چارهای نیست ، مگر علم به جایی برسد
تا ك از دور ، بغل را بتوان تجربه کرد : )'
چشم هایت دفتر شعر است و من هم ناشرم
صفحه صفحه ، پلک هایت را صحافی میکنم
نمیدانم چه خَشخاشیست در چشمان گیرایت
که مثلش نیسـت در کشـت کشاورزان افغانی
گر بگویند عاشقان این بوسه بی دینات کند
من تو را میبوسم و از ریشه کافر میشوم : )
عشق یعنی که ببندی تو سرت را الکی
که عزیزت به سرت بوسه دَمادَم بزند