بابارضا ؛ بهخاطر تمامِ بودنا
و بندهنوازیها و لطافتها و
پدریکردنهات ، سلام🤍
تولدت مبارک ، تکپدرم (:
نماهنگ راه هشتم 320.mp3
زمان:
حجم:
8.7M
؛
ای راهِ هشتم ؛ تا خداوند ..
هر جا باشم ، من پشت پنجره فولادَم ( :
خــٰانومِمُـدرِك .
-💛
اندکیدردودل | کـٰاتِب : خــٰانومِمُـدرِك
' تراوشاتِنیمــهشبـــیِشبِنهمِماهِدوم '
- شــٰایدِبرایآرامِدلِنــٰاآرامِدلتنگِتوس -
.. صدایم را داری بابا؟! صدای دلم را
میگویم. دلتنگیم تا آنجا رسیده؟!
صدای نامنظم تپشهای قلبم را وقتی
طلاییِ گنبدِ ساطعِ نورانیات نگاه میکنم
شنیدی؟!
حتما که شنیدی. از کجا میدانم؟
از دست مهربانت که بیمنت روی سرم
میکشی و پدرانههایی که کرور کرور و از
راه دور خرجَم میکنی و منِ بیجنبه،
دستوپایم را گم میکنم.
مهربانی خودتان است که بدعادتم
کرده...
دستِ بیبرگ و تهیام را که میبینید
هرروز جلویتان دراز میشود؟! مهربانیهای
شما اگر نباشد، بدون لحظهای تأنی و
درنگ، بیچاره میشوم !
من که مقیم دانه به دانه، کاشیهای
خوشرنگِ منظم حرمتان هستم.
من که متوطنِ قطره به قطرهی شراباً
طهورای حرمتان و استکانهای چایخانهی
حرمتان هستم.
خودتان که بهتر از من میدانید؛ من
که میمیرم و جان میدهم برای گنبدِ
طلایی جاخوش کردهی صحنقدس...
حالا منِ باباییِ، چگونه تحمل کنم تابِ
این دوریِ ششساله را...
نمیگویی جان میدهم و آرزو دیدن
حرمَت بعد از ششسال، ناکام میگذاردم
در این بیرحمی و بلبشوی تمامناشدنی؟
خودت که میدانی قلم دست گرفتنم و
همزمانشدنش با روایت دوری و ندیدنها،
پایانی ندارد و تا وقت وصال، میتوانم
بگویم و بنویسم و اشک بریزم؟!
نمیدانم چه سرّیست که هرگاه بهقصد
دلتنگی زبان باز میکنم، اینقدر
دستوپایم را گم میکنم و نابلد و ناآزموده
میگویم و ناشیانه مینویسم.
هرچه میخواهم، شکایت دوری بر زبان
بیاورم، آن گنبد طلاییِ رخشان
پیش چشمم چنان رنگی میگیرد که
سوار بر اسب خیالم میشوم و برای
بار هزارم و از دور ، توسگردی
میکنم!
سخن آخِرم را بگویم بروم :
اگر نباشید، دیگر نه منی می مانم و
نه قلبی که تمامَش را وقف دستِ پدرانهی
شما کرده ..
شیطنت میکند ؛ میدانم که کنیزِ
خوبی نیست برایتان ، این "ندا"یِ
سر به هوایِ ناخلف .
اما خودتان میدانید که اگر لحظهای
نوازشتان را نبینم ، آن روز ، روزِ مرگم
است .
'
والسلام ؛ بماند بهیادگار . از دلتنگترین دخترِ باباییِ ایران!' - راستی .. تولدتان مبارک ، باباجانم🤍
خــٰانومِمُـدرِك .
- 🌝☁️ ؛
خُــداوندا ، اگــر جــٰایی دِلــی بیتــٰابِ دلدار اســت ؛
نمیدانــم چطــور امّــٰا خودت پــٰادرمیــٰانی کُن ( :