لبش تریاک ُتنش شیشهُ چشمانش حشیشِ اصل
به ما واجب است بکشانیم پای منقل ناز بانو را !
حرف هایش از نوازش های او شیرین تر است؛
از هر انگشتش هنر می ریزد ، از لب بیشتر . . !
روی فرشِ دلِ من، جوهری از عشقِ تو ریخت .
آمدم پاک کنم عشقِ تو را ، بدتر شد !
لااقل صدهاغزل ، دروصفِ چشمات گفتهام ؛
خاك عالم برسرت ، یكذره بااحساس باش
شیخ اگر فتوا علیهت میدهد حق دارد او
با دو چشمت عالمی را نامسلمان کرده ای