خودم دیدم زحل در پیش ناهید و قمر میگفت :
به تقلید از تنت دور تنش را نور می پیچد .
ای دریغا حسرتِ معشوقه هر شب میکشیم
دیگران با شعرهای ما ولی مُخ میزنند!
مو درآورد این زبان از بس که گفتم نازنین
دیگر آرایش نکن من چادری میخواهمت