🎲 چالش سوم
نگاهم را از چهره گروگانها میگیرم و به پنجره میدوزم. شاخههای درخت با وزش باد آرامی تکان میخورند. چند لحظه سکوت میکنم و بعد، بیآنکه برگردم، میگویم:
ـ چالش سوم خیلی آسونه...
مکث میکنم. لبخند محوی گوشه لبم مینشیند.
ـ البته شاید کمی هم لو دهنده باشه.
نگاهم را از پنجره میگیرم و به جمع برمیگردم.
ـ از او بنویسید. او میتونه یک آدم باشه، شاید یک حیوان، شاید یک شیء... یا حتی چیزی فراتر از انسان. فقط یادتون باشه، گاهی چیزهایی که بیشتر از همه دربارهشون مینویسیم، همونهایی هستن که کمتر جرئت میکنیم اسمشون رو بیاریم.
ـ موفق باشید، گروگانهای عزیزم!
بهسمت دستگاه پخش موسیقی میروم. انگشتم را روی دکمه میگذارم و ناگهان موسیقی بیکلامی در کتابخانه پخش میشود. چند قدم دور میشوم و انگار تازه چیزی یادم آمده باشد، برمیگردم.
ـ راستی، پروانه... آبپرتقال هم میتونید بردارید. لازم نیست برای نوشیدنش از من اجازه بگیرید!
لبخند میزنم و دوباره رو به پنجره میکنم.
اینطوری هست که نه تنها با هر فردی که اینجا عضو میشه من ذوق میکنم و میگم خوشاومدید و خوش بمونید، بلکه برای بقیه هم ذوق میکنم.
مثلاً برای خونه درختی، ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد... خوش بدرخشید✨
https://eitaa.com/Young_Writer/3261
پیام را روی صفحه میخوانم. لبخند آرامی زیر ماسک شکل میگیرد. گوشی را روی میز میگذارم و نگاهی به آلفرد میاندازم.
یقه کتم را مرتب میکنم.
ـ با کمال میل، آلفرد.
نگاهم را به پروانه میدوزم و لبخند کجی میزنم.
ـ تو هم میای؟
مکث میکنم.
+با کمال میل، باعت افتخاره
🫀https://eitaa.com/black_cat_2206🫀
...
سلام، سلام به کانال من خوش می آیید؟ 🥲🧋🪐
[🌱:
https://eitaa.com/joinchat/1000079873Ce09e254860 ] 💗
#شما
...
#من
عضو کانالهای زیباتون شدم 🌱✨
هدایت شده از مشاور و نویسنده شگفتانگیز🗿✨
اگر حاشیههای یک کتاب باز یک نویسنده بود، جوجو مویز میشد؛ خالق من پیش از تو
لطیف، احساساتی و آشنا با اون دلتنگیهایی که حتی گذر زمان هم بهسادگی از دل آدم پاکشون نمیکنه :)❤️🩹