من مفاتیح الجنان را زیر و رویش کرده ام
نیست یک حرز و دعا اندر دوام وصل تو .
شال آبی روی سر ، با رژ قرمز بر لبت ،
مثل دربی نازنین امشب مساوی کرده ای .
گفته بودی از رقیبم ، چشم میپوشی ولی
چشمهای دخترت حالا به ایشان رفته است .
روسری سرکن و نگذار که در حومه شهر ،
مردگان شایعه سازند که محشر شده است .