دلبر ، مه پیکر سیمین بر عاشق کُش و جانان تویی
ان یکاد و آیة الکرسی به لب ، اسپند چرخانت منم .
و چه زیباست ، نَبَردی که تو ، دشمن باشی
مرگ ، از دستِ تو، با زخمِ فراوان، خوب است
بوسیدمش و یک نفس تا خانه مان دویدم
آن روز همه چیز زیبا بود ، حتی قار قار کلاغ ها .
هدایت شده از ذرهای از من..
من به چشمم گفته بودم عشق من را لو نده!
این روانی بی اجازه با تو صحبت میکند.!