eitaa logo
خــٰانومِ‌مُـدرِك .
219 دنبال‌کننده
72 عکس
7 ویدیو
2 فایل
بسمِ او ؛ 🤍 اینجـٰا ؟ ملجــأِ دل دختـی‌ از ســرزمین عشــٰاق ؛ حکـٰایت دل و آنچه دل می‌رساند به قلم دیوانه‌ی ایـــران‌ و وطـن " نویسنده‌ی دهه هشتـٰادی‌ِ مایل به نَـود . طلوع‌ : 𝟏𝟔 .𝟏𝟐 . 𝟏𝟒𝟎𝟒 نیمچــه کـٰاتِبِ عــٰاشقِ کتـٰاب ..
مشاهده در ایتا
دانلود
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نیمم آتش سوخت ، نیمِ دیگرم را باد بُرد .. !
امام‌حسن'ع'جانم...💚 هنوزهم‌بعدصدهاسال‌غریبی(: حتی‌بینِ‌شیعیان‌تون"
گفته بودم چو بیایی غمِ دل با تو بگویم چه بگوید که غم از دل بروَد چون تو بیایی🌚
. بسم‌ الله القاصم الجبارین🥀🖤 اپیزودِ چهارم : چهل‌روز سربازی " . چهل روز گذشت ... چهل روز از آن سحر نحس گذشت ... چهل روز از آن بغض سنگین نشسته در گلویمان ، گلوله‌های اشکِ در دو چشم‌مان گذشت ؛ اما داغ شما آقاجان ، هیچ از دل‌مان کاسته نشد ... می‌بینی آقاجان؟ دختران و پسرانت را می‌بینی؟ زنان و مردان سرزمینت را می‌بینی؟ ما تمام خشم و غضب‌مان را درون مشت‌هایمان نشاندیم‌ و با سیل جمعیت‌های تمام‌ناشدنیِ خیابان‌ها ، به سمت دشمن پرتاب کردیم ؛ تنها برای لبخند شما آقاجان ... این چهل روز ، تماما سختی بود ؛ بغض بود و خشم . اما چون ایام به‌کامِ ناکامی می‌گذشت - حتی اگر پدرمان را می‌گرفت - از اتحادِ ما کاسته نمی‌شد! ما فرزندان شماییم آقا ... شمایی که گفتید نشانِ پیروزی ما ، مشت گره‌کرده است! اما ... اما هرچقدر که به شما فکر می‌کنم ، بیشتر دلتنگ‌تان می‌شوم ؛ حتی حالا و بعد از چهل روز ... دلتنگ شمایی که به یک لبخند ، این‌چنین دل‌مان را گرفتار خودتان می‌کردید ؛ شمایی که با انگشتِ سبابه‌تان که بالا می‌آوردید ، دل ما را قرص و دل دشمن را می‌لرزاندید‌ ... شمایی که هوای همه را داشتید ؛ حواستان به همه بود . حالا جوابِ این دلِ اسیر و گرفتارِ شما را که می‌دهد آقا؟ جواب دلتنگی‌های تازه‌نفسِ قلب‌هایمان را که می‌دهد آقا؟ چه کنیم که این چهل‌روز ، زمین‌گیرِ نبودتان شدیم؟ بین خودمان بماند آقا ... یاران خوبی برایتان نبودیم ... سال‌ها ندایِ " فدایی‌ام " به راه انداختیم ، اما امان از فدایی شدنِ زودهنگامِ شما برای ما که حالا عجیب دل‌مان را می‌سوزانَد . حالا شما بگویید ؛ چه کنیم بعد چهل روز آقا؟ مایی که در فراقِ شما ، بارها و بارها نبودتان را حس کردیم ... در روز درختکاری ، در نمازِ صبح عید فطر و در پیامِ تبریک سال نو ... ما در تمام این لحظات دلتنگ شما و صدای‌تان بودیم و تک به تکِ سلول‌هایمان ، عاجزانه حضور و صدای شما را طلب می‌کرد ؛ اما ما دیگر از دیدن شما در قاب تلویزیون و در آن لحظات محروم بودیم ... حالا جواب این دل‌های شکسته را که می‌دهد آقا‌‌؟ اما ... اما غم‌تان نباشد آقای‌ما ! حالا سربازان‌تان ، دختران و پسران‌تان ، تک‌به تک علم‌ها را بلند می‌کنند و خشم‌شان را نسبتِ به این دو شرّ ِمطلق ، با مشت‌های گره کرده به صورت دشمن پرتاب می‌کنند ... غم‌تان نباشد ! حالا ما سربازیِ این ملت را می‌کنیم ... حالا‌ ما دست‌پرورده‌های پدرانِ شهیدمان ، انگشت اشاره‌ی‌مان را بالا می‌آوریم و تا جان در بدن و خون در رگ‌هایمان داریم ، سربازیِ این خاک را می‌کنیم ... سربازیِ شما را ؛ سربازیِ ایران را ... ایران زخمی ، اما هنوز پابرجا ، استوار و محکم . . پایان!🥀 هدیه به روحِ پاک و مطهرِ رهبر ، مقتدا و سیدِ شهیدمان - شهید سیدعلی حسینی خامنه‌ای - کاتب : دخترِ ایران | مُدرِک . شرطِ رضایت از خوانش : 5 صلوات به نیتِ رهبرِ شهیدِ ایرانِ اسلامی🤍🕊 .
خــٰانومِ‌مُـدرِك .
. بسم‌ الله القاصم الجبارین🥀🖤 اپیزودِ چهارم : چهل‌روز سربازی " . چهل روز گذشت ... چهل روز از آن سحر
این دل‌گویه ، برای اربعین حضرت‌آقا بود .. به دلایلی زودتر فرستادم براتون ؛ نظراتتون رو ممنون میشم بفرستید🤎 همگی لطفا ( :
ولی واسه آذری‌زبون‌ها ، شنیدن هدف قرار گرفتنِ حسینیه‌ی زنجان - حتی باوجود ندیدن - یه جور دیگه غم داره ( :
. بسم الله القاصم الجبارین🥀 اپیزودِ پنجم : گل‌های پَرپَرِ ایران . راستش را بخواهید ، هیچ‌گاه دست و دلم برای گفتن از شما نچرخید .. هیچ‌گاه حتی فکرِ به روایت از شما ، در ذهنم راه پیدا نکرد ؛ اما گفتن از شما وظیفه‌ی هر انسانی‌ست . دخترکان و پسربچه‌هایی ، که با لباس‌های اتوکشیده و گیسوانِ شانه‌زده ، راهیِ مدرسه شدند و با لباس خونین و مالین و صورت‌های خاکی و گلگون پَرکشیدند‌ .. پر کشیدند تا آسمان‌ها ؛ تا خودِ خودِ خدا . بی‌خود نگفته‌ام اگر بگویم جگرم بیشتر از همه برای شما سوخت ؛ قلبم بیشتر از همه برای شما تکه‌تکه شد ؛ بندبند وجودم با لباس‌های خاکی و خونیِ شما به‌درد آمد ‌.. عزیزکانم‌! دلی که با دیدن دستِ جداشده و صورت‌های پاره‌پاره‌تان ، دیگر آن قلب سابق نشد را چه کنم ؟ روانی که با دیدن زمینِ پر از گل‌های پرپر شده‌ی مدرسه‌تان ، تاب نیاوَرد را چه کنم ؟ چه کنم که برای جگرِ سوخته‌ی‌ مادران‌تان ، هیچ نمی‌توانم بکنم ؟ برایِ اشکِ پنهانِ پشتِ چشم‌های پدرانِ چون کوه استوارتان چه کنم ؟ داغِ پابرجا و کم‌نشده از وجودمان ، عجیب دهن‌کجی می‌کند به حالِ زار و خسته‌ی‌مان ! شما که عاقبت‌بخیر شدید .. دلم برای خودم می‌سوزد که جاماندم از دختران و پسرانِ پاک دبستانی .. آنهایی که به طرفه‌العینی ، دلِ پروردگارشان را بردند ! رقیه‌خاتون خوب شما را خرید ؛ می‌شود شما هم هوای ما را داشته باشید ؟! . پایان . شرطِ رضایت از خوانش : 5 صلوات به نیت شادیِ روحِ عزیزکانِ پرکشیده🕊🥀 کاتب : مُدرِک
خــٰانومِ‌مُـدرِك .
. بسم الله القاصم الجبارین🥀 اپیزودِ پنجم : گل‌های پَرپَرِ ایران . راستش را بخواهید ، هیچ‌گاه دست و د
واسه بچه‌های میناب ، هیچ‌وقت نتونستم چیزی بنویسم ؛ ولی اگر خوش‌تون اومد ، نظراتتون رو دریغ نکنید🪴
امروز غروب ناشناس داریم - برعکس قرارمون - ؛ هر سوالی دارید بپرسید🪴
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا