eitaa logo
خــٰانومِ‌مُـدرِك .
219 دنبال‌کننده
72 عکس
7 ویدیو
2 فایل
بسمِ او ؛ 🤍 اینجـٰا ؟ ملجــأِ دل دختـی‌ از ســرزمین عشــٰاق ؛ حکـٰایت دل و آنچه دل می‌رساند به قلم دیوانه‌ی ایـــران‌ و وطـن " نویسنده‌ی دهه هشتـٰادی‌ِ مایل به نَـود . طلوع‌ : 𝟏𝟔 .𝟏𝟐 . 𝟏𝟒𝟎𝟒 نیمچــه کـٰاتِبِ عــٰاشقِ کتـٰاب ..
مشاهده در ایتا
دانلود
- سلام ای زینبِ شاهِ خراسان 🌝🎀!
روزِ دخترای میناب ، روز دخترایی مثل حلما ، روز دخترایی که این‌شب‌ها ، چفیه به‌سر و پرچم بر دوش خیابون‌ها رو خالی نمی‌ذارن ، خیلی‌ خیلی مبارک (: 🎀💙
روز دختر باشه و خدا از آسمون برات بارون بفرسته🫀>>>
و در آخر ، الحمدلله برای وجودِ رفقایی مثل ستیلا‌ی عزیزدلم ..🫀 صرفا ، یه‌یادگاری از روزِ اولِ اردیبهشتِ زیبا (: " - ؛ 𝟏 . 𝟐 ِ سال چهارصدوپنج‌ *
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اگر روزی خبر شهادتم را شنیدی ، بدان که به آرزویم رسیدم شهادت رسیدن به معشوق است ، نه رفتن از دنیا . - شهید ابراهیم هادی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
روز جهانیِ چای رو ، به تمام چای‌دوستان به‌خصوص "تبریزی‌ها"ی عزیز ، تبریک میگم🤎☕️
به‌نامِ‌ربِّ‌عشق* -چندبندی‌برایِ‌آن‌مهربان‌ِ‌لامروت؛'عشق' به‌نوشتارِ:خانومِ‌مُدرِک تراوشاتِ‌نیمه‌شبیِ‌شبِ‌سومِ‌اُردی‌بهشت؛ . میدانی‌ چیست جان دلم ؟! انگاری وقتی تو را می‌بینم ، تمام آن غم‌وغصه‌ها و شکوه و شکایت‌هایی که آماده کرده بودم ، می‌شود هِل و داچینِ توی فنجان چای روبه‌رویَم .. شیرین می‌شود و ته‌مزه‌اش می‌رود زیر زبانم می‌نشیند ؛ تلخی‌اش تلخیِ چای می‌شود و شیرینی‌اش ، می‌شود آن نگاه رخوت‌زده‌ی چشمانت که مجنونم می‌کند . چشم‌هایت هم که .. گویی ضربانِ قلبم به آن دو شبِ‌سیاهِ خمارت بسته است . چشمانت مسلسل‌وار به‌قلبم شلیک می‌کنند و دودو می‌زنند و این‌طرف قلبِ بی‌نوای عاشقم ، آنقدر می‌تپد که به یک‌دم ، از تکاپو می‌ایستد .
به قربانت روم تو که خودت می‌دانی !
سلول به سلول تنم ، تو را طلب می‌کنند .. تک‌به‌تک ، به تمنای لمس هُرم نفس‌هایت آرام می‌نشینند و به طرفه‌العینی ، یورش می‌برند به قلب بیچاره‌ی من . آنقدر هجوم خون به یک‌باره بالا می‌رود که هربار می‌گویم : گویی این‌بار بار آخر است ؛ خوب چشمانش را ببین فوادِ بی‌معرفت من که بار آخر است . هرکه هم نداند و ندیده باشد ، باری که چشمانِ غم‌زده‌ی در گوشه و کنار ، رخنه کرده‌ام را که ببیند ، راز دلم برایش اطلاق می‌شود . خودت هم می‌دانی .. این را هم می‌دانم ! دلم به همان فنجانِ چایی که گاه به بهانه‌ی آن پذیرای‌ِ تو می‌شوم خوش است . گمان می‌برم دستانِ لرزانم ، خوب چکامه‌گری می‌کند برایت ! این را از لبخند کنج لبت می‌توان فهمید عزیزِ زیرکم . نمی‌دانم چرا ، چگونه ، اصلا چه‌زمانی اعضا و جوارحَم آن‌قدر نافرمان شدند که بدو‌ بدو و گوش به فرمان ، " سمعا و طاعتا‌ " می‌ایستند و جلوی مغزم ، رژه‌ی نظامی می‌روند ! می‌گویم ، صدای لرزانِ تو که از بی‌خوابی و عجله‌ی رفتن که نیست .. هست ؟! خدا کند که نباشد که اگر باشد و من ببینم و بفهمم ، باید فاتحه‌ی همان قلبِ بیمارم را هم خواند . کج‌دارمریض پذیرایت می‌شوم ؛ اما تو که خودت می‌دانی جانم به جانت‌ بسته است . نکند روزی هوای دلم ، بی‌هوا و نابه‌فرمان ، از حرکت بایستند و من خوش‌بختیِ تو را نبینم جانم ؟! نکند روزی آن فنجان چای را ، به‌قصد خاکسپاریِ قلبم ، روانه‌ی خانه‌ی بخت کنم ؟! نه‌نه ... خوش‌بختیِ تو که آرزو من است . اما اگر دل بی‌قرارم کنارِ قرار دلم آرام بگیرد کجا و دیدن دستانت در دستانِ دیگری کجا ! می‌میرم . اما خلاصه بگویم و سرت را به‌درد نیاورم : دلم می‌رود برایت .. هم حالا ؛ هم تا ابدیت . تا تهِ‌تهِ دنیا . . روگرفت از این ، بدونِ روادیدِ کاتب ، مجاز نیست .🪴