😪 فال عطسه روزانه😪
📆 تاریخ : یکشنبه 5 دی 1400
⏱ساعت 06 / 07 حالت کسالت و بی حوصلگی در شما دیده میشود
⏱ساعت 07 / 08 به هدف خود میرسید
⏱ساعت 08 / 09 سر دوراهی قرار گرفته اید
⏱ساعت 09 / 10 در زندگیتان با دیگران صادق باشید
⏱ساعت 10 / 11 مشکلاتی در کمین است خواستان را جمع کنید
⏱ساعت 11 / 12 شخصی مورد حمایت شما قرار میگیرد
⏱ساعت 12 / 13 بزودی خبری خوش به گوشتان میرسد
⏱ساعت 13 / 14 بزودی به موفقیت میرسید
⏱ساعت 14 / 15 کارهایتان را سر وقت انجام دهید
⏱ساعت 15 / 16 امیدتان به خداوند باشد
⏱ساعت 16 / 17 مجلسی پر شور ونشاط دعوت میشوید
⏱ساعت 17 / 18 در زندگیتان به آرامش میرسید
⏱ساعت 18 / 19 مورد تعریف شخصی قرار میگیرید
⏱ساعت 19 / 20 ثروتی بدست می آورید
⏱ساعت 20 / 21 کمی بی حوصله و سردرگم شده اید
⏱ساعت 21 / 22 مشغول بکاری میشوید
⏱ساعت 22 / 23 بزودی به موفقیت میرسید
⏱ساعت 23 / 24 تماس تلفنی در پیش دارید
@Hashtad80ii
داستان کوتاه پند آموز🌹
مردی داشت در جنگلهای آفریقا قدم می زد که ناگهان صدای وحشتناکی که دایم داشت بیشتر می شد به گوشش رسید.
به پشت سرش که نگاه کرد دید شیر گرسنهایی با سرعت باورنکردنی دارد به سمتش میآید و بلافاصله مرد پا به فرار گذاشت و شیر که از گرسنگی تورفتگی شکمش کاملا به چشم میزد داشت به او نزدیک و نزدیکتر میشد که ناگهان مرد چاهی را در مقابل خود دید که طنابی از بالا به داخل چاه آویزان بود.
سریع خود را به داخل چاه انداخت و از طناب آویزان شد.تا مقداری صدای نعرههای شیر کمتر شد و مرد نفسی تازه کرد متوجه شد که در درون چاه اژدهایی عریض و طویل با سری بزرگ برای بلعیدن وی لحظهشماری میکند.
مرد داشت به راهی برای نجات از دست شیر و اژدها فکر میکرد که متوجه شد دو موش سفید و سیاه دارند از پایین چاه از طناب بالا میآیند و همزمان دارند طناب را میخورند و میبلعند. مرد که خیلی ترسیده بود با شتاب فراوان داشت طناب را تکان میداد تا موشها سقوط کنند اما فایدهایی نداشت و از شدت تکان دادن طناب داشت با دیوارهی چاه برخورد میکرد که ناگهان دید بدنش با چیز نرمی برخورد کرد.
خوب که نگاه کرد دید کندوی عسلی در دیوارهی چاه قرار دارد و دستش که آغشته به عسل بود را لیسید و از شیرینی عسل لذت برد و شروع کرد به خوردن عسل و شیر و اژدها و موشها را فراموش کرد که ناگهان از خواب پرید.
خواب ناراحتکنندهای ی بود و تصمیم گرفت تعبیر آن را بیابد و نزد عالمی رفت که تعبیر خواب میکرد و آن عالم به او گفت تفسیر خوابت خیلی ساده است: شیری که دنبالت میکرد ملک الموت(عزراییل) بوده... چاهی که در آن اژدها بود همان قبرت است... طنابی که به آن آویزان بودی همان عمرت است... و موش سفید و سیاهی که طناب را میخوردند همان شب و روز هستند که عمر تو را میگیرند.
مرد گفت: ای شیخ پس جریان عسل چیست؟
گفت: عسل همان دنیاست که از لذت و شیرینی آن مرگ و حساب و کتاب را فراموش کردهای...
┄•●❥ @Hashtad80ii
#تلنگر
گُفـتپیـرشُـدمتوبـهمیکنم...
ولی!'
نِمےدونستکُلـیجوونزیـرخاکَـن
کهآرزوشونـہبرگردنوتوبـھڪننـ💔!
+وقتتروغنیمتبشماررفیق
الانوقتشـہهاا :)
[کپی از مطالب ازاده باذکرصلوات برمهدی ♥️🔗]
⛔️❌از این عکس برای عکس پروفایل خود استفاده نکنید❌⛔️
دوستان عزیز متاسفانه مدتیه یه عکسی پخش شده (عکس بالا):
و خیلی ها اون رو روی پروفایلاشون گذاشتن بدون اینکه حتی ذرهای به اون دقت کنند:
تو این عکس یه سوار رو نشون میده سوار بر اسب سفید که یه پرچم قرمز تو دستش داره و یه کلاهخود با پرهای سبز به سرش، که بلاتشبیه حضرت عباس(ع) هستش؛
اگه کمی عکس رو زوم کنید میبینید که تمام لباس این سوار زره آهنین و مشکیه، حتی کفش ها و پاهاش و همچنین عمامه به سر نداره و سر پنجه هاش هم به صورت چنگال مانند دیده میشه...
درحالی که لباس اعراب اینطور نبوده؛ زره آهنین به تن نداشتن، دست هاشون رو با دست بندها و ساعد بندهای چرمین میبستن؛ از همه واضح تر اینکه این سوار روی سینه اش حرف ((S)) لاتین به رنگ سفید هست و مثل عربها عمامه و لباس نداره،
دوستان دقت کنید که این یک حربه و مکر جدید دشمن برای توهین به مقدساته...
لطفا نشر بدید و هر کی هم این عکس رو روی پروفایلش داره برداره.
اون ((S)) انگلیسی هم مخفف satan هست که به فارسی همون شیطان میشه و اون مرد سوار حضرت عباس(ع) نیست بلکه شیطان هست!
⛔️❌💯تا توان دارید بین دوستاتون پخش کنید💯⛔️❌
🚫 #تلنگر
🔁 #نشر_حداکثری
[کپیازمطالبآزادهباذکرصلواتبرمهدی ♥️🔗]
-
آسمان هم مثل آدمهاست .. کہ هر روز
چندباری رنگ عوض میکند آبـے میشود
زرد، قرمز سیاه حال و احوالش همیشہ
ثابت نیست گاه طوفانۍ است و گاهـے
ابری، دلش هم کھ بگیرد میبارد بیشتر
وقتها آرام است البتہ گاهے هم میغرد
اما هرچہ هست زیباست .. هررنگے کھ
باشد تماشایـے است چہ ببارد چہصاف
باشددیدنے است، حس کردنیست💙'
#داستانک
گنجشکی که باخداقهربود !
🦋روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت.
فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت:
می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند ...
گنجشک هیچ نگفت ...
و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.
گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام.
تو همان را هم از من گرفتي
این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟
لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟
و سنگینی بغضی راه کلامش را بست ...
🔸سکوتی در عرش طنین انداخت.
فرشتگان همه سر به زیر انداختند.
خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود.
باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند.
آن گاه تو از کمین مار پر گشودی.
گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود...
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی!
اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت ...
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد ...
🌺🌿چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آنکه خیر شما در آن است؛ و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شر شما در آن است. و خدا می داند، و شما نمی دانی .
سوره بقره آيه ٢١۶
🌸اللّهُم صلی علی محمدوال محمد🌸
•💌📿•
بروگریہڪن ؛
اݪتماسِخداڪن ؛
بگونمیتونمازموقعیٺِگناھفرارڪنم
اونقدرخداڪریمہ،
ڪہموقعیٺِگناهوفرارےمیدھ،
توفقطمیونِگریہهاتبگو؛
دیگہناندارمپاشم؛
بگومیخوامگناھنڪنمااا، زورمنمیرسہ!
معجزھمیڪنہبرات...🌿!
#استادپناهیان
حاج قاسم میگفت:✨
حتیاگہیـهدرصداحتمـالبِـدیڪہ
یـهنفر یهروزیبرگـردهوتوبہکنـه...
حـقنداریراجبشقضاوتڪنۍ!🙃
قضاوتفقطڪارخداست!
-فلذاحواسمـونباشه🚶🏻♂