چه تلفیق قشنگی ؛ اَخم ترش و خنده ی شیرین
لبانت واقعاً هم شربت لیمو شدن دارد . .
دلم را آهنی کردم مبادا عاشقت گردد ،
ندانستم تو ای ظالم دلی آهنربا داری .
هدایت شده از مـنِدلــقــک ؛
حالا گیریم که من حال واقعیمو بگم؛ بگم حالم بده
چیکار میتونی بکنی؟
در خیابانهایِ اینجا بوسه جُرم است و گناه
آنچنان میبوسمت ، قانون کشور بشکند
هدایت شده از ‹ پناهگاه شعر ›
نیمی از جانِ مَرا بُردی، محبت داشتی..
نیمِ باقیمانده هم هر وقت فرصت داشتی!
شبکی به کنج خلوت ، اگرم دهی اِجازت
بِمَکم چُنان لَبَت را ، که دَرو سخن نَماند