گونه هایش جنس مرمر بود و چشمش جنس دُر
خنده هایش شکل دریا بود و غرقش میشدم .
میان این شلوغی ها ، دلم یک بوسه میخواهد
تمارض کن به غش کردن نفس مصنوعیت با من
لـیلی شـدنم بـاز درآغـوش تـو حتمی سـت
مجنـون شـو در کـوه و بیابان بـغلم کـن !