در خیابانهایِ اینجا بوسه جُرم است و گناه
آنچنان میبوسمت ، قانون کشور بشکند
شبکی به کنج خلوت ، اگرم دهی اِجازت
بِمَکم چُنان لَبَت را ، که دَرو سخن نَماند
یک بوسه از رُخت دِه و یک بوسه از لبت
تا هر دو را چشیده ، بگویم کدام بِه .
به خوابم یک نظر بگذر ، که سرمستم کند بویت
که من مشتاقم ای سرکش ، به قد ُ قامت ُرویت
نمازم را نمیخوانم مگر در مسجد چشمت
مسلمان بازی و این بینمازی آی میچسبد .
در میان موج موهایت ، گم شدم از یاد خویش
ای که هر تار سکوتت ، میکشد جان را به خویش