بوسیدمش و یک نفس تا خانه مان دویدم
آن روز همه چیز زیبا بود ، حتی قار قار کلاغ ها .
تصرف کردهای قلب مرا بیجنگ و درگیری
تو یک دیکتاتور محضی برای قلب مجنونم.
هر چه با تنهاییِ من آشناتر میشوی ،
دیرتر سر میزنی و بی وفاتر میشوی .