گفتا که میبوسم تو را ، گفتم تمنا میکنم
گفتا اگر بیند کسی ، گفتم که حاشا میکنم
وارد کافه شدی رنگ از رخ قهوه پرید ،
رحم کن بر کافهچی ها چشمهایت را ببند .
لب من شاعر و لبهاي شما شعر و غزل
لب من تشنهی شهد و لب تو ظرف عسل
بوسه ميخواهی مراتب را بجا آور عزيز
آمدی جانم به قربانت ولی اول بغل ..