ای چشم عسل ! لب نمکی ! گونه اناری !
با این سه ، چه طعمی که پس از بوسه نداری .
کنار خلق و خویِ ترش خود کوه نمک داری ،
انار ترش لبهای تو قدری شور میچسبد .
به دست آورده ام گیسوی معشوق خیالی را
خدا از ما نگیرد ، نعمت ِآشفته حالی را
ای دریغا حسرتِ معشوقه هر شب می کِشیم
دیگران با شعر های ما ولی مخ می زنند!
چون شبی دیدم تورا در خواب پهلوی خودم؛
بعد از آن شب باز میخوابم به پهلو ، بیشتر . . !
شیطنت میبارد از چشمـش ولیکن پیش مـن ؛
میکند چادر به سـَر ؛ انگار عمری عابد است .