مسلمـان کـردهای مـن را ، خـودت این را نمیدانی
تـو با آواۍ چشمانـت ، مـوذن زاده میخـوانی..
خسته ام مثل جوانی که پس از سربازی
بِـشنـود یـک نفـر از نـامـزدش دل بـرده
گفته بودی عشق میکارم به صحرای دلت
بید مجنون کاشتی ما را چنین دیوانه کرد؟🫠
به هر دل بستنم عمری پشیمانی بدهکارم ،
نباید دل به هرکس میبستم ، اما دوستت دارم . .
وصف چشمانت در این شعرم نمیگنجد چرا ؟
بیخیال شعر ؛ چشمانت مرا از هوش برد..🫧
گیسوانت قافیه ، ابرو ردیف ، لبها غزل
من کجا ؟ شاعر کجا ؟ شاعر شمایی نازنین