیغه را گرفت. درگیری به بالکن کشیده شد؛ زیر پایشان شهر در مه فرو رفته بود. فرماندار شمشیرش را بالا برد و او برای لحظه‌ای تعادلش را از دست داد. ضربه‌ی آخر به پهلویش نشست. به نرده تکیه داد و نفسش سنگین شد. با آخرین حرکت، مُهر فرماندار را از دستش ربود و به پایین پرتاب کرد؛ جایی که همراهش در کوچه منتظر بود. صدای زنگ خطر تمام شهر را پر کرد. او روی سنگفرش خیس نشست و به سپیده‌ای که پشت گنبدها بالا می‌آمد نگاه کرد. آن شب، قاتل فراموش‌شده بود؛ اما حقیقتی که برای نجاتش جان داده بود، از میان شعله‌ها جان سالم به در برد.
ـقاچ کـ🍨ــتاب مادر می‌گوید با دانستن ابعاد دقیق هرچیز می‌توان آن را فتح کرد. می‌گوید باید خانه را فتح کرد. منظورش از فتح کردن قابل سکونت کردن است. اصولاً دربارۀ هرچیزی که باید مالک شود یا به کنترل خودش دربیاورد همین را می‌گوید. مثلاً وقتی بی‌دلیل غمگین می‌شود و چند روزی توی خودش فرو می‌رود عاقبت که با خودش می‌جنگند و از لاکش بیرون می‌آید، می‌گوید خودش را فتح کرده. بعد از چند هفته کار، داروی جدیدی را که غالباً پماد است به عمل می‌آورد می‌گوید آن را فتح کرده. در اصل این را از گوته یاد گرفته که جایی می‌گوید اگر می‌خواهید انسانی آزاده باشید باید هر روز آزادی خود را فتح کنید. باید اول فاتح خود بود، بعد خانه و بعد بقیۀ جهان. این یعنی باید دقیق به کوچک‌ترین علائم بدن خود، تغییرات در وضع باغچه یا حیاط یا دیوار کوچه توجه کرد… باید همیشه به جزئیات دقت کرد. جزئیات اهمیتی ابدی دارند، چرا که تنها در صورت فهم آن‌ها است که می‌توان با کلیات و سرآخر با جهان هماهنگ شد. کتآبـ:«راهنمای مردن با گیاهان دارویی»